دعای عظم البلا امام حسین - اقلیمـ رهایے

سلام حاج آقا قرائتی زیبا گفتند: تیر سه شعبه یعنی چه؟

تیر سه شعبه به گلوی علی اصغر زدند.

تیر سه شعبه همین کارهاییست که ما در کوچه و خیابان انجام میدهیم.

همین بد حجابی ها و رعایت نکردن است.

سه شعبه دارد.

یک شعبه اش این است که خودمان گناه کردیم.

یک شعبه این است که دیگران را به گناه انداختیم.

آن جوانی که در این فضا به گناه می افتد.

یک شعبه هم قلب امام زمان است که نشانه گرفتی!!!

کمی تامل لطفا!



      

تو که دلمو بردی آقا
همیشه غصمو خوردی آقا
الهی نباشم تا ببینم 
منو به کسی سپردی آقا 
منی که بزرگ شدم تو روضه هات
نگو منو نمی خوای
منی که جونیمو دادم به پات
نگو منو نمی خوای
زنده ام فقط به عشق کربلات
نگو منو نمی خوای
من کجا برم
نگو منو نمی خوای
پیش کیا برم
نگو منو نمی خوای
من چه جور آقا کربلا برم
عشقه عشقه عشقه به والله ازتو خوندن
ننگه ننگه ننگه به والله بی تو موندن
همیشه چشام بارونیه
سهم دل من دلخونیه
چی میشه انگشت بزاری روم
بگی که اینم قربونیه
توی روضه ات ناز به جنت می کنم
چی از از این بالا تر
با حسین حسین عبادت می کنم
چی از این بالا تر
در تو من حق رو زیارت می کنم
چی از این بالاتر
نوکرت باشم
چی از این بالاتر
زیر پرت باشم
چی از این بالا تر
تحت تایید مادرت باشم
عشقه عشقه عشق به والله از تو خوندن
مرگه مرگه مرگه به والله بی تو بودن
 وقتی حرف صحن گنبده
جنون دلم صد در صده
یه پای دلم تو کربلا
یه پای دلم تو مشهده
سینه زن اجر غم فاطمه ات رو امام رضا می ده
سوز اشک و این زمزمه ات رو 
امام رضا میده
بخدا یروز براته علقمه ات رو
امام رضا می ده
امام رضا بنگر سر تا پا دردم 
امام رضا بنگر خشکم و زردم 

مداح: حاج مهدی مختاری 



      

کوچه گردی نکن حبیب خدا

میهمانی تو منزلت داری

دعوتت کرده اند این مردم

تو از این کوفه دست خط داری

رو نزن گوششان کَر است امشب

با غم بی کسی مدارا کن

همه دارند می روند آقا

بی صدا گریه کن تماشا کن

ای ولی فقیه دل خسته

ای ابَر مرد قهرمان چه خبر؟

....نامه دادی حسین برگردد؟

از امام زمانمان چه خبر؟

باز هم بی بصیرتی کردند

جهلشان کار دستشان داده

لقمه های حرام را خوردند

دل بریدند از شما ساده

چاله کَندَند بر سر راهت

تا که گودال را مَحَک بزنند

ریسمانِ جهالت آوردند

تا به زخم دلت نمک بزنند

کوفه بال و پر شما را بست

کُنج دیوارِ خسته افتادی

تنگی کوچه هاش باعث شد

یاد پهلو شکسته افتادی

ضربه هاشان به پهلویت می خورد

دردهایت یکی دو تا که نبود

چقدر زود دوره ات کردند

کوفه گودالِ کربلا که نبود

با غرور شکسته آقا جان

سرِ دارالاماره ات بردند

باورم نیست با تنی بی سر

سمت میخ قناره ات بردند

آب در حسرت لبانت سوخت

لب پاره مُعَذَّبی آقا

گریه هایت به کوفیان فهماند

فکر فردای زینبی آقـــا

تهمت خوردن شراب زدند

به شما مرد حق پرست آقا

تازه با این که خیزران نزدند

دو سه دندانتان شکست آقا

خیزران گفتم و دلم خون شد

دهنم تیر می کشد چه کنم

روضه ات را به سمت بَزم شراب

دست تقدیر می کشد چه کنم

…بی ادب تا که چوب را برداشت

قلم آشفته شد، مُرّکب ریخت

بی ادب چوب را که بالا برد

غم عالم به جان زینب ریخت

وحید قاسمی



      

یادش به خیر عطر خوش باغ سیب ها

یادش به خیر شهر رسول نجیب ها

دلتنگ چشم های قشنگ تو ام حسین

بستم دخیل اشک به امن یجیب ها

در این شهر کمتر کسی دلش ز غمت شور می زند

در کوفه اندک اند شبیه حبیب ها

کار از سنان و نیزه و شمشیر هم گذشت

با سنگ می زنند مرا نانجیب ها

مثل علی محاسنم از خون خضاب شد

در کوفه شهره ایم به شیب الخضیب ها

شک و تردیدشان یقینی بود

آسمانهایشان زمینی بود

همه دنبال وعده گندم

شهر مشغول خوشه چینی بود

کوچه ها خالی از وفای به تو !

