دعای عظم البلا احساس - اقلیمـ رهایے

نگذار که اینگونه زمین گیر شوم
پر های مرا پس بده تا برگردم !
تقدیر من و نبودنت عین بلاست
با هر "قدر" از حکم "قضا" برگردم
از قال و مقال کفر و ایمان سیرم
با حالتی از خوف و رجا برگردم

از اشعار علی خلیلی



      

یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی
چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گوید
اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز

چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر؟
سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤیائی دور
پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال

چه ره آورد سفر دارم ... ای مایه عمر؟
دیدگانی همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی که بر آن خفته به امید و نیاز
بوسه ای داغتر از بوسه خورشید جنوب

ای بسا در پی آن هدیه که زیبنده توست
در دل کوچه و بازار شدم سرگردان

عاقبت رفتم و گفتم که ترا هدیه کنم
پیکری را که در آن شعله کشد شوق نهان

چو در آئینه نگه کردم، دیدم افسوس
جلوه روی مرا هجر تو کاهش بخشید

دست بر دامن خورشید زدم تا بر من
عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشید

حالیا ... این منم این آتش جانسوز منم
ای امید دل دیوانه اندوه نواز

بازوان را بگشا تا که عیانت سازم
چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز

از اشعار فروغ فرخ زاد



      

هر نفس فریادم اما از صدا افتاده ام
آه ! امشب یاد خیلی چیزها افتاده ام
شب که می آمد من و اندوه و شعر و چشم تو
باز امشب یاد آن حال و هوا افتاده ام
یک دم آسایش ندید این چشم ها با رفتنت
بعد تو انگار از چشم خدا افتاده ام!
همچو سیبی کال بر دست درخت روزگار
از زمین و آسمان هر دو جدا افتاده ام
کاروان بخت تنها در مسیر یوسف است
من فقط از چاه خود در چاله ها افتاده ام!
سالم از دریا گذشتن راه و رسم ناخداست
با خدا بودم که در موج بلا افتاده ام
چشم های تو مرا آن شب کجا گم کرده اند؟
هر چه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام!
از اشعار آقای خلیلی



      

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه من بینی

این مایه گناه و تباهی هرا

 

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون طپیده، آه، رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشائی

بر روح من، صفای نخستین را

 

آه، ای خدا چگونه ترا گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان

شوق بسوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

 

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری بمن بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

 

یکشب ز لوح خاطر من بزدای

تصور عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفاکاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

 

راضی مشو که بنده ناچیزی

عاصی شود بغیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرکشش را

در پای جام باده فرو بارد

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

از اشعار فروغ فرخ زاد



      

روزهایی که نبودی...
به نذر و توسل گذشت...
روزهایی که بودی، به وجعلنا و ان یکاد...
حالا که نیستی، به ام من یجیب...
من به کفر تو مسلمان شدم..
وگرنه..
من لاقید کجا و سجاده نشینی؟!



      

یه پاییز زرد و زمستون سرد و
یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و
غم جمعه عصر و غریبی حصر و
یه دنیا سوال رو تو سینه ام گذاشتی

جهانی دروغ و یه دنیا غروب و
یه درد عمیق و یه تیزی تیغ و
یه قلب مریض و یه آه غلیظ و
یه دنیا محال رو تو سینه ام گذاشتی

رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

یه دنیا غریبم
کجایی عزیزم
بیا تا چشامو تو چشمات بریزم

نگو دل بریدی
خدایی نکرده
ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده

همه جا رو گشتم
کجایی عزیزم
بیا تا رگامو تو خونت بریزم

بیا روتو رو کن
منو زیر و رو کن
بیا زخمامو یه جوری رفو کن

عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

دانلود همین آهنگ از محسن چاوشی



      

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد..می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

" فروغ فرخزاد"



      

لای لالایی گل زیبا مهتاب اومده بالا موقع خوابه حالا

لای لالایی گل رویا تواین شبای دنیا خیلی غریبه آقا

لای لالایی گل بارون وقتی که نیست آقامون غمی نداره درمون

لای لالایی گل لاله اشک چشما زلاله دیگه خوشی محاله

کاش زود تموم شن شبهای غیبت

زودتر سحر شه این شام غربت

لای لالایی شب نوره تو دلی که پرشوره آرزوی ظهوره

لای لالایی گل میخک دعا کن ای عروسک با دوتا دست کوچک

لای لالایی گل الماس بپیچه غرق احساس دوباره شمیم یاس

باز با دوتا چشم بسته دعا کن دلشکسته برای ماه خسته

تنهای تنهاست تو این زمونه

رنگین کمونه هفت آسمونه

لای لالایی گل پونه آقامون مهربونه دلش یه آسمونه

لای آقا روشن راهش فدای روی ماهش خدا باشه پناهش

لای لالایی گل شبنم میگه یه سپیده دم الا یا اهل العالم

لای لالایی گل نرگس کجایی گل نرگس کی میای گل نرگس

کاشکی بتابی خورشید ایمان

ای جان جانان مهدی دوران



      

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را

شعر از فروغ فرخ زاد



      

من بی تو سرگردان من بی تو حیرانم 

شرحی زگیسویت حال پریشانم

بیتابم این شب ها بیخوابم ای رویا

از تو چه پنهان من گم کرده ام خود را... 

امن یجیب المظر اذا دعی... و یکشف السوء



      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]