دعای عظم البلا فراماسون - اقلیمـ رهایے

بخش چهارم ـ تعریف مفاهیم در شبکه عنکبوتی
آنچه در سه گانه مرد عنکبوتی موضوعیت دارد ، در نگاه اول نوعی منجی گرایی با سبک و سیاق هالیوود می باشد . در این بخش به بررسی ابعاد این نوع از منجی گرایی می پردازیم تا لایه های دیگری از این مجموعه مشخص گردد .
1 ـ مرد عنکبوتی ، فردی است که نسبت به دنیا تمایل چندانی ندارد و به حداقل آن رضایت داده است . او نوعی معصومیت در چهره دارد و در قسمتهای اول و دوم ، دلی بی کینه و سرشار از محبت و نوع دوستی همراه دارد . او کمک به دیگران و نجات مردم را اولویت زندگی خود قرار داده و حتی گاهی این اولویت ، اصل زندگی اش و تشکیل دادن خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث مشکلاتی بین او و نامزدش می شود .
او رسالت خود را کمک به دیگران و نجات جان انسانها قرار داده و گاهی نیز شهر و جامعه و حتی کشور توسط او نجات می یابد . این نوع از منجی گرایی در هالیوود سابقه طولانی دارد . در نقش هایی مثل سوپرمن ، بت من ، نابودگر و ... همیشه جامعه آمریکا را به عنوان نماد جامعه بشری معرفی کرده و وقتی تهدیدی برای این تمدن پیش می آید ، یک قهرمان پیدا می شود و دنیا را که همان آمریکاست نجات می دهد . در مجموعه عنکبوتی نیز این روش تکرار می شود . حتی به صراحت در یک صفحه از قسمت سوم ، وقتی یک تیزر تبلیغاتی از مرد عنکبوتی بر روی سردر یک مغازه نشان داده می شود ، پیرمردی به پیتر ( مرد عنکبوتی ) می گوید : به نظر من حتی یک نفر هم می تواند تحول ایجاد کند . این جمله شاید در برخی موارد صحیح باشد ، اما در سطح مسئله ای چون منجی گرایی و اصلاح و نجات یک جامعه ، هیچ گاه یک فرد به تنهایی نمی تواند تحول ایجاد نماید .
منجی گرایی که در هالیوود تبیین می شود ، منجی گرایی فرد محور است . تمام کارها ، تمام اصلاحات ، تمام تحولات ، تمام مبارزات را یک نفر انجام می دهد و هیچ کس ، هیچ کاری انجام نمی دهد تا منجی آمده و مشکلات را حل نماید . این موضوع به طور واضح در مبارزات مرد عنکبوتی دیده می شود . هنگامی که او به تنهایی به سراغ تهدید کنندگان شهر می رود و با آنها مبارزه می کند ، مردم یا اصلاً حضور ندارند و یا اگر هستند تنها تماشاچی می باشند و به تشویق منجی خود می پردازند .
2 ـ نکته دیگر در این نوع منجی گرایی آن است که ، تهدیدهایی که جامعه را مورد هدف قرار داده ، دفع آن فقط در توان منجی می باشد که با سرعت عمل خود و ابزارهایی که دارد ، با دشمن وارد مبارزه می شود و او را شکست می دهد ، یعنی در این مبارزات هیچ تعریفی از مبارزات مردمی و وارد شدن مردم در نجات جامعه و سرنوشت خود دیده نمی شود . می توان گفت : توان مردم در این دیده نمی شود که وارد مبارزات شوند . این دو نکته با منجی گرایی ، موعود گرایی و مهدویت صحیح که در اسلام وجود دارد کاملاً متفاوت می باشد .
در اسلام منجی گرایی ، فرد محور نمی باشد ، یعنی اینگونه نیست که منجی به تنهایی بیاید و تمام کارها را اصلاح نماید و همه ی مشکلات را حل کند ، بلکه خود مردم نیز در اصلاح و رفع مشکلات نقش جدی و کلیدی دارند . تمام تلاش امامان شیعه در اصلاح جامعه و رفع مشکلات ، بر پایه ی تربیت انسانها و تلاش برای گسترش سطح آگاهی عمومی برای حل مشکلات بوده است .
آنچه در سیره ی ائمه دیده می شود بر این اصل استوار بوده که امامان تا زمانی که یاران آماده نداشتند دست به قیام نمی زدند . پس قدم اول در اصلاح جامعه ، کادرسازی و نیروسازی برای ایجاد حرکت سازمانی و جنبش اجتماعی می باشد ، که حتی خود پیامبر نیز به این روش رسالت خود را آغاز نمود . هدف پیامبران و منجیان الهی ، اصلاح جامعه و نجات آن بوده است و اصلاح یک جامعه بدون خواست عمومی آن تحقق نمی یابد و لزوم این خواست ، مشارکت عمومی و گروهی مردم در ایجاد اصلاحات و تلاش در رفع مشکلات می باشد .
