اقلیمـ رهایے

به نام زیبایش سلام
زمان میگذرد... به سرعت هم میگذرد
و در آستانه ی دهه ی چهارم زندگی نفس میکشم
و میشمارم نعمت های فراموش شده و نعت فراموشی را
و یاد میکنم کسی را که اگر بیاید توانمندی های مغفول عقل بشر شکوفا میشود
و گاهی میشمارم رنج های پیر کننده و راههای غفلت زا را
و مردمی که شوق مستحبات دارند و غافلند از واجبات
و ذوق انجام اعمال سنگین که اندکش هم مقبول است
و من مانده ام.. در کار این دنیای عجیب..
راستی زمان چگونه گاهی زود میگذرد و گاهی سخت...
من نگرانم، نگران..
الا بذکر الله تطمئن القلوب.



      

کجا برم؟ که بعد تو خیابونای شهر من نگاتو یاد من نیارن؟

- - -
- -
-



      

سلام، میخواهم بنویسم اما
مغزم مستهلک شده، خسته شده
ما مقدسیم؟ یا آنها؟
آیا شور همه چیز هنوز در نیامده؟
وضعیت سفید است هنوز؟
جهاد کی شروع میشود؟
اصلا قرار است به مرگ طبیعی بمیریم یا شهادت؟
یک نفر بیاید تکلیف ما را روشن کند!
چهل سال برای چه بهترین هایمان شهید شدند؟
اخلاق بین ما متدینین چه وضعیتی دارد؟
آیا ما به آفت دنیاطلبی گرفتاریم یا واقعا کشورمان وضع اقتصادش خراب است؟
آیا پولی که در کشور ما بدست می آورند را میروند خارج خرج میکنند؟
اگر خارج خیلی خوب است چرا نمیروند؟
چرا کشورمان خالی نمیشود از اینهمه منفی باف؟
چرا چرخ اقتصاد بعضی ها خوب میچرخد و بعضی نه!
چرا ...
آه دنیای بی ارزش
مغزم خسته است...
یا من اسمه دوا و ذکره شفا...
خدایا برس به فریادمان...
دارند ما را هلاک میکنند این قوم عجیب غریب.
بهار 98 دارد میرود، بهار ما نیامده هنوز...
اللهم عجل لولیک الفرج تا نشونشون بدیم اسلام یعنی چی.



      

    *وَ حَکَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ [علیه السلام] أَنَّهُ
    قَالَ کَانَ فِى الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ
    فَتَمَسَّکُوا بِهِ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِى رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِى
    فَالِاسْتِغْفَارُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ
    اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ .(19)
    قال الرضى و هذا من محاسن الاستخراج و لطائف الاستنباط .
    و درود خدا بر او : (امام باقر [علیه السلام] از حضرت امیر المؤمنین [علیه السلام] نقل فرمود :
    دو چیز در زمین مایة امان از عذاب خدا بود : یکى از آن دو برداشته شد ،
    پس دیگرى را دریابید و بدان چنگ زنید ، اما امانى که برداشته شد رسول
    خدا (ص) بود و امان باقیمانده ، استغفار کردن است که خداى بزرگ به رسول خدا فرمود :
    " خدا آنان را عذاب نمى کند در حالى که تو در میان آنانى ، و عذابشان نمى کند تا آن هنگام که استغفار مى کنند."
نهج البلاغه



      

    *وَ قَالَ [علیه السلام] عَجِبْتُ لِمَنْ یَقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ .*

    و درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از کسى که مى تواند استغفار کند و نا امید است.

