دعای عظم البلا فراماسون - اقلیمـ رهایے

1- این جریانات تقریباً وجوه مشترک دارند. اکثر این‌ها «انسان‌محور» هستند، چون اُمانیستی اند. وقتی در این فرقه‌ها تحقیق ‌کنید، می‌بینید همه چیزهایی که می‌گویند مال انسان است، نه انسان برای رسیدن به خدا. آرامش، خلسه، تنهایی، مدیتیشن، تمرکز، خودآگاهی، و حتی خودخدایی و... مسائلی است که هرکدام از این عرفان‌ها ترویج می‌کنند. یعنی همه‌اش برای خود (نفس). درست است در عرفان اسلامی هم خود لحاظ شده اما خود برای عبور از خود است. حضرت امیر می‌فرماید: عارف کسی است که نفس را شناخت و آن را پاک کرد و آن را از هرچه که از خدا دورش می‌کند رها کرد.
2- مسأله دوم اینکه این فرقه‌ها عمدتاً ضد معاد و تناسخ‌گرا هستند. یعنی معتقدند که وقتی انسان در این دنیا می‌میرد جسم از بین می‌رود ولی روح باقی است و وارد یک جسم دیگر می‌شود؛ و مدام گردش می‌کند تا به ابدیت نهایی و به تکامل نهایی عالم می‌رسد. برخی هم معتقدند که در یک دوره زمانی روح و جسم با هم از بین می‌روند و تمام می‌شوند؛ یعنی به معاد قائل نیستند.
3- سومین ویژگی شریعت ‌ستیز بودن است. عمده فرقه‌ها با شریعت مبارزه می‌کنند، خصوصاً اسلام. فرقه‌ها عمدتاً شخص‌ محور و «رهبر محور» هستند. اسلام شخص ‌محور نیست؛ کتاب محور است. «قانون محور» است، «سند محور» است. «وحی محور» است. ولی در این عرفان‌ها شخص، محور است. مثلاً «اوشو» یک محور می‌شود، فکر اوشو هرچه است با دین و شریعت مبارزه می‌کند. «پائولو کوئلیو» یک شخص است. اینها خیلی مهم است.
4- این‌ها عموما سعی دارند انسان را از فضای اجتماعی و فضای فعالیت‌های اجتماعی دور کنند. این چهارمین ویژگی است. یعنی انزوا طلبی، یوگا، مدیتیشن، تمرکز، جلسات خاص خودی و آرام کردن خود. البته برای خام کردن مردم حقه و شگرد هم دارند. یعنی از حربه‌های مختلف استفاده می‌کنند. آنها می‌گویند مگر نماز آدم را آرام نمی‌کند؟ یوگا هم به آدم آرامش می‌دهد! ظاهراً هم ممکن است موقتاً چند وقتی آرام شوی و تسکین موقت به وجود بیاید، اما این دائمی نیست. این‌ها شریعت‌ ستیز و شریعت ‌گریز هستند؛ نه فقط شریعت اسلام، بلکه از شریعت یهود و مسیحیت هم فرار می‌کنند.
5- فرقه‌ها عقل‌ ستیز هستند و «شست‌ و‌ شوی مغزی» یکی از مهم‌ترین راه‌کارهاست. چون رهبر یک فرقه می‌خواهد مدیریت کند و همه از او اطاعت کنند، عقل‌گریزند. با عقل مبارزه می‌کنند و سعی می‌کنند فردی را در جامعه‌بار بیاورند که با عقل مبارزه کند.
6- کرامت محور هستند. یعنی تلاش می‌کنند یک سری کارهای خارق‌العاده را تبلیغ کنند. طی‌الارض و... همین چیزهایی که آقایان به اسم عرفان اسلامی تبلیغ می‌کنند و اشتباه هم هستند و ما مخالفیم؛ چون عرفان اسلامی هدفش این چیزها نیست. مثل طی‌الارض، طی‌الماء، زندگی‌های آسمانی، بشقاب پرنده‌ها و... در همان فرقه معبد که قبلا ذکر شد این 913 نفر برای این خودکشی کردند که بشقاب پرنده‌های آسمانی بیایند روحشان را ببرند. یعنی آن قدر شست و شوی مغزی شده بودند همه باور کردند و با زن و بچه همگی خودکشی کردند. یک جمعیتی خودشان را به طرز وحشتناکی کشتند برای این که به بشقاب پرنده‌های فضایی ملحق شوند.