همین نکته در مقوله ی منجی گرایی و مهدویت نیز دیده می شود . حضرت ولی عصر (عج) هنگامی قیام جهان خود را آغاز می کند که یاران اصلی و فرعی ایشان مهیا شده باشند و اقبال عمومی برای اصلاح و انقلاب حضرت ، ایجاد شده باشد . (5)
در صورتی که این اصل را نپذیریم و قائل به این باشیم که منجی به تنهایی خود می تواند و باید جامعه را اصلاح نماید و انسانها را نجات دهد ، منجی گرایی و مهدویت یک افیون و تهدید برای جامعه خواهد بود . آنچه در تفکرات انحرافی انجمن حجتیه و دیگر فرق در مقوله ی مهدویت شکل گرفته است که هنوز رگه هایی از آن در جامعه ما وجود دارد ، دقیقاً همین مطلب می باشد ، که ما در ایجاد و بسترسازی ظهور حضرت و اصلاح جامعه هیچ نقشی نداریم و ثمره ی آن ترویج ظلم و فساد خواهد شد ، تا خود حضرت بیایند و جامعه را اصلاح کنند .
این تفکر که اعتقاد دارد امام باید بیاید و جامعه را اصلاح نماید یک تفکر انحرافی و التقاطی در موضوع مهدویت است : چون طبق حدیث حضرت زهرا : ( مثل الامام کمثل الکعبه اذ توتی و لا تاتی ) (6) ؛«مثل امام مثال کعبه است که مردم باید به سراغ او روند و او نمی آید ». رسالت امام مانند رسالت پیامبر نیست که چه مردم اقبال کنند چه نکنند ، رسالت خود را انجام می دهد ، بلکه امام مانند کعبه منتظر می ماند تا مردم به سراغ او رودند ، همان چیزی که در به خلافت رسیدن امیرالمومنین علی « علیه السلام » اتفاق افتاد . با این مبنا آنچه باید اتفاق بیفتد این است که جامعه باید به سمت امام برود و این امام است که منتظر مردم است . جامعه باید از نظر عمل به دین ، احیای سنت های الهی و عدالت به سمتی برود که به معیارهای امام نزدیک شود و زمینه را مهیا نماید تا امام اداره و حکومت جهان را شکل دهد .
بی شک برای تحقق این موضوع جامعه باید حرکت کند و تک تک افراد آن در جایگاه اجتماعی خود وظیفه دارند . این موضوع را در ادعیه نیز می بینیم ، مثلاً در دعای (اللهم الرزقنا توفیق الطاعه ...) که حضرت طیف های مختلف اجتماعی را نام می برند و وظایف اخلاقی و اجتماعی هر یک را ذکر می کند . جامعه سازی اخلاق و دین توسط خود مردم ، یکی از وظایف انسانها در دوره ی غیبت می باشد که خود حضرت نیز در نامه خود به جناب شیخ مفید ، این مطلب را یادآور می شوند . (7)
اگر قرار بود حضرت به تنهایی قیام نمایند و به جامعه و جهان را اصلاح نمایند ، چرا تا کنون این کار انجام نشده است ؟ چرا اصلاً مقوله ی غیبت صورت گرفت ؟ چرا دوران غیبت کبری شروع شد ؟ و یا اصلاً چرا یازده امام پیشین این رسالت را انجام ندادند ؟ با اینکه می دانیم (کلهم نور واحده) (8) می باشند . پس در مقوله ی مهدویت و منجی گرایی صحیح ، دو نکته اساس و پایه آن می باشد :
1 ـ قیام ، اصلاح و اقامه عدل توسط یک فرد به تنهایی و بدون مشارکت مردم میسر و ممکن نیست ، چون این امر با اسباب طبیعی باید پیش رود .
2 ـ نقش مردم در مبارزات و اصلاحات و تغییر ساختار و دفع تهدیدات نقش کلیدی و مهم می باشد و تا این عامل مهیا نباشد نمی توان هیچ تغییر و یا اصلاح کلان را شکل داد . ولی آنچه در منجی گرایی عنکبوتی مطرح می شود بر خلاف این حقیقت است .
