اقلیمـ رهایے

روحانی



      

به نام زیبایش سلام

یه نسل عجیب یا یه در یک دوره زمونه ی عجیب هستیم

ادب آدمها در شما شما گفتن خلاصه شده

محبتشون در عزیزم عزیزم گفتنشون

هدیه دادنشون با توقع های عجیب تباه شده

ازدواج کردن ها هم عجیبتر!!!

عشق ها، غم ها، غصه ها همه و همه عجیب شده

نمونش توی گوگل قدیمتر ها که سرچ میکردی غم یه سری اشعار غمگین پیدا میشد ، الان اما همش تیکه اندازی یا به اصطلاح رپ دیسلاو.. یافت میشه! یادمه منه دهه ی شصتی تا سالها فرق غم و عشق رو نمیدونستم ، یعنی اینقدر این دو تا رو با هم عجین میدیدم ، الان عشق ها چی شدن؟ الان ادب و حیا و محبتمون هم عجیب غریب شده!

قدیما ارزونی بود صفا بود ، ادب بود ، عشق بود...

الان با وجود گرونی ها و فشارهای اقتصادی طرف دو تا سرویس چینی جهیزیه میخره برا دخترش تا نکنه دخترش پیش فلانی کم بیاره و سرش بالا باشه

مهریه باید بالای سیصد باشه تا ارزش دختر حفظ بشه

خودمم زورم نرسیده ها اما مینویسم تا به یادگار بمونه ، مخالف بودم و هستم اما...

گفتم که عجیبیم! منم یکی از همین مردمم، عجیبم!

تازه! یه نمازمونم قضا نمیشه!

دعای فرجم میخونیییییییم!

قرآن خونیم!!!

اینکه چرا به هیچ خدایی ایمان نداریم، واسم عجیبه!

این چه دین و ایمانیه ما داریم؟

هعی! عجیب نیستیم خدایی؟

همدیگرو عزیزم صدا میکنیم اما به وقتش ته خودخواهی و بیوفایی هستیم!

یا الله و یا مهدی میگیم اما گناه میکنیم!

توی اوج بی معرفتی هام یه لبخند مومنانه ای هم به لب داریم که انگار عابد تر از ما نیست!

ناشکری نیستا اما خدایا این چه وضعشه؟

ما که ثابت کردیم شل و ولیم توی دینداری!

تو چرا محکمتر نمیزنی پس کله ی ما؟

مگه بنا نیس دستمونو بگیری؟

مگه اینهمه تفسیر قرآن گوش دادن ما قرار نیست به درد بخوره؟

چرا اطرافمو نگاه میکنم هیچکسو نمیشه به مقدسات قسم داد!!!

آدما همه چیز براشون شکل عادی به خودش گرفته

فساد، ظلم، دزدی از بیت المال!!!

نسل عجیبی هستیم عجیب...

خودت بیا هدایتمون کن، لطفا! خواهش میکنم..

گفتی ادعونی استجب لکم! بخوانید مرا تا اجابت کنم...

ملت شاهد باشید من خوندم.. یا رب... یا رب... یا رب.

حول حالنا الی احسن الحال.



      

هرچند خسته ایم از این حال نیا!
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست!
آقای گلم زبان من لال نیا
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه چندم است که می خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می شکنیم
اللهم عجل الولیک الفرج

نیا



      

پاهای نوزاد برای نگه داشتن وزنش قوی نیستند اما اگر نوزادتان را از زیر بغلش نگه دارید، او پاهایش را آویزان می‌کند و با کف پایش به سطح زمین فشار می‌آورد، تقریباً طوری که انگار راه می‌رود. این یک واکنش رفلکسی و خودکار است و او این کار را فقط تا چند ماه انجام می‌دهد. پس از چند ماه اول تولد، مراحل راه رفتن کودک تقریباً به شکل زیر است:

حدود شش ماهگی: وقتی کودک شش ماهه می‌شود، اگر بگذارید پاهایش را روی ران‌های شما بگذارد، به بالا و پایین ورجه‌ورجه می‌کند. این بالا و پایین پریدن‌ها تا چند ماه آینده فعالیت مورد علاقه? او خواهد بود و در همین حین که غلت خوردن، نشستن و چهار دست‌وپا رفتن را می‌آموزد عضلات بیشتری در پای او ایجاد می‌شود.