      

1- عرفان‌های هندی 2- عرفان‌های آمریکایی 3- عرفان‌های چینی و خاور دور
4- عرفان مسیحی 5- عرفان یهود 6- عرفانهای اروپایی
این چند دسته مهم‌ترین دسته‌های این عرفان‌های نو پدید در دنیا هستند.
البته عرفان‌های آفریقایی هم هستند اما خیلی مطرح نشدند،
چون آفریقایی‌ها رسانه قوی و قدرت تبلیغاتی نداشتند.



      

بهائیت، شیطان‌پرستی، وهابیت‌ و مسیحیت جدید با رویکرد صهیونیستی، و حتی گرایشات عرفانی نظیر بودیسم ، یوگابا گرایشات خاص ،اوشو، مدیتیشن و.... فرقه های معنوی نوظهوری هستند که رویکردی سلبی نسبت به دین دارند دین ستیزی و عقل ستیزی در تمامی این فرقه های نو پدید مشترک است . جوامع مدرن در نیمه ی دوم قرن بیستم در میان خود ،شاهد ظهور گروه ها و فرقه های دینی جدید بوده اند. این قبیل فرقه های دینی جدید ،گاه برآمده و وابسته به ادیان بزرگ و کلاسیک یا سنتی اند و گاه نیز یکسره مستقل بوده و جدید می نمایانند؛ گاه چون ادیان کلاسیک، سازمان یافته اند و گاه چنین نیستند. علل ظهور و پیدایی آنها ، حتی کثرت آنها ، آن هم به ویژه در جوامع مدرن، بسیاری از جامعه شناسان و دین پژوهان را به خود مشغول کرده است .
مخالفت با جنبش های دینی جدید در دهه ی 1960، بویژه در میان والدین، گسترش یافت. علت این مخالفت تلاش های گروه ها برای منحرف کردن جوانان و تقاضاهایی بود که گروه ها از [به اصطلاح]منحرفین داشتند .تلاش برای جذب و سرباز گیری، برخی مواقع به اخراج جوانان از دانشگاه و رها کردن مسیر اهداف، و پذیرفتن زندگی دینی تمام وقت در یک وضع گروهی ناآشنا منجر گردید. متحد الشکل شدن اعضا از روی صداقت و وفاداری و نظم و ادبی که گروه از آنها می خواست، زنگ خطر را به صدا در آورد. گروه، ممکن بود از آنها بخواهد که لباس هایی عجیب و غریب بپوشند، رژیم غذایی غیر معمول یا سختی را پیش بگیرند، و در مواقعی خاص، موسیقی [عبادی ] اجراء کرده یا مراقبه داشته باشند، یا نام جدیدی برای خود انتخاب کنند. برخی از گروه ها از اعضا می خواستند که در اجتماعاتی منزوی به سر ببرند و اعضای ممنوع شده یا آنها که عضویت شان خاتمه یافته با اعضای خانواده زندگی کنند و دیگرانی هم بیرون از فرقه.
فرقه‌ها «عقل‌ستیز» هستند و «شست‌‌شوی مغزی» یکی از مهم‌ترین راه‌کارهاست. چون رهبر یک فرقه می‌خواهد مدیریت کند و همه از او اطاعت کنند، عقل ‌گریزند . والدین و وابستگان دیگر ، فرقه ها را متهم کردند که برای جذب و نگهداری اعضای جدید، فریب و نیرنگ بکار بسته و از مهارتهای روانشناختی، عملیاتی که کنترل ذهن یا شستشوی مغزی نام گرفت ، استفاده می کنند. آنها بعداً فرقه ها را متهم کردند که از تکنیک های شستشوی مغز استفاده میکنند تا توان استقلال فکری و عملی اعضا از آنها سلب شود. اتهامات شستشوی مغزی بعد از خودکشی دستجمعی اعضای "معبد مردم"، مزرعه ای اشتراکی در "جونزتاون" در کشور گویان، در 1975 قوت گرفت .طبق فرمان رهبرشان "جیم جونز"، بیش از 900 نفر از پیروان فرقه که اکثراً آمریکایی بودند ،سم خورده و مردند.