خانه ها گرم شب نشینی بود

خودشان را نشان نمی دادند

پشت هر سایه ای کمینی بود

دست غفلت همیشه در دستِ

زندگی های اینچنینی بود

همه فتوا به خویش می دادند

هر کسی مجتهد به دینی بود

نامه ام را نوشته ام اما کاش

یک نفر مرد، یک امینی بود...

صبح تا شب تو را دعا کردم

تا نیایی خدا خدا کردم

خوب در حق تو وفا کردند!

که مرا اینچنین رها کردند

شب شد و مثل یک غریبه مرا

از سر خویش زود وا کردند

و نخوانده؛ نماز مغرب را

در نماز عشا قضا کردند

پشت دیوار مسجد کوفه

پشت ابلیس اقتدا کردند

آه؛ مولا تو دیده ای حتماً

با من آن شب چگونه تا کردند

درِ هر خانه ای که رفتم آه

درِ غربت به روم وا کردند

دست من آب هم نمی دادند

کوفه را مثل کربلا کردند

خواب دیدم که در منای توأم

اولین ذبح کربلای توأم

خواب دیدم که کوفه جان می داد

نامه ام را به این و آن می داد

گریه گریه بهانه ام آن شب

پشت دروازه را نشان می داد

نیزه ای چرخ می زد و در شهر

سر خورشید را تکان می داد

دست های ترحم کوفه

به اسیران لباس و نان می داد

صورتی هی بنفشه می چید و

دسته دسته به آسمان می داد

اگر از هر کسی که می ترسید

سر عباس را نشان می داد

یک نفر با تمام سنگ دلی

سنگ در دست دیگران می داد

دل آئینه ها ترک برداشت

سنگ می خورد، هر کسی پر داشت

یک نفر گفت: تیغ بُرّان است

دیگری گفت: مرد میدان است

یک نفر گفت: گرد و خاک هواست

دیگری گفت: باد و طوفان است

یک نفر گفت: روبرو نشوید

شیر سرخ بَر و بیابان است

یک نفر گفت: این دلش دریاست

پیک دریا، سفیر مرجان است

یک نفر گفت: قیمتش چند است

دیگری گفت: قیمتش جان است

یک نفر گفت: آتشش بزنید

دیگری گفت: او گلستان است

یک نفر گفت: درد آینه چیست؟

دیگری گفت: سنگ باران است

یک نفر گفت: جشن می گیریم

بکشیدش که عید قربان است

یک نفر گفت: یک کفن ببرید

هرچه باشد ولی مسلمان است

باسم رب الحسین رب شهید

خون مسلم به پای یار چیکد

رحمان نوازنی



      

دیوار غصه بر سرم آوار شد حسین

تاریخ رنج فاطمه تکرار شد حسین

آییـنه ی صــداقت قلب تمام شهر

مجروح تازیانه ی زنــگار شد حسین

دیدم که دست بیعتشان بین آستین

با سِحرسکه های طلا مارشد حسین

اینجا برای کشتن تان نقشه می کشند

زیرگـلوت ،مرکز پرگار شد حسین

مسلم نخورد لقمه ای از سفره ی کسی

اما به کلّ کوفه بدهــکارشد حسین

حتی به جسم بی سرمن سنگ می زنند

مسلم به جرم عشق تو بردار شدحسین

رأس بریده ام سر یک میخ آهنین

سرگرمی جماعت بازار شد حسین

دیدم بر اشــتران سپاه حرامیان

چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین

سنگ و کلوخ برهمه ی پشت بام ها

قدر ســپاه ابرهه انبــار شد حسین

آب از سرمن و تو و اکبر گذشته است

زینب به بند غصه گرفتار شد حسین

راه اسیرکردن اهـل و عیال تان

با خنده های حرمله هموارشد حسین

وحید قاسمی



      

دشمنان نقشه کشیدند و تفکر کردند

تا مرا دربدر و غرق تأثر کردند

کی گذارم که شود نقشة آنان عملی

گرچه بسیار درین باره تدبر کردند

می‌کنم زیر و زبر دولت پوشالیشان

تا که بر عکس شود آنچه تصور کردند

من سفیرم که فرستاده مرا ثار الله

از ره جهل به من فخر و تکبر کردند

گفتة ما، همه احکام خدا بود و رسول

حرق حق را نشنیدند و، تمسخر کردند

میهمان را که به زنجیر گران می‌بندد؟

شامیان خوب پذیرائی در خور کردند

چونکه غربت زده و خاک نشینم دیدند

با زر و زیور شان، ناز و تفاخر کردند

پیش چشم من غارت زده، همسالانم

زینت گوش خود آویزه ای از در کردند

آستین کرده ام از شرم، حجاب رویم

پیش آنانکه به سر، معجر و چادر کردند

دست در دست پدر، گشته تماشاگر من

چشمم از غصه، پر از اشک تحسر کردند

لحظه ای داغ عزیزان، نرود از یادم

خوب، از غصه دل کوچک من پر کردند

همه آسوده بخفتند به کاشانه خویش

بستر از خاکم و، بالین من آجر کردند

ای خوش آنانکه (حسان) یار عدالت گشتند

یا به اهل ستم اظهار تنفر کردندا

استاد حبیب الله چایچیان حسان



      

