امام حسین - اقلیمـ رهایے

همه دین و عقل و هوشم ،همه را به باد دادی زکدام باد ساقی به من خراب دادی.



      

کاش فریاد مسلم را برسر دارالاماره می شنیدی ارباب

کاش عزم این سفر نمی کردی

روزها از پس هم می گذرند و بوی عا شورایت می آید

کاش می توانستم راه را بر گذر زمان ببندم تا عاشورا روزی دوباره دل زمانه را نلرزاند

ناله های جانسوز زهرا هنوز به گوش می آید ....

تاب ندارم گل نرگسمان را ببینم که هر عاشورا درعزای جدش بی تابی می کند...

و خاک کربلا را بینم که از تداعی لحظه دویدن کودکانت با پاهای

خونین دوباره رنگ خون به خود بگیرد

حسین جان کاش زمانه می توانست فریاد مسلم گونه ما را به تو رساند که :

حسین جان ازکوفیان بگذر که آنان با شمشیرهایشان پذیرای تو خواهند بود!



      

کربلا ...بیابانی بودی پر ز سکوت و تنها صدایی که ممکن بود سکوت تورا بشکند عبور قافله ای بود

فقط نه روز مانده...صدای زنگ قافله ...از تو بیابونا می آد

کربلا !می شنوی؟صدای پای اشتران را !کاروان حسین است...مهمان عزیزی خواهی داشت

زاده زهراست سالار زینب است...کاروان ماتم است...به سوی قتلگاه خویش می آیند

صدای تپش قلب زینب را می شنوی؟هر قدمی که کاروان به تو نزدیک می شود زینب بی تاب تر می شود

دیگر رنگ سکوت را به خود نخواهی دید

کربلا تو با حسین کربلا گشتی ...خون اصغر ...خون اکبر ...خون عباس است که تو را کربلا کرده است

کربلا ...شب جمعه است...امشب مادرمان را چگونه پاسخ خواهی داد؟

شب های جمعه فاطمه ... با اضطراب و واهمه ...آید به دشت کربلا ...گردد به دور خیمه ها

گوید حسین من چه شد.!! ...نور دو عین من چه شد...کو اکبرم ...کو اصغرم...کو عباس آب آورم

به فدایت مادر که هر عاشورا در عزای حسینت مویه می کنی

عالمی در عزای حسینت بنشسته و دل همگان آواره کربلایش گشته...

مادر سینه زنان حسینت در حسرت اینند که محرمی را در بین الحرمینش بر سینه و سر بزنند ...

 

 نبودیم تا به کنارش شمشیر بزنیم ...اما تا عمر داریم در عزایش بر سینه و سر می زنیم .



      

 دلم تنگه

بی قراره...برای بهشت نه اون بهشتی که خدای من وعده کرده

بهشتی که تخت شاهی ارباب دو عالم رو اونجا گذاشتند بهشتی که نهرش فراتست

بهشتی که تمام صفایش به خیابون بین الحرمین و میدون مشکشه

همون بهشتی که عطر سیب داره

دلم تنگه...به فریاد دلم برسید...آهای عشاق الحسینیا که دارید می رید کربلا....دل من رو اینجا جا نذارید.



      

عشق یعنی گفتگو با کربلا سر کشیدن باده از جام بلا 

عشق یعنی تا سحر دریا شدن مثل یک پروانه بی پروا شدن

عشق یعنی سر به زیر انداختن درحریم دلبری جان باختن

عشق یعنی بر سر دار آمدن بی محابا دیدن یا ر آمدن 

عشق یعنی پرزدن بی بال وپر دیده را دریا نمودن تا سحر

عشق یعنی دیده برخنجرزدن مثل طوطی درقفس پرپرزدن

عشق یعنی گم شدن در جام می راز دل بی پرده بشنیدن زنی

عشق یعنی خاک پای خاکیان می زدن در حلقه ی افلاکیان 

عشق یعنی مثل یک گل وا شدن فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن 

عشق یعنی شب نشینی با خدا گفتگو با ناله اما بی صدا

عشق یعنی پای کوبی در منا با صفا دل را نمودن آشنا

عشق یعنی دیدن موسی به طور یک جهان بی ناشدن ازبوی نور .



      
<   <<   6   7   8   9      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بیا چشام به این دره بدون تو نمیگذره شبایی که خرابه حالم...



+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]