دعای عظم البلا احساس - اقلیمـ رهایے

قرار بود پاییز برگردی , گفتی که حالت باز خوب میشه. من تو همون خیابون ایستادم. کجایی پس داره غروب میشه...
پاییز



      

برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم

حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم

عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده‌دل من که قسم های تو باور کردم

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود

زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم

تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار

گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم

زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی

که من از خار و خس بادیه بستر کردم

در و دیوار به حال دل من زار گریست

هر کجا ناله? ناکامی خود سر کردم

در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم

اشک‌ریزان هوس دامن مادر کردم

اشک از آویزه? گوش تو حکایت می کرد

پند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم

بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی

که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم

ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در

چشم را حلقه‌صفت دوخته بر در کردم

جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی

گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال

آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم



      

باید هیجان رود باشی تا غربت سنگ را بفهمی...



      

اگه دستمون به جایی نرسید...

اگه کندم تو رو از تقدیرم

هر جا بودی تو واسه من تب کن

هر جا باشم من واست می میرم

ما دوتا پرنده تنهاییم

که باید دلخوش پرواز نشن

ما دوتا پنجره رو به همیم

که قراره رو به هم باز نشن

هر چی بغضه توی دنیا ماله من

نبینم چهره ی تو غمگینه

تلخه اما به خودت تلقین کن

عشق حتی غمشم شیرینه

دنیا می خواد غزل دوریتو 

گوشه ی چشمای من بنویسه

هر جا احساس غریبی کردی

مطمئن باش که چشمم خیسه

مطمئن باش که چشمم خیسه

آرزوهامو نگفتم به کسی

وقتی هیچکی محرم رازم نیست

دنیا بوتیک بزرگیه که توش هیچ پیراهنی اندازم نیست...

چشم



      

نگاه کن

که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

 چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود...



      

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ، از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...



      

ز کار شمع خندیدم چو دیدم میان گریه کردن ناز می کرد

ولی پروانه بی پروا در آتش بدون بال و پر پرواز می کرد...



      

گفتنی نیست
ولی ...
بی تو کماکان در من
نفسی هست
دلی هست
ولی ...
جانی نیست...



      

تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن !
بی خودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن !!

در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی ؟
خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن !

با تو بودن غم و شادی، خوشی و ناخوشی است،
من جوانم بخدا، زود مرا پیر نکن !

نازبانو! کمی از ناز بکاه و من را
با جماعت همه جا دست به شمشیر نکن !

لحظه ای عاشقی و لحظه ی دیگر فارغ
عشق را ، عاطفه را ، این همه تحقیر نکن !

من که افتاده ام از چشم همه، پس تو مرا
مثل بیگانه در این محکمه تکفیر نکن !

ای که زیبایی تو آفت دین و دنیاست
دست و پاهای مرا در غل و زنجیر نکن !

بهتر این است فقط خاطره ای باشم و بس
پس تو و خنجر و این سینه و تأخیر نکن !!!



      

سلام ای عطر مریم زیر باران! دوستت دارم......
خودت این ابر عاشق را بباران دوستت دارم........
به باران می سپارم تا به روی شیشه ات از من......
هزاران بوسه بنویسد هزاران «دوستت دارم».......
توای رنگین کمان جاری بی انتهای من.......
سلام ای عشق بی آغاز وپایان! دوستت دارم.......
توای حس نخستینِ شکفتن در بلوغ خاک.......
سلام ای اولین رؤیای انسان دوستت دارم........
تو را چون اولین باری که گفتم «آب» می خواهم..
شبیه اولین روز دبستان دوستت دارم......
شبیه کودکی که روی دستش می زند آرام........
نخستین قطره های نرم باران دوستت دارم.......
چه باشی چه نباشی دوست، .....

"عاشق ،"همسفر ،"همراه"
چه فرقی دارد اصلاً با چه عنوان دوستت دارم!



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]