نتیجه منجی گرایی عنکبوتی این است که مردم برای دفع تهدید و اصلاح جامعه هیچ تلاشی انجام نداده و به سمت تعالی حرکت نمی کنند بلکه یک فرد که منجی شهر و جامعه است ظاهر می شود و همه چیز را اصلاح می کند و همه ی دشمنان را از بین می برد . هدف هالیوود و استعمار غرب نیز دقیقاً همین می باشد که شیعه به عنوان اصیل ترین و غنی ترین مکتب در اسلام ، که دارای پتانسیل هایی چون عاشورا و مهدویت می باشد ، فلج اعتقادی می شود . شیعه با داشتن تفکر عاشورایی در مقابل هر ظلم و بی عدالتی قیام می نماید و با داشتن مهدویت ، همیشه به آینده امیدوار می باشد و برای بهتر شدن و تغییر وضعیت حرکت می کند . اگر استعمار بتواند با استحاله ی مفهومی ، عاشورا را از این مفهوم تهی کند و آن را فقط به یک نمایش و ارکستر عزا تبدیل نماید ، در واقع رسالت عاشورا رااز شیعه گرفته است و شیعه دچار فلج عقیدتی می شود . همچنین اگر استعمار ، مهدویت را ، که امید همراه با حرکت ، برای بهتر شدن و اصلاح و رفع مشکلات و تلاش برای مهیا کردن بستر حکومت صالحان است را ، تبدیل کند به نشستن و منتظر بودن و عدم فعالیت فردی و اجتماعی ، در واقع تفکر مهدویت را در میان شیعه استحاله نموده است . با فلج شدن این دو اصل در شیعه ، اصل امامت نیز از مدار خارج خواهد شد و در نتیجه عدالت نیز دیگر موضوعیت ندارد و وقتی عدالت محور نباشد ، معاد نیز مفهومی نخواهد داشت . با این روش کلیه ی مبانی فکری و حرکتی شیعه تغییر مفهوم داده ، دیگر ماهیت اصلی خود را نخواهد داشت . هالیوود به عنوان قوی ترین ابزار رسانه ای یهود ، در راستای ناتوی فرهنگی در مقابل تشیع ، این تغییر مفهوم و تحریف کلام را عملیاتی می نماید . همان گونه که یکی از کارهای یهود ، تحریف کلام از مواضع آن بوده است . (9) با تبلیغ و نهادینه کردن این نوع از منجی گرایی ، مهدویت و انتظار ، در واقع مردم جهان برای همیشه به زندگی روزمره ی خود مشغول خواهند بود تا منجی بیاید و مشکلات را حل نماید و وقتی می آید و مشغول مبارزه با مخالفان و دشمنان است ، مردم فقط نظاره گر خواهند بود و برای منجی هورا خواهند کشید .
3 ـ موضوع دیگری که در مقوله ی منجی گرایی در مجموعه عنکبوتی به آن پرداخته شده است ، عدم عصمت و احتمال گناه و اشتباه در منجی می باشد .
مرد عنکبوتی در قسمت اول و دوم ، به دور از اشتباه و گناه پیش می رود و سعی در نجات جامعه خود دارد ، ولی در قسمت سوم بعد جدیدی از شخصیت او ظاهر می شود . او به واسطه ی کینه ای که از قاتل عموی خود دارد ، تمام وجودش پر از خشم و نفرت و انتقام می شود . هنگامی که در خواب با فکر انتقام از قاتل ، با خود کلنجار می رود ، ماده ی بیگانه ی انگلی به بدن او می چسبد و سراسر لباس او را می پوشاند . او با این لباس قدرت بیشتری پیدا می کند و شروع می کند به انتقام گیری ، کینه ورزی و تحقیر دیگران . او در اثر تشویقهای مردم و تمجیدهایشان دچار خودشیفتگی و غرور می شود و تنها خودش را می بیند . پیدا شدن این احساس ها باعث می شود به کارهای اشتباهی دست بزند که دیگر معصومیتی در چهره اش نباشد . آنچه این روند به مخاطب القا می کند ، این است که منجی انسانها هم می تواند مغرور و خودپسند شود ، می تواند دچار حس انتقام و کینه توزی شود و می تواند دست به کارهایی بزند که باعث فساد و تباهی شود . در قسمت سوم حتی به صراحت از طرف مدیر روزنامه مطرح می شود که باید عکس مرد عنکبوتی در حال ارتکاب جرم گرفته شود . وقتی مردم بپذیرند منجی هم می تواند اشتباه کند و گناهی مرتکب شود و محوریت یک انسان معصوم از بین برود ، هر کس که از ابراز قدرت و نفوذ مالی برخوردار باشد ، می تواند ادعای منجی بودن نماید . همانگونه که در جنگ عراق و آمریکا ، جرج دبلیو بوش ، ادعای منجی بودن برای تمام کشورها را مطرح نمود . عصمت منجی و امام که در مهدویت شیعه موضوعیت دارد ، یک نکته اساسی و کلیدی در این مقوله است . در صورت زیر سوال رفتن آن و یا کمرنگ شدن آن ، فرصت برای مدعیان مهدویت مهیا خواهد شد . مجموعه عنکبوتی در راستای اهداف تهدید نرم ، سعی دارد شرط عصمت و عدم خطاپذیری منجی بشریت را زیر سوال برده و کمرنگ نماید .
4 ـ نکته ی دیگری که قابل توجه است اینکه مرد عنکبوتی برای گرفتن انتقام کشته شدن عمویش که به ناحق کشته شده است ، وارد میدان می شود و دست به آن اقدامات می زند و در نهایت اشتباه معرفی می شود . این داستان دقیقاً از روی علت ظهور حضرت ولی عصر (عج) کپی برداری شده است . حضرت صاحب الزمان (عج) ، علت قیام خود را خونخواهی و انتقام از کشته شدن جد بزرگوارش ، حسین بن علی ، عنوان می کند و با این شعار قیام می نماید و از قاتلان آن حضرت انتقام می گیرد . (10) قیام حضرت و انتقام گرفتن ایشان بر حق استوار است . در مجموعه عنکبوتی سعی شده مسئله انتقام گرفتن را یک رفتار ضد اخلاقی و اشتباه قلمداد نماید و در نهایت در پایان فیلم نیز مرد عنکبوتی ، قاتل عمویش را می بخشد . شاید یهود در حال عرصه سازی فرهنگی برای خنثی کردن شعار یا لثارات الحسین باشد تا پس از ظهور حضرت ، مردم از ایشان بخواهند تا قاتلان جدشان راعفو کنند .