حدود 9 تا 10 ماهگی: در حدود 9 ماهگی کودک احتمالاً به‌ تدریج سعی می‌کند با گرفتن دستش به مبلمان، خودش را به حالت ایستاده دربیاورد، بنابراین اطمینان حاصل کنید که هر وسیله‌ای که در مسیرش است برای تکیه دادن او به اندازه? ‌کافی محکم است. اگر شما کودک را با تکیه به مبل به حالت ایستاده دربیاورید، ‌محکم به آن می‌چسبد. در حدود 9 تا 10 ماهگی نیز کم‌کم یاد می‌گیرد چطور زانوهایش را خم کند و از حالت ایستاده به حالت نشسته دربیاید که این کار سخت‌تر از آن چیزی است که شما فکر می‌کنید.

حدود 12 ماهگی: پس از مهارت پیدا کردن در ایستادن،‌ در حدود 12 ماهگی کودک شروع به راه رفتن با تکیه به وسایل خانه می‌کند و حتی ممکن است بتواند مبلمان را رها کند و بدون تکیه بایستد. در حدود همین سن،‌ کودک احتمالاً می‌تواند خود را خم کند و چمباتمه بزند. وقتی قادر به این کار شد، ممکن است بتواند از حالت ایستاده خم شود و یک اسباب‌بازی را بردارد یا وقتی در حالت راه رفتن نگه داشته شده است چند قدم بردارد. حتی ممکن است درحالی‌که دست شما را گرفته است راه برود، اما احتمالاً تا حداقل چند هفته? دیگر اولین قدم‌های مستقل خود را برنخواهد داشت. بیشتر کودکان آن قدم‌های اول را روی سرپنجه‌ها و با پاهای رو به بیرون برمی‌دارند.

در 12 ماهگی، بسیاری از کودکان به تنهایی و هرچند به شکل متزلزل راه می‌روند. اگر کودک شما هنوز راه رفتن با دست گرفتن به وسایل را متوقف نکرده،‌ تنها به این معناست که یادگیری راه رفتن به شکل مستقل برای او کمی بیشتر طول می‌کشد.



      

رهبر انقلاب اسلامی در این حکم با تأکید بر لزوم تحول در قوه قضائیه و آغاز پرقدرت دوران جدیدی که زیبنده گام دوم انقلاب باشد، از فقاهت، دانش، تجربه، سلامت، امانت و کارآمدی حجت الاسلام و المسلمین رئیسی در مقاطع گوناگون خدمت و سوابق طولانی ایشان در قوه قضائیه و آشنایی کامل با همه زوایای آن، به عنوان دلایل این انتخاب یاد، و در ادامه هشت توصیه مهم خطاب به رئیس جدید قوه قضائیه بیان کردند.

متن حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب مستطاب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید ابراهیم رئیسی دامت برکاته

آغاز دهه‌ی پنجم انقلاب و گذشت چهل سال از تشکیل دادگستریِ مبتنی بر فقه و حقوق اسلامی، ایجاب میکند که با تکیه بر تجربه‌ها و دستاوردها و رهنمودهای انباشته در این نصاب زمانی، تحوّلی متناسب با نیازها و پیشرفتها و تنگناها در قوه‌ی قضائیه صورت گیرد و دستگاه عدالت با نَفَسی تازه و انگیزه‌ئی مضاعف و نظم و تدبیری حکمت‌آمیز، دوران جدیدی را که زیبنده‌ی گام دوم انقلاب است، با قدرت و جدیت آغاز کند.

اینجانب برای تحقق این مقصود حیاتی، جنابعالی را برگزیده‌ام که دارای سوابق طولانی در سطوح مختلف قوه‌ی قضائیه و آشنا با همه‌ی زوایای آن میباشید و از طرفی در کنار فقاهت از تحصیلات حقوقی و دانش و تجربه در این عرصه مهم برخوردارید، و سلامت و امانت و کارآمدی خود را در مقاطع گوناگون خدمت نشان داده‌اید.

