زیارت عاشورا
بی کسی - اقلیمـ رهایے

به نام زیبایش سلام
به قول استاد قرائتی پند های «قطره ای»!
کسی که بیچاره ترین مردمه
اول اینکه عذرخواهی رو قبول نمیکنه!
دوم عیبهای مردم رو پیگیری میکنه!
سوم همیشه توی خیالش خودش بهترینه!
چهارم آخرتش رو به دنیاش میفروشه!
الهی و ربی من لی غیرک.
اسفند95



      

به نام زیبایش سلام
به قول استاد قرائتی پند های «قطره ای»!
شیطان خب همه میدونیم عابد بود ولی عبد نبود
خدا رو جوری که خودش تفسیر میکرد عبادت میکرد
مثلا خدا از میخواد بر آدم سجده کنه اطاعت نمیکنه
ولی همه جور عبادتی بجاش حاضر بود انجام بده
ابلیس توحید نظری داشت ولی کفر در عمل
مثل بعضی از انسانها!
تعارف نداریم که ، بعضی از ما
خدا رو جوری که خودمون تحریف کردیم میپرستیم. به امید اصلاح
اسفند95



      

به نام زیبایش سلام
قول استاد قرائتی پند های «قطره ای»!
دربهای سنتی ایرانی دو کلون با دو صدای متفاوت ، چرا؟
خانمها از یک کلون با یک صدا و خانمها از یکی دیگر!
یعنی آن زمان که آیفون در ایران نبود چه صوتی چه تصویری ؛ شما میدانستید که زن پشت در است یا مرد؟
خانم خانه میدانست با چه حجابی برود در را باز کند!
آقای خانه هم میفهمید وقتی مرد پشت در است خودش باید برود در را باز کند!
غیرت و حیا و عفاف مثل امروز نبود...
خدایا به زنان و مردان ما حیا عطا بفرما.
وحید زارع اسفند95



      

به نام زیبایش سلام

اگر فقط عقل داشته باشی کلاه سرت میره..

اگر هم فقط دین داشته باشی کلاه سرت میره..

مسلمان ساده لوح مثل یه آدم جاسوس میمونه..

اطلاعاتی رو لو میده از روی سادگی که گاهی یک کشور رو نابود میکنه!



      

به نام زیبایش سلام

دیروز یکی از دوستان که مرا در گروهی تلگرامی عضو کرده را دیدم
میگفت برخی پیام میدهند این عضو کدام ارگان است «منظورشان من است»
گفتم خب تو چه گفتی؟
گفته بود: از دوستان است و عضو سازمان یا نهاد خاصی نیست
طرف در جوابش گفته بود: بعید میدانم
حتما از جایی حقوقی پولی چیزی میگیرد که اینقدر سنگشان را به سینه میزند
گفتم: امان از مردم جاهل!
وقتی از حق و حقیقت دفاع کنی
وقتی چرت و پرتهای تلگرامی را نقد کنی
وقتی دستشان را رو کنی که پستهایشان همه دروغ و فریبکارانه است
وقتی که از شهدا دفاع کنی
وقتی از مدافعین حرم دفاع کنی و بگویی اگر نرفته بودند باید هرروز مثل آوار پلاسکو آوار حملات داعش را جمع میکردیم و دنبال جنازه ی عزیزانمان میگشتیم!
راستی که چقدر تلگرام مسموم است ، چقدر چرندیات در این فضا بصورت انبوه ارسال میگردد
و متاسفانه مردم بی فرهنگ ما بدون درک مفهوم آن فقط برای دیگران ارسال میکنند
به من میگویند چقدر تندی!
به من میگویند جیره خواری!
به بنده میگویند مزدور رژیم!
آنوقت خودشان که غیرت دینی ندارند و شهدا را به تمسخر میگیرند
همه را متهم میدانند به خیانت از رهبر و رئیس جمهور گرفته تا آتشنشان بیچاره!
حتی سپاه را چیزی شبیه داعش تصویر میکنند و شهدای مدافع حرم را تحقیر میکنند
از همدلی و رفاقت و شهادت هیچ نمیفهمند!
از اتحاد و برادری ملت میترسند و فقط به اختلاف می اندیشند
نیمی از مردم ایران را که رای میدهند را محکوم میکنند و توهین!
آنوقت من و امثال من میشویم مشکوک! مزدور! ساندیس خور!
و آنها روشن فکر و آریایی و تحصیل کرده!
ما بی سواد ، بی شناسنامه ، از جای خاص..
شما عاقل! فهیم! اهل علم!
توهین کردن به مردم درسته؟
نشر دروغ درسته؟
بی اعتماد کردن مردم خوبه؟
ناامید کردن مردم درسته؟
تهمت ناحق به اشخاص و نهادها درسته؟

میدونم نمیشنوید! میدونم نمیخونید! چون پذیرش حرف حق براتون سخته اما نوشتم ، مینویسم و ادامه میدم!
یا علی.



      

حزب" و این جور چیزها را بیندازید سطل آشغال!
آنچه که انجام می دهیم فقط تکلیف است.

آنچه که امروز لازم داریم گفتمان ارزشی و انقلابی است.

ائتلاف یعنی اصلح را کنار بگذاریم و به کسی رای بدهیم که اصلح نیست.

احمدی نژاد این "آخری" دارد "خراب" می کند؛ البته همه ما آدم هستیم، باید از خودمان هم بترسیم.