شخصیت پردازی که برای قاتل عموی او شکل می گیرد ، جای دقت بیشتری دارد . در ابتدای فیلم مرد قاتل که از زندان فرار کرده است به خانه اش می رود تا دخترش را ببینند . بیشتر سکانسهایی که او نقش ایفا می کند همراه با موسیقی آرام و درام می باشد ، به طوری که حس نوع دوستی و ترحم را در مخاطب نسبت به این فرد فراری و قاتل بر می انگیزد . جملاتی که او در دیالوگ هایش به کار می برد ، بسیار قابل تامل است . او در جایی که با همسرش روبرو می شود چند جمله می گوید : « برای کاری که کردم دلیل خوبی داشتم » و « من آدم بدی نیستم ، سرنوشت بدی داشتم » این جمله ها در داستان فیلم نیز تایید می شود . هنگامی که او به داخل گودال شن می افتد و ناخواسته تغییر ساختار مولکولی می یابد و تبدیل به مرد شنی می شود ، مخاطب می پذیرد که او واقعاً ناخواسته سرنوشت بدی داشته است .
او حتی در پایان فیلم نیز که با مرد عنکبوتی روبرو می شود ، دو جمله ی کلیدی را به کار می برد ، « خودم انتخاب نکردم که این باشم » و « از تو نمی خوام ببخشی ، فقط می خوام که درک کنی » جملات مرد شنی که در طول فیلم به کار می رود و سرنوشتی که برای او رقم می خورد ، این مطلب را به مخاطب انتقال می دهد که مجرم و گناهکار ، ناخواسته گناهی را مرتکب می شود و سرنوشت او بد رقم خورده است .
این نوع نگاه که سعی می شود برای مرد شنی تبیین شود مقوله ای مفصل در مباحث جرم شناسی و مباحث کلامی جبر و اختیار می باشد . در مقوله ی جرم شناسی که در حال حاضر فعالان حقوق بشر آمریکایی از آن سوء استفاده می کنند ، این موضوع مطرح می شود که بسیاری از جرم ها ، جرم محسوب نمی شود ، چون طرفین آن با رضایت آن را انجام می دهند مثل هم جنس بازی ، فحشاء خانوادگی ، فیلمبرداری از مسائل خصوصی دیگران و .. در تمام این موارد چون طرفین نسبت به آن رضایت دارند ، این عمل دیگر جرم محسوب نمی شود .
در موارد دیگر نیز برای تبرئه ی فرد مجرم ، این بحث را مطرح می کنند که آیا مجرم ، خود به تنهایی مجرم است ؟ یا اینکه جامعه ، خانواده ، تربیت و بسیاری عوامل دیگر در شکل گیری جرم دخیل بوده است . با دامن زدن به این عوامل و کمرنگ کردن نقش اراده ی فرد ، کم کم این باور تقویت می شود که مجرم ، دیگر مجرم نیست . در حوزه ی مباحث کلامی نیز ، با اعتقاد به جبری گری این نتیجه حاصل می شود که هر چه اتفاق می افتد ، خواست خدا بوده و بشر در آن دخالتی ندارد . این همان تفکری است که توسط امویان رواج یافت و باعث شکل گیری تفکرات معتزله گردید . این تفکر که در حال حاضر نیز وجود دارد خیلی از جریانات و حوادث تاریخی را خواست خدا می داند ، مثلاً روی کار آمدن معاویه و حکومت او را خواست خدا می دانند ، کشته شدن امام حسین به دست یزید را خواست خدا می داند .
بسیاری از وهابیان در حال حاضر بر این عقیده اند که یزید گناهی مرتکب نشده است و خواست خدا بوده است که امام حسین به آن شکل به شهادت برسد . با پذیرش این دو مسئله ، یعنی :
1ـ مجرم در ارتکاب جرم خود ، به تنهایی مجرم نیست بلکه عوامل محیطی و تربیتی در آن نقش داشته و اراده ی شخصی نقش چندانی ندارد .
2 ـ حوادث و اتفاقات ، به خواست خداوند اتفاق می افتد و بشر دخالتی در آنها ندارد .