سند تحول قضائی پیشنهادی جنابعالی را ملاحظه کردم. بر اساس مشورتها و نظرات کارشناسی، آنرا مفید و کارساز میدانم. با این حال چند نکته را مؤکداً به جنابعالی سفارش میکنم.

نخست آنکه برای همه‌ی فصول این سند و بندهای ذیل آنها، زمان تعیین کنید و خود و همکارانتان را بر پایبندی به سرآمد برنامه الزام نمائید. در زمانبندیها نه عجله و نه مماطله نباید راه داده شود.

دوم آنکه در همه‌ی فصول تحول، مردمی بودن و انقلابی بودن و ضد فساد بودن را رعایت کنید.

سوم آنکه عنصر نیروی انسانی صالح را در رأس عوامل تحول و پیشرفت قوه بدانید. سلامت قضات و پاکیِ دامن آنان از هر گونه فساد، شرط لازم و اوّل برای همه توفیقات شما است. در ریشه‌کنی فساد از درون قوه که مایه‌ی مباهات شما و سرافرازی اکثریت قضات دادگاهها و دادسراها است، هیچ تردید و درنگ نکنید.

چهارم آنکه گسترش عدل و احیاء حقوق عامه و آزادیهای مشروع و نظارت بر اِعمال قانون را که در شمار هدفهای قوه قضائیه در قانون اساسی است در رأس برنامه‌ها قرار دهید. این موجب اعتماد مردم و دلگرمی آنان به قوه قضائیه در حوادث و منازعات خواهد شد.

پنجم آنکه در برخورد قضائی ملاحظه‌ی این و آن را نکنید.

ششم آنکه از جوانان صالح و انقلابی و فاضل در مسؤولیتهای قوه استفاده کنید.

هفتم آنکه قاضی و دادگاه را عزیز بدارید. احساس عزت و شرافت در قاضی، سدّ محکمی در برابر انگیزه‌ها و عوامل نفوذ و انحراف است.

هشتم آنکه همکاری با قوای مجریه و مقننه و هم‌افزایی با آنان را که سفارش همیشگی اینجانب است در نظر داشته باشید. آنان نیز موظف به همراهی و همکاری با شمایند.

در پایان لازم میدانم از آیت الله آملی بخاطر تلاشهای ارزشمندشان تشکر و قدردانی کنم و برای توفیق کامل جنابعالی و همکارانتان دست دعا و توسل به درگاه ربوبی بلند کنم و توجهات و دعای حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را مسألت نمایم.

والسلام علیکم و رحمة الله

سید علی خامنه‌ای

16 اسفند 1397



      

آمدم ای شاه ، پناهم بده خط امانی ز گناهم بده

ای حَرمَت ملجأ در ماندگان دور مران از در و ، راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم اِذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حَریمت به مَثَل کهرباست شوق وسبک خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان سوز به آهم بده

لشگرشیطان به کمین من است بی کسم ای، شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من با نظری ، یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطا بخش همه عالمی جمله ی حاجات مرا هم بده

شعر: حبیب‌الله چایچیان (حسان)



      

شهید نادر مهدوی در خرداد ماه سال 42 در شهرستان دشتی بوشهر به دنیا آمد، هرچند نام ابتدایی او حسین بسریا بود اما بعدها به نادر مهدوی تغییر یافت .شهید نادر مهدوی ازسال های اولیه تشکیل سپاه پاسداران وارد این نهاد مردمی شد و پس از خدمت در سپاه اهواز و جم به فرماندهی عملیات سپاه خارک منصوب شد. شهید نادر مهدوی پس از طرح اعزام «لبیک یا امام» گروهان دریاییِ ناوتیپ امـیرالمؤمنین(ع) را بنیانگذاری کرد و خود فرماندهی این گروهان دریایی را برعهده گرفت. شهید مهدوی پس از آن ناوگروه دریایی ذوالفقار وابسته به منطقه دوم دریایی سپاه پاسداران را راه اندازی کرد و تا زمان شهادت، فرماندهی این ناوگروه را برعهده داشت.

شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی ها به خلیج‌فارس تا زمان شهادت، لحظه‌ای از نبرد بی‌امان با این جنایتکاران نیاسود و تمام توان و استعداد خود را در این‌ راه به کار بست. او طی این مدت، عملیات‌ بسیاری را علیه آمریکایی‌های متجاوز ترتیب داد که معروف ترین آن زدن کشتی بریجتون بود.
در سال های پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی ها و سکوهای نفتی ایران را می زد. کویت بخشی از سرزمین، و عربستان، آسمانش را در اختیار صدّام قرار داده بودند. فرماندهان عالی رتبه سپاه، جریان عبور آزاد و متکبّرانه ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی ها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند. حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردار شهید بیژن گرد و نیز همرزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همّت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکایی ها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.
اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسّط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود. در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدّل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصله 13 مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسّط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی 43 متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید. در پی این حماسه مرحوم حاج سید احمد خمینی به شهید مهدوی می گوید که دل امام را شاد کردید.

در عصر روز پنجشنبه‌ مورّخه 16/07/1366 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمّدیها، سردار شهید مجید مبارکی و عده ای دیگر، جهت انجام گشت زنی، با استفاده از دو فروند قایق بعثت و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت می کنند. تعدادشان نه نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه شود. در یک قایق، پس از مدّتی حرکت، به ساحل جزیره فارسی می رسند و وسایل و امکانات مورد نیاز خود را از داخل لنجی که قبلاً به جزیره رسیده بود، به داخل قایق های خود منتقل می کنند. پیاده می شوند و در کنار ساحل، نماز مغرب و عشا به جا می آورند. هنوز مغرب بود و سرخی مغرب در کرانه باختری آسمان، کماکان خودنمایی می‌کرد. در این اثنا صدای انفجار مهیبی همه را متوجّه خود می سازد. رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگردهای آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود. ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّی قطع شد و بی‌سیم در دست «نادر» جان داد. لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 متعلّق به نیروهای آمریکایی را بالای سر خود می بینند. سردار شهید مهدوی بلافاصله نیروهای تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرا می خواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی ها قرار می گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می شود که به هدف اصابت نمی کند و به درون آب فرو می رود. بالگردها نیز با شدّت، شروع به تیراندازی می کنند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدّت در تب و تاب این می افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفّق می شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر سازد. بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می شود و پشت دشمن به لرزه در می آید و امواج قدرت ایمانِ نیروهای اسلام، آنان را سخت به وحشت می اندازد. همگی با همه وجود صلوات می فرستند. سرداران شهید گرد و توسّلی فریاد می زنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار می گیرد. بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که در حیات دنیوی همدیگر را برادر خطاب می‌کردند، در برابر چشمانش پرپر می شوند. حالا دیگر تنها ناوچه طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می سوختند. نادر به اتّفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهای آمریکایی در هوا شلّیک می کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی ها از آب بودند پس از بیست دقیقه رزم جانانه زنده به چنگال دشمن می‌ افتند. پای نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته می‌شود ولی او کماکان روحیه خود را تسلیم دشمن نمی‌کند و همچنان مقاومت می‌ نماید. هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتّی از جسم بی جان این سردار نیز می ترسید. نادر بر عرشه ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه‌ های وحشیانه دشمن قرار می‌ گیرد و سینه‌ اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می‌ شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می‌ رسد.بالأخره پس از گذشت شش روز، پیکرهای مطهر شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان‌نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید. جنازه مطهر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن از امت حزب‌الله در مقابل لانه جاسوسی آمریکا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت.
وصیت‌ نامه سردار شهید نادر مهدوی
… برادرانم اسلام عزیز احتیاج به جانبازی دارد، بیایید تا خودمان را آماده جان فشانی کنیم. پدر و مادر عزیزم، امروز حسین زمان روح خداست…
اینها می‌ خواهند ما را به وسیله کشتن بترسانند اما اماممان چه خوب گفت که ما مرد جنگیم و از کشته شدن نمی‌هراسیم و مرگ را با جان و دل می‌خریم برای ما یکسان است که مرگ به جانب ما بیاید و یا ما به جانب مرگ برویم.
پدرم اگر من شهید شدم بالای تابوتم بایست و دست به سوی پروردگار خویش بلند کن و بگو از 2 فرزندم یکی به تو اهدا کردم فرزند مرا جزء شهیدان قرار بده… مادرجان خیلی دلم می‌ خواهد بار دیگر برگردم و در آغوش باز و گرم تو قرار گیرم و مهر مادریت را احساس کنم، ولی خدا و اسلام را از تو عزیزتر می‌ دانم.
برادرجان موقعی که خبر مرگ من را شنیدی خدا را به یاد آور و با دو دست خود مرا دفن کن مبادا لباس سپاه را از تنم دربیاورید مرا همانطوری که هستم دفن نمایید خون های روی بدنم را هم پاک نکنید تا با بدن خونین خدای خود را ملاقات کنم. به امید پیروزی اسلام و مسلمین و سلامتی امام خمینی بت‌شکن وصیت‌ نامه را پایان می دهم.
خداحافظ  … نادر مهدوی