      

شیطان‌ گرایان می‌گویند ما در دوران غلبه شر بر خیر زندگی می‌کنیم و این نشانه غلبه شیطان بر خداست، پس نیروی غالب نیروی شیطان است و در صورت همراهی با او می‌توان به نیروی لازم برای رسیدن به اهداف و آرزوها دست یافت. در حالی‌که واقعیت چیز دیگری است. ما در دوره مهلت یافتن شیطان و متأسفانه سستی انسان به سر می‌بریم. شیطان نه تنها رقیب خداوند نیست، بلکه رقیب انسان هم نیست و اگر انسان به خود بیاید و به خدا پناه ببرد شیطان در برابر او عاجز و ذلیل خواهد شد. نیرنگ شیطان ضعیف است (نساء76) و سلطه‌ای بر اهل ایمان و توکل‌ کنندگان ندارد (نحل99) سلطه او فقط بر کسانی است که به او دل سپرده و فرمانش را می‌پذیرند و او را شریک پروردگارشان می‌پندارند (نحل100)
انسان هرچقدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشته درون خود مبارزه کند، نمی‌تواند وجود خود را از حضور آنها تهی سازد، زیرا فطرت در حقیقت ندای خالق و هستی بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ماست. به همین منظور شیطان‌گرایان از مرگ خدا سخن می‌گویند تا بتوانند فرشته درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی را پیشنهاد کنند و فکر کنند با خودکشی می‌توان از هستی و هستی بخش رو گرداند. فرقه‎‎های گوناگون هرکدام سلیقه‎ای برای رفتار‎های باطنی خویش دارند؛ یعنی بر این باور نیستند که خداوند باید راه سلوک را به انسان نشان دهد، بلکه می‌گویند ما خود راه سعادت و معنوی شدن را طراحی می‌کنیم. این همان معنویت اومانیستی است. در زمان ما، ده‌ها فرقه انحرافی و آیین های عرفانی و معنوی خرد و کلان در دنیا و به تبع آن در سطح کشور به گونه‌های مختلف در حال فعالیت هستند که برخی از آنان به صورت مخفیانه و برخی در سطح تبلیغات مکتوب و برخی دیگر با نام عرفان و معنویت و نفوذ در رسانه‌های ارتباطی می‌کوشند به جای ایمان و معنویت حقیقی، پیروانی را گرد خود جمع کنند و بهره‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را ببرند.



      