نتیجه ای که حاصل می شود این خواهد بود که مقوله ای به نام تبری و دشمنی با دشمنان خدا موضوعیت ندارد و لعن دشمنان خدا و پیامبران و ائمه ، مفهومی نخواهد داشت و نهایتاً نیز انتقام گیری از قاتلان و دشمنان اهل بیت و امام حسین نیز موضوعیت ندارد . مجموعه عنکبوتی با روش جنگ نرم و عرصه سازی فرهنگی به روش هالیوود ، تلاش دارد این مفاهیم را در میان مردم جهان ، خصوصاً شیعه نهادینه نماید . همان طور که در روایات آمده است قیام حضرت صاحب الزمان (عج) بر اساس خونخواهی و انتقام خون سیدالشهداء می باشد و قبل از ظهور حضرت ، فرهنگ عاشورا در میان مردم جهان گسترش می یابد و مردم آماده این انتقام خواهند شد . رسالت امروز یهود ، تحریف این مفاهیم است .
5 ـ نکته دیگری که می توان در بحث منجی گرایی مطرح نمود این است که ، اساساً ما منجی را برای چه می خواهیم ؟ آیا ما منجی را برای رفع مشکلات و نیازهایمان می خواهیم ؟ آیا منجی رسالتی جز این ندارد که حوادث و بلاها را از سرما بر طرف نماید ؟ آیا منجی فقط واسطه ی رفع حاجات و دریافت عنایات است ؟ آیا ما باید به زندگی عادی و روزمره ی خود مشغول باشیم و وقتی دچار مشکل شدیم از منجی بخواهیم که آن مشکل را حل نماید ؟ آیا می توانیم به امور عادی مملکتی و حکومتی مشغول باشیم و به رشد و توسعه کشور بپردازیم بدون آنکه توجهی به منجی داشته باشیم و فقط در وقت تهدیدهای امنیتی از او مدد بخواهیم ؟ آنچه در مجموعه عنکبوتی درباره ی کارکرد منجی در ارتباط با مردم و مردم در ارتباط با منجی ارائه می دهد ، دقیقاً همین است .مردم و منجی هر کدام مشغول زندگی خود هستند ، مردم در لذتهای زندگی و روزمرگی ها و بهشت شداد آمریکا غرق هستند و منجی هم در حال زندگی معمولی خود است ، تا اینکه مشکلی و حادثه ای پیش می آید و روال زندگی مردم به هم می خورد و اینجاست که منجی عنکبوتی می آید و مشکل را رفع می کند تا مردم در آرامش روزمره خود قرار گیرند .



      

بخش سوم ـ سه گانه عنکبوتی و عرصه سازی فرهنگی
در سال 2001 قسمت اول از سری مرد عنکبوتی به بازار آمد ، پس از مدتی قسمت دوم و در نهایت مرد عنکبوتی 3 در سال 2007 راهی بازار شد . در این سه گانه عنکبوتی ، قهرمان داستان که نقش منجی را برای مردم شهر دارد ، به وسیله ی نیش یک عنکبوت به توانایی های عنکبوتی دست می یابد . به بررسی نکات این مجموعه می پردازیم :
1 ـ آنچه قابل توجه است اینکه منجی در این مجموعه با پشتوانه ی تکنولوژی و علم مدرن و فناوری های پیشرفته غرب مردم را نجات نمی دهد .
بلکه قدرت فوق بشری او تنها از طریق یک حیوان به او انتقال داده می شود . یعنی می توان از حیوانات ویژگی های رفتاری کسب کرد که به وسیله ی آنها ، انسانها را نجات داد . با این روش منجی دیگر نیازی به قدرت الهی و تاییدات خداوند نخواهد داشت .
2 ـ تیتراژ ابتدایی قسمت سوم ، مجموعه ای از تارهای تنیده شده در سراسر فضا را نشان می دهد که به طور پیوسته و یکپارچه ، شبکه ای تار عنکبوتی را نشان می دهد که بر جهان حاکم است . این سیستم و شبکه تار عنکبوتی و سیطره آن بر جهان را می توان در سیستم کابلهای نوری فضای سایبرناتیک که جهان اینترنت را در کل دنیا به هم مرتبط ساخته نیز مشاهده کرد . همچنین در نقشه ی جامع علمی دنیا که توسط غرب شکل گرفته است و طراحی شده است ، همین سیطره تار عنکبوتی دیده می شود .
در پایان تیتراژ شروع فیلم در قسمت سوم نیز نمایی از شهر نشان داده می شود که قسمتهایی از این شبکه تار عنکبوتی می باشد و وقتی کنار هم قرار می گیرند ، شهر کامل می شود .
3 ـ آغاز قسمت سوم با نمایی از شهر همراه است که ساختمانهای آن شبیه به نمادهای ابلیسک می باشد که یکی از نمادهای شیطان پرستان است که در شهرهای مختلف جهان این نماد وجود دارد که سمبل آلت تناسلی یکی از شیاطین اساطیری غرب می باشد .
4 ـ در کل فضای فیلم نوع ساختمانهایی که در سکانسهای کوتاه نشان داده می شود ، غالباً دارای معماری فراماسونری می باشد . سازمان فراماسونری یکی از سازمانهای مخفی فوق العاده سری می باشد که در خدمت اهداف یهود و صهیونیزم جهانی می باشد .