نهج البلاغه



      

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة سلطان اولیا، سخن گذار منبر سلونی، سرور مطلبی، ابن عم نبی، مهر برج إنّما، شهسیوار لافتا، پشوای انبیا، عروة الوثقی، کلمة الحسنی، سید الاوصیا، عماد الاصفیا، رکن الاولیا، آیة الله العظمی، خیر المومنین، امام المتقین، اول العابدین، ازهد الزاهدین، زین الموحدین، حبل الله المتین، لنگر آسمان و زمین، وجه الله، عین الله، نور الله، سرالله، اذن الله، روح الله، باب الله، سیف الله، عبدالله، اسدالله الغالب، آقاجانم علی بن ابی طالب:

ای وصف کمت ابوالعجب­ها

ای حضرت کیسه رطب­ها

ای ذکر امیدوار لب­ها

ای تام نواز نیمه ­شب­ها

ای کوچه به کوچه تا سحر گرد

ما پشت سر توایم برگرد

زیر سر زلف تاب خورده است

گر دل گره بی حساب خورده است

از چشم تو چشمه آب خورده است

همسایه­ ات آفتاب خورده است

شب­ها زتو غرق نور باشد

هر چشم بد از تو دور باشد

علی جان! هر ذره به هر کجا رسیده است

از مرحمت شما رسیده است

با تو نرسیده­ ها رسیده است

خیر تو علی به ما رسیده است

ما را همه با تو می­شناسند

با فاطمه با تو می­شناسند

پرباری نخل میثمت گرم

دل در سر زلف در همت گرم

بازار گدای حاتمت گرم

خورشید دمادم از دمت گرم

الحق که حیات آفرینی

نهج البرکات آفرینی

چون تیغ دودم مرا نگه­دار

کوه أُحدم مرا نگه­دار

محتاج شدم مرا نگه­دار

بابای خودم مرا نگه­دار

با عشق تو بار خواهم آمد

یک روز به کار خواهم آمد

تا عین علی نگار دارم

با غیر علی چه کار دارم

باشد سر ذوالفقار، دارم

من از علی اعتبار دارم

بی­ عشق علی نمی­خرندم

با او به حساب آورندم

گر زلف تو تاب دار باشد

صیاد طناب دار باشد

شمشیر تو آب­دار باشد

میخانه حساب دار باشد

مهمان ته پیاله­ ام کن

سیراب هزار­ساله­ ام کن

ای تیغ تو سر به راه انداز

بر لشکریان نگاه انداز

صد ولوله در سپاه انداز

عکسی ز خودت به چاه انداز

تا این که ثواب کرده باشی

لطفی است به آب کرده باشی

دستی که به فتح خیبر آورد

شوقی به دل پیمبر آورد

حیرت به نگاه لشکر آورد

از جا در و قلعه را درآورد

هستی همه هست مست هستت

فرمود خدای، ناز شستت

علی سر نهان و آشکار است

خدایی ناز شست کردگار است

علی خود معنی صوم و صلاة است

و ذکرش باقیات الصالحات است

علی تطهیر و تکبیر و قیام است

علی هم رکعتین و سلام است

علی دست خدا در آستین است

علی تنها صراط راستین است

علی عیسی و موسی و شعیب است

علی گنجینه اسرار غیب است

علی انجیل و تورات و زبور است

علی سرمنشأ تکثیر نور است

علی نهر شراب سلسبیل است

علی بر خلقت عالم دلیل است

علی استاد جبریل امین است

که مولایم امیر المومنین است

علی مجموعه پیغمبران است

علی عشق دل صاحب زمان است

بیا ای دل به عالم دلبری کن

وجودت را سراسر حیدری کن

که ادیان جمله حیران ولی اند

همه دنبال فرزند علی اند



      

ما منتظریم از سفر برگردی یک روز شبیه رهگذر برگردی
با کاسه آب و مجمری از اسپند ما آمده‌ایم پشت در برگردی
وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم گفتیم نمی‌شود سحر برگردی
ما منتظر توایم آقا نکند یک جمعه غروب بی خبر برگردی
من گوشه‌نشین کوچه برگشتم ای کاش که از همین گذر برگردی
پرواز نمی‌کنیم از اینجا باید در فصل نبود بال و پر برگردی 
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور با سیصد و سیزده نفر برگردی
شاعر:علی اکبر لطیفیان