سالهای پس از رنسانس را می توان به سالهای افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی ، اجتماعی و جنبه های متعدد روابط انسانی توصیف کرد . در سالهای آغازین قرن بیستم برخی عناصر فاسد الاخلاق با اتکا به گرایش ها و نظریات توراتی و پروتستانی به‌طور مخفیانه جریان شیطان پرستی را با ویژگی هایی چون گناه گرایی ، قتل ، تجاوزات جنسی ، نابود کردن اصول اخلاقی ، بی توجهی به مسائل توحیدی و ... پایه گذاری کردند. گرایش مردم جهان به معنویت، اربابان قدرت و مدیران جامعه در غرب را بر آن داشت که به مدیریت این گرایش مواج بپردازند. بیش از 20 سال از زمانی می‎گذرد که گرایش به معنویت، موج بزرگی را در دنیای غرب پدید آورد که به سمت‌ و ‌سوی معنویت دینی جهت می‌گرفت. علت هم این بود که باور‎های معنوی دینی تنها باور‎های موجود و به‎روز در جامعه بودند؛ بویژه که بعد از نهضت‌‎های دینی در شرق عالم بخصوص انقلاب اسلامی ایران، گرایش معنوی در جهان جهت اسلامی پیدا کرد و گرایش به اسلام در غرب بالا گرفت و افراد و جوانان زیادی را متأثر کرد. این گرایش اگرچه یک گرایش فطری بود، اما علل و عواملی این موج را در دنیای غرب به انحراف کشاند و از درون آن نحله هایی چون شیطان پرستی بیرون آمد. این آیین خطرناک در کشور ما دیده می شود و برخی از جوانان خواسته یا ناخواسته وارد گروه ها و دسته های مروج این آیین شده اند و شواهد دال بر این موضوع دیده شده که خود لزوم پرداختن به آن، ریشه یابی و مقابله با آن را دو چندان می کند.
در سال های اخیر فرقه های متعدد شیطان پرستان در ایران فعال شده اند که هر چند ماه یک بار خبری در مورد بازداشت گروهی از آنان منتشر میشود. موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی از شهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگی های آن به شمار میرود به گونه ای که برخی از جوانان هوادار این جریان‌ها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند. شیطان‏ پرستی معاصر، با داعیه دین و معنویت به میدان آمده‏ است، این مرام بر خلاف تصور رایج، جذابیت‏هایی دارد که فهم و درک آن برای کسانی که تصور روشنی از آموزه‏های این آیین ندارند، بسیار دشوار است، هر چند شیطان‏ پرستی جدید به تقلید از شیطان‏ پرستی قرون وسطایی شکل گرفته و بسیاری از آموزه‏های آن را در خود جای داده است، این جنبش، در نوع خود حرکت جدیدی است که باید با نگاه به ریشه‏های تاریخی اجتماعی آن در غرب تحلیل شود. شیطان‌پرستی، به معنای یک آیین و مکتب با عناصری از تفکر است.
شیطان‌گرایی مدرن در الگو قرار دادن ابلیس به همین معنا توجه دارد. در واقع یکی از وجوه الگو بودن ابلیس و شیطان برای شیطان‌گرایان دقیقاً همین امر است که انسان باید به دنبال قدرت برتر و توانمندی بالاتر باشد و برترین قدرت در جهان از آن کسی است که خدا را به زانو درآورد و آن کسی که چنین کاری را کرده است، کسی جز ابلیس نیست. بنابراین تصویرهایی که عهدین و بخصوص عهد عتیق و تورات از ابلیس ارائه کرده‌اند زمینه بسیار مناسبی برای ظهور جریانی در جهان غرب فراهم کرده است که خواهان قدرت بالاتر و برتر است. اساساً شیطان‌ گرایی مدرن در اعتقاد به قدرت برین و توانمندی بالا خلاصه می‌شود. اینان معتقدند کسی در این جهان ماندگار است که دارای برترین و بالاترین توانمندی‌ها و قدرت‌ها باشد.



      

یکی دیگر از علل جذابیت شیطان‌گرایی مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزش‌های رایج اجتماعی است، که برای جوانان هیجان زا و جالب است. در این اعتقادات حرف‌های درست و نادرست به هم آمیخته شده و ایدئولوژی شیطانی به جهت اینکه حرف‌های درستی هم دارد، امکان تحقق و تداوم در دنیای آینده را خواهد داشت و در کنار آن نگرش‌های باطل، خشونت‌آمیز، هوس مدارانه و غیر انسانی خود را نیز عملی خواهد ساخت. سال‌ها طول می‌کشد تا پس از تجربه زندگی بر اساس طرح شیطانی به تعارض‌ها و رنج‌ها و ناکامی‌های آن پی ببریم و در جستجوی طرح دیگری برای زندگی برآییم. و به همان نقطه‌ای برسیم که انسان ناکام امروز رسیده است. حال چه کسی می‌خواهد نسبت به این امور روشنگری و اطلاع رسانی کند. بدون وجود هسته‌های قوی پژوهشی با مطالعات میان رشته‌ای و رویکرد آینده پژوهانه، مگر می‌توان این توطئه بزرگ را شناخت، تا در گام بعد به ترویج این شناخت اندیشید.