5 ـ یکی از نکته های قابل توجه رنگ لباس مرد عنکبوتی می باشد . رنگ این لباس که از دو رنگ آبی و قرمز تشکیل شده است ، همرنگ لباس سوپراستارهای قبلی هالیوود مثل سوپرمن و ... می باشد . این دو رنگ اصلی پرچم ایالات متحده آمریکا می باشد . این رنگ لباس قهرمان داستان به مخاطب این پیام را القاء می کند که ، همانگونه که رنگ لباس منجی مردم و شهر آبی و قرمز بود ، منجی واقعی کشورها و ملت ها هم پرچمی به همین رنگ خواهد داشت و باعث مقبولیت پرچم آمریکا در ذهن مخاطبان می شود .
6 ـ یکی دیگر از ویژگی های لباس مرد عنکبوتی ماسک اوست که کاملاً با تارهای عنکبوت پوشیده شده است . اصولاً ماسک در اکثر فیلمهای هالیوودی مطرح می باشد . در این مجموعه نیز غالب شخصیتهای اصلی دارای ماسک های مختلف می باشند . در قسمت سوم این مجموعه ابتدای فیلم ، انواع ماسکهای یکی از شخصیتها ( هدی ) را نشان می دهد . ماسک ، کارکرد آن و فلسفه آن در مهمانی های فراماسونها و گروههای شیطان پرست ، مقوله ای مفصل و جدی می باشد که حتی در بازی های کودکان نیز به شدت رسوخ نموده است . بررسی این پدیده در ابعاد گوناگون لازم و ضروری می باشد که از فرصت این نوشتار خارج است .
7 ـ یکی دیگر از نمادهای این مجموعه که نهادینه شده است ، علامت سلام شیطان پرستان است که مرد عنکبوتی در حالت فرستادن تار خود ، این علامت را با دست نشان می دهد . این علامت یکی از رمزهای ارتباطی میان شیطان پرستان و گروههای موسیقی راک و رپ می باشد و در عکسهای مرد عنکبوتی به طور واضح مشهود است .
علامت سلام شیطان پرستان در قالب شخصیت مرد عنکبوتی بر روی کلیه محصولات با مارک مرد عنکبوتی ، در تمام بازارها دیده می شود . لوازمی مثل حوله ، پتو ، اسباب بازی ، عکس، پوستر و ... که با این علامت از مرد عنکبوتی در سطح شهر دیده می شود .
حتی پارکهای بازی ویژه کودکان که با شکل مرد عنکبوتی می باشد ، این حالت سلام شیطان پرستان را دارد . پذیرفته شدن این علامت و نهادینه شدن آن در میان مردم و کودکان ، در واقع نهادینه شدن نمادها و گروههای شیطان پرست می باشد . با این علامت ماهیت این منجی عنکبوتی کاملاً مشخص می گردد ، « منجی شیطان پرست » .
کمتر کودکی را می توان یافت که اسباب بازی یا وسایل مدرسه اش با عکسی از مرد عنکبوتی همراه نباشد . شاید در نگاه اول مسئله آنقدر جدی نباشد ، ولی با دانستن نقش و اهمیت الگوپذیری و همزاد پنداری در کودکان و نوجوانان ، اهمیت این مطلب روشن خواهد شد . نسلی که در کودکی با الگوهای مرد عنکبوتی و باربی ، همزاد پنداری کرده باشد ، در بزرگسالی ، چه باورها و نمادهایی را خواهد داشت ؟
8 ـ مرد عنکبوتی در قسمت اول ، جوانی با چهره ای معصومانه است که بسیار مودب و اخلاق محور است . او نوعی زهد و پارسایی را به نمایش می گذارد که در تمام مجموعه دیده می شود . زندگی محقرانه او در یک اتاق ، نداشتن شغل مناسب و پر درآمد ، زندگی فقیرانه ، عدم سوء استفاده از قدرت ، عدم استفاده از امکانات رفاهی ، همه و همه شخصیتی نیمه زاهد از او ارائه می دهد که برای مخاطب جذاب و دوست داشتنی می باشد .
9 ـ مرد عنکبوتی در قسمت اول با پدر دوست خود ، که قصد تسلط بر شهر را دارد درگیر می شود و شهر را از تهدید او نجات می دهد . در قسمت دوم یکی از اساتید دانشگاه که به قدرت علم و تکنولوژی مجهز است ، تلاش می کند که شهر را نابود نماید و باز منجی عنکبوتی ، ناجی شهر می شود . در قسمت سوم ، عامل تهدید کننده شهر ، دو عامل می باشد . مرد شنی که توسط تکنولوژی تغییر ساختار مولکوی ، ساختارش از شن شکل گرفته و عامل دوم یک موجود ناشناخته ، سیاه رنگ که خاصیت انگل مانند دارد و از خارج زمین وارد آمریکا شده است . در واقع منجی شهر با یک موجود تغییر ماهیت یافته و یک عامل بیگانه ، خارج از تمدن آمریکایی روبروست . بررسی این مراحل مبارزاتی مرد عنکبوتی در سه قسمت و ارتباط آن با حوادث آخرالزمان و اتفاقات منجی آخرالزمان ، مقوله ای مهم و راهبردی می باشد که باید در جای دیگر به آن پرداخت .