      

اگه دلت شکسته تو غصه ها اسیره
اگه کسی رو میخای که دستتو بگیره
فقط بگو اغثنی یا قمر العشیره
دنیامی آقامی مولامی تو
تسکین شیرین دردامی تو
رویاهای قلب شیدامی تو
حالا دستتو بیار بالا صدات برسه به کربلا
لبیک با اباالفضل
سردار کربلا
اسم تو هرکجا هست
کار منم گدایی
میدونی که شبیه ت
کسی ندیده جایی
ارمنی هام میخواهندت
بس که گره گشایی
سرداری دلداری تو سالاری
تو بر کل عالم منت داری
تو دنیا تو محشر پرچم داری
زیر پرچم علمدارم
به علم تو گرفتارم
لبیک با اباالفضل
لبیک با اباالفضل
لبیک با اباالفضل



      



      

به نام زیبایش سلام
پس از مدتها دوست دارم بنویسم..
از چه؟ یا از که؟
از سیاست؟ از اقتصاد؟ از عشق؟
یا از واژه هایی که این روزها شدیدا دستخوش تغییرات شده اند
نه ؛ از خودم مینویسم
از یک باستانشناس کم طاقت
یا از یک ... نمیدانم
برای مردمی که اهل تدبر و خواندن و نوشتن نیستند نوشتن چه فایده ای دارد؟
این مردمی که موفق شده اند بی تفاوتی هایشان را درونم نهادینه سازی کنند
یا این جامعه ای که بدقولی اصل اول در روابطش است؟
یا بنویسم از حقوق بگیران و مفت خورانی که مازراتی و بنز سوارند؟
یا از آنان که روزی و ساعتی حتی و شاید دقیقه ای به حال این روزهای مردمی با دستهای خالی نیندیشیده اند!
خودم نمیدانم از چه بنویسم ، وقتی بی سر و سامان باشی بلاتکلیفی در زندگیت حرف اول را میزند
تو میدانی زندگی کردن این روزها چقدر سخت است!
حق الناس این روزها راحتتر بر گردنم می افتد و مثل قدیم ها دیگر سنگینی ندارد!
ساز زندگی خیلی ها این روزها ناکوک است جز ساز گرانی که علی برکت الله ، حسابی کوک است!
پیشتر ها نقد سیاسی آرامم میکرد اما این روزگار بی شرف چه چرخها که نمیزند!
عجالتا از ادامه ی این بحث بی نتیجه صرف نظر میکنم اما فقط یک سوال!
چهل سال از رفتن شاه گذشت!!!
چهل سال است آنچه صدها سال محال بود ممکن شده!!!
چهل سال است حکومت اسلامی ما دوام آورده!!!
یاد مرحوم آیت الله خمینی بخیر که همیشه میگفتند: امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!!!
امام عزیز روحت شاد ؛ خودی ها خیلی غلطها کردند...
یک نیست یقه ی خودی ها را بگیرد؟ بس نیست غارت بیت المال...
اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً
والسلام. درد دلی بود مختصر. یا علی. بهمن97



      
   1   2   3   4      >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بیا چشام به این دره بدون تو نمیگذره شبایی که خرابه حالم...



+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]