      

یکی دیگر از عوامل جذابیت و روی آوری به جنبش شیطانی که بسیار شیطنت آمیز به کار گرفته شده، میل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شک مدل زندگی ما که بر اساس اهداف و برنامه‌های تمدن غرب شکل گرفته با فطرت و طبیعت انسان ناسازگار و خیلی آزار دهنده است. نظام اقتصادی، سیاسی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی تقلید شده گاهی چهره ناخوشایندی به خود گرفته و سرشار از تباهی می‌شود و نشانه‌های این تباهی که در تار و پود تمدن معاصر و زندگی ما پیچیده، افسردگی‌ها، اضطراب‌ها، رنج‌های بیهوده، ارزش‌های پوچ نظیر پول، مدرک، مدال‌ها و جوایز مسخره بین‌المللی و هزاران پدیده موهوم و بی‌معنای دیگر است.
نوجوان و جوانی که تازه با این عرصه آشنا می‌شود و هنوز این هنجارهای بی‌معنا را درونی نکرده ستم و تجاوز به حریم خود را کاملاً احساس می‌کند و به سرکشی رو می‌آورد. دقیقاً به همین علت در دهه 1960شاهد جنبش‌های دانشجویی وسیع در آمریکا و اروپا بودیم. دقیقاً در اوج این جنبش‌ها بود که پدیده‌ای به نام موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض به وجود آمد که اهدافی نظیر مخالفت با مصرف‌گرایی، فاصله فقیر و غنی، سرمایه‌داری، جنگ، فرسایش روابط انسانی و... داشت، مثلاً جوانان می‌رفتند و از زباله‌ها لباس‌های پاره پیدا می‌کردند و می‌پوشیدند تا به اختلاف طبقاتی و بی‌عدالتی اعتراض کنند، داد و فریاد راه می‌انداختند، ویژگی موسیقی متال فریاد، حرف‌های اهانت آمیز و سر و صدای بلند است. دیری نگذشت که این جنبش به جهات انحرافی سوق پیدا کرد. در بین شعارها، دعوت به استفاده از ماری‌جوانا و سایر مواد مخدر پیدا شد. این گروه‌ها از آنجا که خلاف ارزش‌های اجتماعی حرکت می‌کردند و تندی و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهای اجتماعی نظیر اقتصاد، حکومت، آموزش، خانواده و دین را مورد حمله قرار می‌دادند، ظرفیت خوبی برای گرایش‌های شیطانی داشتند و از سوی دست‌های پنهان سرمایه‌داری به همین سمت منحرف شدند.



      