10 ـ در قسمت سوم ، یک عامل بیگانه از خارج زمین وارد می شود و به تمدن غرب حمله می کند . این موضوع در بسیاری از فیلمهای هالیوودی تکرار شده است مثل مجموعه بیگانه که در چند قسمت ساخته شد . پیام این موضوع برای جامعه آمریکا این است که ، همیشه تمدن غرب و آمریکا مورد تهدید یک عامل بیرونی و بیگانه و خارج تمدنی است . زمانی کمونیسم و زمانی دیگر اسلام .
قرار دادن همیشگی مردم در حالت تهدید ، یکی از سیاستهای ایالات متحده است که به وسیله ی هالیوود و رسانه های خبری ایجاد می گردد . این تهدید یا کمونیسم است که چندین سال جنگ سرد و جنگ ستارگان را به خود معطوف کرد . یا اسلام است که تروریسم و حمله به آمریکا را به آن نسبت می دهند .
موج بیگانه هراسی امروز تبدیل شده است به اسلام هراسی یا اسلام فوبیا .
11 ـ یکی دیگر از موضوعات فرهنگ سازی مرد عنکبوتی ، ارائه مدل زندگی آمریکایی یا وسترنیزیشن می باشد . وسترنیزیشن یا غربی سازی جهان به این معنی است که فرهنگ و روش و مدل زندگی غربی با تمام نمادها و فاکتورها برای تمام مردم جهان به صورت یک دستور العمل ارائه می شود و مردم جهان طبق این مدل غربی ، سبک زندگی خود را در ابعاد مختلف پیش می گیرند .
مدل نامزدی غربی ، مدل رابطه دختر و پسر آمریکایی ، مدل لباس آمریکایی ، مدل تفریح غربی ، مدل بیان احساسات غربی ، مدل خواستگاری غربی ، مدل عصرانه یا میان وعده های غذایی غربی ، مدل منجی گرایی غربی ، مدل دموکراسی آمریکایی ، مدل جشنواره ای غربی ، مدل زناشویی غربی ، همگی مدلهایی هستند که در سراسر مجموعه مرد عنکبوتی و غالب فیلمهای هالیوودی به عنوان مدل زندگی آمریکایی به جهان ارائه می گردد . هدف این جریان استحاله فرهنگی و سیطره ی فرهنگ و مدل زندگی آمریکایی بر جهان می باشد . نمونه های مختلف این غربی سازی را در جامعه ایران نیز می توان مشاهده کرد . مراسماتی مثل تزئین درختان و چراغانی کردن آن در ایام تولد حضرت مسیح توسط غیر مسیحیان ، جشن ولنتاین یا عید عشاق ، جشنواره مجسمه های یخی ، مغازه های فست فود ، شهربازیها و ... تمام این موارد قسمتهایی از تمدن غرب هستند که در فرهنگ ما وارد شده است .
آنچه در مجموعه عنکبوتی و دیگر تولیدات هالیوود ارائه می گردد ، سیطره ی تار عنکبوتی فرهنگ استعماری و شیطانی یهود ، صهیونیزم ، فراسومانها ، شیطان پرستان است که همان تار تنیده شیطان برای اغوای بندگان خداست .
12 ـ چهره ای که از کلیسا در قسمت سوم نشان داده می شود ، بیشتر به کلیساهای قرون وسطی شباهت دارد . کلیساهایی که با تاریکی و سیاهی عجین است . این سیاه نمایی و تاریک نمایی کلیسا در کنار سیاه نمایی قرون وسطی در فرهنگ و تاریخ غرب ، هدفمند می باشد . غرب با سیاه نمایی قرون وسطی که دوران حاکمیت کلیسا و دین بر اروپاست ، در واقع حاکمیت دین را زیر سوال می برد . آنچه هدف غرب است ، نشان دادن جامعه بدون سیطره دین است که پس از رنسانس از سیطره ی دین رها شد و به سکولاریزم منتهی شد . هر چه قرون وسطی را سیاه نشان دهیم ، نقش دین در زندگی را تاریک و منفی جلوه داده ایم ، در حالی که قرون وسطی از چنین سیاهی و مشکلاتی برخوردار نبوده و دارای رشد و امنیت نیز بوده است .
13 ـ آنچه برای کلیسا نقش مثبت تعریف می شود ، جایی می باشد که صدای ناقوس کلیسا باعث جدا شدن بیگانه از بدن مرد عنکبوتی می شود . یعنی باز آنچه نجات بخش مرد عنکبوتی است ، کلیسا می باشد . این اتفاق یادآور موضوع اعتراف به گناه در نزد مسیحیان و در کلیساست ، که فرد با اعتراف کردن به گناه خود و دادن وجهی به کلیسا ، گناهانش را پاک می کند .