حضرت آدم صفی الله اسماء مقدسه پیغمبر (ص) و ائمه هدی(ع) را بر عرش دید،پس جبرئیل او را تلقین نمود.آدم گفت:
«یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمة یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان.فلما ذکرالحسین(ع) سالت دموعه وانکسر قلبه.»
چون آدم به نام مبارک حسین(ع) رسید و او را ذکر کرداشک از دیده ی او فرو ریخت و دل مبارکش خاشع و شکسته شد و گفت:
ای جبرئیل سبب چیست که هر گاه اسم پنجمین را که حسین باشد یاد می کنم دل من می شکند و اشک از دیده ی من جاری می شود؟ جبرئیل (ع) گفت:
ای ابوالبشر،این فرزند تو به مصیبتی مصیبت زده می شود که در نزد آنان مصیبتها کوچک باشد...
آدم گفت: آن مصیبت چیست؟ جبرئیل با شروع در ذکر مصیبت حسین(ع) مثل شخص مصیبت زده گفت:
« یا ادم،یقتل عطشانا غریبا وحیدا فریدا لیس له ناصر ولا معین»
ای آدم،این فرزند تو حسین،کشته می شود در حالی که تشنه و غریب و یکه و تنها بوده باشد.
آن حضرت در وقت شهادت به انواع بلا ها و اذیت ها گرفتار بودند ولیکن در این وحی ابتداء به عطش آن حضرت اشاره شده است به جهت آنکه از همه عظیم تر و شدید تر بوده است،چنانچه از این جمله ظاهر می شود، بعد از آن ذکر غریبی آن حضرت را نموده است با چندین مبالغه و تاکید، به جهت آنکه غریبی آن حضرت از همه عظیم تر بوده،چرا که هیچ غریبی را ندیده و نشنیده ایم که مبتلا به چند
هزار بلا بوده باشد و مع ذالک به جای زخم،چندین هزار زخم از تیر و نیزه و شمشیر بر او بزنند.
اگر ببینی آدم او را در حالی که می گوید«واعطشاه» داد از تشنگی «واقلة ناصراه» فریاد از بی کسی و بی یاوری و کار او به جایی رسد که تشنگی حایل شود میان او و میان آسمان مثل دود.
آه آه ،پس هیچ کس او را به هیچ قسم جواب ندهد و به فریاد نرسد مگر به شمشیر های قوم اشرار و شربت مرگ های نا گوار.
بله...چنین بود بلکه بدتر. ای آدم بعد از آنکه آن حضرت را شهید نمودند و غارت کردند خیمه ها و اسباب ایشان را ، سر مبارک آن حضرت و سر های اصحاب آن حضرت را بر سر نیزه ها نصب خواهند کرد و به شهر و دیار خواهند گردانید و با آن سر ها اسیر خواهند نمود زنان و عیال او را،چنین گذشته در علم خداوند منان.
«فبکی آدم و جبرئیل بکاء الثکلی.»
پس گریست آدم (ع) و جبرئیل مثل زنی که بچه اش مرده...



      

چند صد حج پیاده است ثواب آنکه قصد پابوسی شش گوشه تو در سر دارد!
وحید زارع



      

من گریه می کنم که مصفّا کنی مرا مانند قطره راهی دریا کنی مرا
گرچه برای روضه ی تو کم گذاشتم دارم امید این که تماشا کنی مرا
با این دو قطره اشک عزایی که ریختم اصلاً بعید نیست مسیحا کنی مرا
من را در این لباس عزایت کفن نما تا پیش چشم فاطمه زیبا کنی مرا
آن قدر بین روضه ی تو گریه می کنم تا بین نوکران خودت جا کنی مرا
گشتم مریض خسته ی دارالشفای تو با این بهانه ای که مداوا کنی مرا
دور است از کرامت بی انتهای تو در روز حشر آیی و رسوا کنی مرا
شب های جمعه راهی کرب و بلا شوم تا همنشین حضرت زهرا کنی مرا
در بین گریه ام به سر و سینه می زنم تا داغدار زینب کبری کنی مرا



      

یه خدا و یه جهان و یه خیابون که بین الحرمینه
دو تا گنبد دو تا مرقد که حریم ابالفضل و حسینه



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]