یکی دیگر از عوامل گسترش شیطان‌پرستی این که شیطان را منشأ قدرت معرفی می‌کنند (اما در واقع او مظهر فساد است) و کامیابی و موفقیت در زندگی را در روزگار غلبه شیطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شیطان اعلام می‌کنند. شیطان‌گرایان می‌گویند ما در دوران غلبه شر بر خیر زندگی می‌کنیم و این نشانه غلبه شیطان بر خداست، پس نیروی غالب نیروی شیطان است و در صورت همراهی با او می‌توان به نیروی لازم برای رسیدن به اهداف و آرزوها دست یافت.
جنبش شیطان‌گرایی در راستای جا انداختن این دروغ بزرگ که در دوران غلبه نیروی شیطان به سر می‌بریم، دست به فعالیت‌های تبلیغی گسترده‌ای زده است. رومن پولانسکی در فیلم کودک رزماری (1968) تولد شیطان را اعلام کرد، تولدی که همه از آن خوشحال اند و او را فرزند قدرتمندترین قدرتمندان می‌دانند. در فیلم دروازه نهم(1999) شیطان را به صورت نیرویی که غلبه یافته معرفی می‌کند و سرانجام در فیلم گابریل تولید سال 2008، می‌بینیم که زمین را ظلمت و پلیدی فرا گرفته و خداوند فرشتگان را برای نجات زمین می‌فرستد؛ اما آن‌ها نیز آلوده می‌شوند و در پایان گابریل که همان جبرئیل است با دلخوری از خداوند، دست از زمین می‌کشد و به آسمان صعود می‌کند، تا نگذارد که خدا فرشتگان دیگر را به زمین بفرستد. این فیلم‌ها که با تکنیک‌های بالا و جذابیت‌های زیاد داستانی تولید می‌شود، در نهایت باور یا دست کم این احتمال را تقویت می‌کند که نیرویی به نام نیروی شیطان وجود دارد و پیوستن به او بسیار مفید و مؤثر است.



      

یکی دیگر از علل گرایش به جنبش‌های شیطانی استفاده وسیع آن‌ها از نمادهاست. انتقال و نشر اندیشه‌ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می‌کنند و به خاطر اینکه ظرفیت کار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش می‌یابند. نمادها همواره حامل معنا و پیام هستند و نوعی نگرش یا فکر را تداعی می‌کنند و رفتار خاصی را یادآور می‌شوند. مردم با دیدن گلدسته یاد مسجد و نماز می‌افتند. جنبش شیطان‌گرایی با استفاده وسیع از نمادها و به کارگیری ظرفیت‌های هنری نظیر گرافیک، سینما و از همه بیشتر موسیقی به عرصه آمده . نمادها و سمبل‌های شیطانی روی لباس‌ها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعت‌ها، از کفش تا کلاه همه جا دیده می‌شود. این نمادها با طراحی‌های متنوع و زیبا افراد را جذب می‌کنند، پس از اینکه استفاده از آن‌ها تکرار شد و به عنوان بخشی از رفتار و سلیقه شخص در آمده و به نوعی هویت و خود پنداره فرد را تشکیل می‌دهد، در این شرایط با افراد دیگری که نمودهای رفتاری و ذوقی همانندی را دارند، احساس همزاد پنداری کرده و خود را از آن‌ها و آن‌ها را از خود می‌پندارد و در رفتار و گفتار و افکار به طور ناخودآگاه شبیه به آن‌ها می‌شود.



      

درون انسان عرصه جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص اراده خود را به سوی فرشته معطوف کند، شیطان را شکست داده و تسلیم خواهد کرد، اما در صورتی انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشته درونی را تضعیف خواهد کرد و صد البته که فرشته درون هیچ‌گاه شکست نمی‌خورد، انسان تنها می‌تواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امکان از بین بردنش را ندارد؛ یکی دیگر از علل جذابیت شیطان‌گرایی مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزش‌های رایج اجتماعی است، که برای جوانان هیجان زا و جالب است. در این اعتقادات حرف‌های درست و نادرست به هم آمیخته و ایدئولوژی شیطانی به جهت اینکه حرف‌های درستی هم دارد، امکان تحقق و تداوم در دنیای آینده را خواهد داشت و در کنار آن نگرش‌های باطل، خشونت‌آمیز، هوس مدارانه و غیر انسانی خود را نیز عملی خواهد. جنبش شیطان‌گرایی می‌خواهد با تقدیس و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بکاهد و حتی وعده از بین بردن آن را می‌دهد. به همین منظور شیطان‌گرایان از مرگ خدا سخن می‌گویند تا بتوانند فرشته درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی را پیش نهاد کنند و فکر کنند با خودکشی می‌توان از هستی و هستی بخش رو گردانند.



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]