دعای عظم البلا شاعری - اقلیمـ رهایے

وصل تو روزی ما گر نشود باکی نیست
به دل غمزده ی ما تو بیا راهی نیست
شوق لبخند تو در جان دلم نقش شده
به ندیدن تو آقا که دلم راضی نیست
خواهم از فرط جدایی بکشم فریادی
گویی آرام بمان که تا سحر راهی نیست
سحر
شاعر:وحید زارع
28 خرداد 1394 روز اول ماه مبارک رمضان.



      

خواهم که شبی سوی تو پرواز کنم
بند از سر و پای و از دلم باز کنم
آنقدر که در خیال تو هیچ شوم
تنها و غریب سوی تو ساز کنم
من در هوس دیدن رویت ماندم
باید که شبی سوی تو پرواز کنم
عاشق که هوس در دل او جای نداشت
باید همه عشاق به او ناز کنند
روزی که عزیز فاطمه باز آید
باید که من این عاشقی آغاز کنم
یا رب سببی ساز که پرواز کنم
یا رب نگهم کن که کمی ناز کنم
آن یار سفر کرده که دلهای جهان
از شوق نسیمش همه آواز کنند
درمان همه عشق تو بوده آقا
کی میرسی تا سفره ی دل باز کنم؟
سال دگری رفت و نیامد خبری
تا با آمدنش زندگی آغاز کنم!
من مرده ام و زندگی ام هم مرده
کی میرسی تا سفره ی دل باز کنم...
وحید زارع شیراز-اسفند1393



      

این ابیات در جواب شعر حافظ  است
شرح دگر ندارد ؛ حافظ ما نیک گفت
این دل پر دردسر راه دگر ندارد...
گفت که تا یار نیست
این دل ما خوش به کیست؟
این دل بیمار ما
یار دگر ندارد...

شاعر: وحید زارع



      

دیگر دلم تنگ حرم نیست

شوق حرم مثل همیشه در سرم نیست

پرواز در آرامش صحن و سرایت

رویای دیدار تو ، خواب هر شبم نیست

شاید برایم تو دعایی کرده باشی

که اینقدر در خوشبختی ام که باورم نیست

خواستم از دل سلامی کرده باشم

اما سلام از دور ، راه مشکلم نیست

هر شب برای دیدنت چشم انتظارم

آقای من دیدار من که مشکلت نیست؟

شاید دلت را از خودم رنجانده باشم

اما رئوفی ، مطمئنم مشکلت نیست!

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا.

من الله التوفیق شهریور 93



      

زندگی برایشان زود نبود

تلخی و شیرینی و شور نبود

پر پرواز شدند یار شدند

پی اغیار و ستمکار شدند

مهر و معبود چو از دل برود

نیک بنگر! همه حاصل برود.

من الله توفیق. شهریور93



      

وحید زارع
بعد یه عمری که از شما نوشتم زشت نیس آقا؟ این بشه سرنوشتم؟
وعده های پوچ و تو خالی بدم! نوشته و حرف خیالی بدم!
نوشته هام یه ماهه ته کشیده آخه کمی! توی دلم پوسیده
داره توی دوری تو میسوزه اما همیشه چشم به در میدوزه
میگه اگه آقا بیاد خوب میشه! آقا بیاد دل تو آروم میشه
اگه میشه واسه یبارم شده یه سر بزن به این دل غمزده
ببین آقا! با التماس شعر میگم! چشام پر از بارون شده هی میگم
ببین آقا واسه یبارم شده تو رو خدا! توی خیالم شده
یه سر بزن به دلهای غمزده اونا که مثل کبوتر پر زده
آقا! میای؟ دوبار عاشق بشم؟ دوباره مجنون نگاهت بشم؟
میشه دوباره مجنون عاقل بشه؟ قصه ی ما قصه ی یعقوب نشه!
یعقوب قصه ها پر از انتظار ، که یوسفش یه روز بیاد تو بهار
بعد یه عمری از شما نوشتن باید سعادت بشه سرنوشتم.
وحید زارع من الله توفیق تیرماه سال نود و دو هجری شمسی



      