پرچمدار گفتمان عدالت در دولت دهم به "جدول" زده است! «احمدی نژاد»

نبویان اردی بهشت سال 92
آخرای دولت دهم

حالا اعتدال گرایان حاضرید اعتراف کنید حسن روحانی به جدول زده است؟
گمان نمیکنم ، شما وقتی زمین میخورید سینه خیز میروید تا مردم نفهمند زمین خورده اید!
الفاتحه مع الصلوات بر محمد و آل محمد



      

به نام زیبایش سلام
بعضیا میگن:
آدم شناسی و شناخت آدم باید در سفر اتفاق بیفته
بعضیا میگن:
موقع عصبانیت!
بعضیا میگن:
موقع شهوت و هوس!
بعضیام میگن:
وقت ثروتمندی!
اما من میگم:
وقت محبت! به آدمها محبت کن
خیلی زود خود واقعیشون رو نشون میدن
به آدمها اعتماد و محبت کردم در طول عمرم
میدونم و مطمئنم خود حقیقیشون رو میبینی!



      

به نام زیبایش سلام
برف نیامد هم نیامد
آقای من باران رحمت است
باید بیاید باید
و این وعده خداست
یا مهدی ادرکنی!

اینهم به بهانه ی اولین برف امسال در باغ من.

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف.

«اللهم عجل لولیک الفرج»



      

به نام زیبایش سلام
از یادمان شهدای غواص و عملیات کربلای چهار تا شلمچه و طلائیه را دیدن و عکاسی کردم و همه ی ذهنم درگیر قفس تنگ دنیا بود که مرا در خود حبس کرده چقدر دیگر پر و بالم توان زدن به قفس تنگ دارد؟
میشود روزی قفس بشکند و پر بکشم؟ یا روزی اینقدر بزرگ شوم که پر بکشم و قفس را با خودم ببرم؟
من نباید بمیرم ، حیف عاشق نیست که مثلا از تب بمیرد؟ عاشق باید مثل شمع بسوزد تا بمیرد و اصلا شاعر شود و اینقدر مثل مداد تا زنده است بنویسد ، مثل یک درخت رشد کند ، مثل یک چراغ نور بدهد!
عاشق اگر از بی دردی بمیرد که عاشق نیست ، عاشق باید آدم شود تا بمیرد ، باید آنقدر فراق بکشد تا بمیرد ، آنقدر انتظار دیدن نگارش را بکشد تا وقت دیدار نگار از شوق بمیرد...
میگویند: من مات علی عشق فقد مات شهید!
من الله التوفیق 18 آذر سال 1395
مناطق جنگی دفاع مقدس



      

به نام زیبایش سلام
حدود ده سال قبل آخرین دیدار من بود با شهدای هشت سال دفاع مقدس ، یعنی از همان موقع تا حالا دیگر جنوب و مناطق جنگی نرفته بودم و بیشتر از طریق فیلم این مناطق را در ذهنم بازسازی کرده بودم. مدتها بود دلتنگ بودم که یک راهیان نوری بروم تا اینکه دیشب یکی از بندگان خوب خدا با من تماس گرفت و برای عکاسی از کاروان راهیان نور دانش آموزی شیراز دعوت کرد!
گفتم میشود من هم بروم همراهشان؟ گفت: آره...
برعکس دقیقا همان روز کارهایی داشتم و گفتم: می آیم به احتمال زیاد!
تماس که قطع شد حس کردم آخر مکالمه را درست نشنید ، گفتم نکند نشنید که گفتم حتما می آیم!
توی جاده رانندگی میکردم از سپیدان به شیراز ، نگاهم محو در افق ، لبخند بر لب ، اشکی در چشم و چشمانم مثل لنز سونی هی جاده را از میان پرده ی اشک فوکوس میکرد...
خودم باورم نمیشد که بخاطر یادی که شهدا کردم ، شهدا دعوتم کرده باشند ؛ چند وقتی غم سنگینی روی سینه ام بود بخاطر بحث های زیادی که اینروزها بخاطر دیانت و سیاست و داعش و تفکر اسلامی در جمهوری اسلامی و.. با دوستان میکردیم و گاه قانع نمیشدند که دین خدا خوب است و حرف جدایی دین از سیاست را میزدند ، یا بحث ولی فقیه را قبول نداشتند و هرچه میگفتم ما نمیگوییم سید علی معصوم است و عصمت فقط مال ائمه است ؛ خلاصه خسته شده بودم!
انتظار یک دلگرمی یا آرامش بودم تا اینکه دعوت شدم به کربلای ایران!
آن شب بیخواب بودم تا اینکه صبح شد و تماس گرفتم که کجا بیایم؟
گفت: شاید نشود خودت بروی ولی فعلا برای عکاسی بیا...
تلفن که قطع شد، با خودم گفتم آقای متوهم! شهدا صدایت را شنیده اند؟ ها؟ دعوتت هم کرده اند؟ و یک لبخند تلخ!
یک کیف برای سفر چند روزه با خودم برداشتم ، گفتم من به قصد رفتن میروم نبردنم می آیم خانه!
به خانواده هم همین را گفتم و رفتم...
الان که دارم این متن را با مداد سیاه مینویسم در جاده به سمت شهدا در حرکتیم.
شد آنچه باید میشد. من الله التوفیق 17 آذر 1395



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]