      

میگن این سیل و اتفاقات بد به‌خاطر اینه که ما همش درحال نفرین کردن دیگر کشورها مثل آمریکا هستیم، اینا به خودمون داره برمی‌گرده. این مرگ برآمریکا گفتن ها و...
یکبار برای همیشه می‌خوام به این موضوع خاتمه بدم. من این استدلالو قبول دارم. بله قبول دارم. خیلی عالی. چیه همش لعن ونفرین؟ درود بفرستید.
حالاطبق همین استدلال میریم به سال 50 که سیل و برف و بوران اومد تو ایران، بیش از 4هزار نفر کشته شدن، خیلیه‌ها، کل این سیل‌های هفته گذشته 30نفر کشته نشدن، چهارهزار تا خیلی عدد بزرگیه.
اون زمان بجای مرگ برآمریکا چی میگفتن؟ میگفتن درود بر آمریکا، همه وجودمایی آمریکا...
خب حالا میتونیم نتیجه بگیریم که مرگ برآمریکا گفتن خسارت خیلی کمتری نسب به درود بر آمریکا گفتن داره. حالا اگه اینو بهشون بگی، میگن این چرت و پرتا چیه میگی . کلا هرچی استدلال اونا میارن درسته، برا ما غلط و خرافات و اَخه.
تازه تو اون ماجرای سال 50 شاه و شه‌بانو رفته بودن اسکی. البته این چیزا شایعاته و به تاریخ اضافه شده. شاه رفته بوده مردمو از زیر بهمن دربیاره. شاه خیلیم خوب بوده. مردم حوصله‌شون سر رفته بوده، گفتن یه انقلابی بکنیم، دورهم باشیم یه تنوعی بشه.
فلذا توصیه من به شما جوانان این است که گول این حرفارو نخورید، تاریخو بخونید. خیلی چیزا میاد دستتون
حسین_دارابی



      

کار باران همین است؛ می شوید و ...
پاک می کند و ....
آنقدر می بارد ؛
تا دلت برای تابیدن خورشید ؛ تنگ شود!
امّا ....
باران آمـــد ....
و دیگـــر آرامِ جان نبود!!
اینبار آمد و جای غبار،
شادی را از هفت سین هایمان، شُست و با خود بُرد!
می بینی جانِ جانان؟
نظم دنیا آنقدر بهم ریخته ...
که زمین و زمان، به هم رسیده اند!
امـــا ؛
مــا هنوز به دردِ نبودنت، نرسیده ایم!
دیگر زمین بی پناهی اش را چگونه فریاد کند؛
که قلبِ بی دردِ ما، باورَش کند؟
بی پناهیِ زمین که سهل است...
بی پناهی ما را نیز، همه فهمیده اند! جز خودمان.
کاش بعد از این باران؛ دلمان، برای خورشیدِ چشمانت کمی تنگ شود...



      

سال جدید آمد اما
ما همان آدم های سال پیشیم
که همچنان دروغ میگوییم ،
پشت یکدیگر بد میگوییم
و هر روزمان را با غرغرهای بیشتری شروع میکنیم!
سال جدید آمد اما آدم های جدیدی نیامدند و ما همچنان در انتظار آمدن آدم های خوب بر روی زمین هستیم
غافل از اینکه خوبی را از خودمان باید شروع کنیم
و هیچ وقت هم زیر بار این مسئله نمیرویم که اگر ما و اطرافمان در بدی غرق شدیم ، حتما مشکل از خودمان است و باید از خودمان شروع کنیم این پروسهء خوب شدن را!
به هر حال سال جدید آمد...
همه به ظاهر خوشحال اند و غرق در گفتن تبریک و شاد باش
امـــــا من همچنان به این فکر میکنم که
کدام سال قرار است به جای لباس آدم ها
کمی شخصیت و فکر آدم ها نو بشود؟



      
   1   2      >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بیا چشام به این دره بدون تو نمیگذره شبایی که خرابه حالم...



+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]