به زمین میخورم و میخندم به زمین نخورده ها می گریند
به دلم آتش و جسمم به سلامت بینند
گاهی هم همه ی هستی من میمیرد
باز از خاکستر سوخته ی این دل من
شعله ای نو به هوای کوی تو میگیرد
قصه ی سوختن و ساختنم را کس نمیداند که من..
تشنه ای سیرابم و هرگز نمیدانی که من..
عاشقی دلداده ی معبود یکتایم که من
هرچه بگویم نیستم.. هرچه بجویم کیستم!
در هوای دیدن روی چو ماهش نیستم (نابودم)
من خراب و مست و مخمور می دنیا نی ام
من فقط در زندگی دربدر آقایی ام..
که تمام هستی دنیا به او وابسته است
خسروی در محضر شیرین به او وابسته است
عاشقی در محضر لیلا به او وابسته است
مادری در اول تاریخ به او دلبسته است
ما و دنیای پس از غیبت پر از ظلمت شدیم
ما در این تاریکی ظلمت همه گمگشته ایم
حافظ و سعدی و مولانا همه همره شدند
تا رهی روشن برای گمشده پیدا کنند
من که پرواز از ازل آموختم
کن نظر بر من ببینی پال و پر را سوختم
شوق پرواز و هوای یار از دل رفته است
آخر این بال و پر پرواز من بشکسته است
خسته از این بیتهای منفی در شبهای تار
عاقبت روزی رسد موعود و ما دیدار یار!
عاشقت را عاقبت خیری است در این شعرها
تا که در اردی ؛ بهشتت ؛ وعده ی دیدار ما..
شعر از وحید زارع اردیبهشت92
گل سرخ



      

وقتی زیار خبری به ما نمیرسد
هرگز نگاهی به اعمال ما نمیرسد
وقتی که جمعه جمعه به گناه منتظریم
حتی برای امید هم ندایی نمیرسد
ما مژده ی بهار را به باغ داده ایم و باز
بر باغ ما جز خزانی نمیرسد
تنها و بی کس و غریب در آخرالزمان
وقتی نشان ز یار مهربان ما نمیرسد
شبهای جمعه را که من عزم حرم کنم
اما برای ما که براتی نمیرسد
هر صبح من بیاد خدا آغاز میکنم
اما قرار به این دل بیقرار نمیرسد
آنجا که راه من خسته خواهد شود پدید
عمریست که گشته ایم و بما نمیرسد
گاهی برای رضای خدا هم شده
ذکری کنم اما به جایی نمیرسد
در انتظار و گناه در این بادیه کمی
از یار نگاهی و بهاری نمیرسد
نوروز من که پر از یاس نبود توست
گاهی بهانه ای است که بر ما نمیرسد
ما دل به آمدنت داده ایم و بس
گر تو نیایی که بهاری نمیرسد.
شاعر:وحید زارع.
نوروز 1392 مبارک
وحید زارع



      

الهی که تشت طلا ؛ سر آقا؛کرب و بلا یادم نمونه!
قصه درد فاطمه ؛ میخ در و  ؛ یاس کبود یادم نمونه!
گلوی اصغر حسین ، سر حسین بر روی نی یادم نمونه!
دستای سرد زینب و دل من و داغ علی اکبر و یادم نمونه!
الهی دستهای قلم! روی علم! جونم فدات ؛ رود فرات ،  یادم نمونه!
سجاد بیمار و حزین ؛ دل غمین ؛ اسیرای کوفه و شام ، یادم نمونه!
دستهای بسته ی آقا ؛ تو کوچه ها ؛ صدا میزد ؛ وای زهرا ؛ یادم نمونه!
گریه های بی انتها ؛ و بیصدا از ترس دشمن ؛ آی خدا ؛ یادم میمونه!
هرچی میخوام یادم بره رفتم کجا ؛ صحن و سرا ، اما خدا ؛ یادم میمونه!
یادم بره تو کربلا رو نیزه ها ؛ راس آقا ، ندای تو ، وا زینبا ، یادم میمونه!
وقتی که توی خیمه ها ؛ همه ی اهل بیت ما از تشنگی ؛ وا عطشا یادم میمونه!
قصه ی دل شکسته ها ؛ اهل وفا ؛ آدمای بی ادعا ؛ یادم میمونه!
دلتنگی رقیه جان برا بابا ، یادم میمونه!
توی گودی قتلگاه ، بریدن ها ؛ انگشترا ، یادم میمونه!
مهدی در انتظار ما ؛ میزد ندا ، ای بی وفا ، پس کی میای یادم میمونه!
یاد همه نامردی ها ؛ صد رنگی ها ، تنهایی ها یادم میمونه!
من عبد بی حجب و حیا ؛ پر از گناه ؛ تو رو خدا بیا آقا ؛ یادم میمونه!
هر روز تو رو صدا زدیم ؛ گفتیم آقا ؛ آقا بیا آقا بیا یادم میمونه!
من بنده ی پر مدعا ؛ بی طاعت و پر از خطا ، یادت میمونم.
وحید زارع سی ام محرم سال هزار و چهارصد و سی و چهار
وحید زارع



      

یا حسین جان یک کبوتر سوی تو پر میزند
با تمام بی کسی هرشب به تو سر میزند
با همه دلواپسی ، سنگینی باری به دوش
سوی تو می آید و از هر طرف دل میکَند
دل برید از هر طریق وصل ، بی مولای خود
دل برید از یاد اغیار و ، پر پرواز خود
رفت سوی سرزمینی که جهانی آرزوست
رفت خارج از اسیری تا بماند یاد دوست.
وحید زارع پاییز91
وحید زارع



      
<      1   2   3      >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]