14 ـ مرد عنکبوتی پس از رهایی از عامل بیگانه و کنار گذاشتن خصلت های منفی ، در زیر دوش حمام قرار می گیرد و با حالتی که آرامش رهایی و توبه را تداعی می کند ، در حال نوعی غسل کردن است . این عمل که در مسیحیت تعریف نشده است ، از فرهنگ اسلامی اخذ گردیده است . غسل کردن انواع آن در اسلام کاملاً معلوم و تعریف شده است حتی غسل توبه نیز در تعالیم اسلام آمده است ، که فرد پس از توبه کردن از گناهان خود برای پاکی روح و جسم ، غسل توبه انجام می دهد . ولی در مسیحیت تنها غسل تعمید ، با چند قطره از آب مقدس موضوعیت دارد . پس آنچه مرد عنکبوتی پس از توبه ، به شکل غسل انجام می دهد ، از فرهنگ اسلام گرفته شده است .
بدون آنکه نامی از اسلام برده شود . بعید نیست مدتی دیگر آن را به نام تمدن غرب مصادره نمایند ، همانگونه که علوم اسلامی را پس از رنسانس ، در غرب بازخوانی کرده و به نام خود ثبت نمودند .
15 ـ معماری که ما از کلیسا در قسمت سوم می بینیم ، دارای اشکال مثلثی فراوانی می باشد که یکی از نمادهای معماری فراماسونری است .



      

بخش دوم ـ اسرائیل و مرد عنکبوتی
یکی از روشهای هالیوود در تغییر دادن ذهنیت مردم جهان نسبت به یک موضوع ، ساختن فیلمهایی است با آن مضامین ، که در آنها شخصیت ها و قهرمانان فیلم بر خلاف ذهنیت عمومی مخاطبان رفتار کرده و به مرور زمان دیدگاه مردم نسبت به آن پدیده تغییر می کند . این روش را در دو موضوع به طور اجمال بررسی می نماییم :
1ـ موش
2 ـ هولوکاست
1 ـ موش در فرهنگ مردم اروپا نماد پلشتی ، خسیسی ، حرص ، مخفی کاری ، آفت و .. می باشد . در طول تاریخ اروپا بر اثر همنشینی یهودیان با مردم آن و رفتارهای اجتماعی آنها با غیر یهودیان ، مردم اروپا به یهودیان لقب موش داده اند .
رفتار یهودیان در جامعه اروپا ، نقش آنها در گسترش ربا و آسیب های اقتصادی ، حرص آنها در مال اندوزی ، خست آنها نسبت به کمک به دیگران و دیگر رفتارهای آنها باعث نفرت و انزجار مردم اروپا از آنها گردید . یهودیان برای اینکه بتوانند ذهنیت مردم اروپا را نسبت به خود تغییر دهند ، سعی کردند ذهنیت آنها را نسبت به موش که نماد یهود بود عوض نمایند . به همین دلیل با شکل گیری سینما و هالیوود ، کمپانی های کارتونی به معرفی شخصیت هایی چون میکی موس ، تام و جری ، موش سر آشپز و ... پرداختند که در آنها موش یک موجود دوست داشتنی با ویژگی های مثبت و برتر می باشد که همیشه در کارش موفق است و مورد تمجید دیگران قرار می گیرد . پس از ساخت این شخصیت های کارتونی ، بازار تبلیغات و محصولات تجاری و عروسکی آنها نیز رونق گرفت و گسترش یافت . ثمره ی این روند این بود که ذهن کودکان نسبت به موش ذهنیت مثبتی داشت و هر گونه تشبیه کردن یهود به موش باعث مثبت جلوه کردن یهودیان می شد . هنوز هم این شخصیت پردازی موش موفق در فیلمها دیده می شود و به ندرت می توان موشی را در فیلمها یافت که شخصیت واقعی و یا منفی داشته باشد .
2 ـ هولوکاست ، یهودیان و صهیونیستها برای پذیرش عمومی افکار جهان نسبت به دروغ تاریخی هولوکاست و متهم کردن آلمان هیتلری ، شروع به ساخت فیلمها و سریالهایی نمودند که در آن موضوع ساختگی هولوکاست به طور جدی مطرح می شد . با نمایش این فیلمها به مرور ذهنیت مردم این واقعه را پذیرفت و چهره ای مظلوم از یهود در ذهن آنها شکل گرفت . یهودیان سپس با مظلوم نمایی در سطح جهان به کسب امتیازات مختلف پرداختند که یکی از آنها تاسیس دولت جمعی اسرائیل است . با شکل گیری این ذهنیت میان مردم کمتر کسی به ارتباط یهودیان اروپا و آلمان هیتلری در راه اندازی جنگهای اول و دوم اروپا ، فکر خواهد نمود و دست یهود در جنگ افروزی و بهره برداری از جنگ پنهان خواهد بود .
با این مقدمه به سراغ ارتباط میان اسرائیل ، یهودیان و مرد عنکبوتی می رویم .
در سال 2000 میلادی پس از شکست اسرائیل از مقاومت اسلامی حزب الله لبنان و عقب نشینی آنها از مناطق جنوبی لبنان ، مراسم جشنی به مناسبت پیروزی و آزادسازی آن مناطق ، در ورزشگاه یکی از شهرهای جنوب لبنان برگزار شد . در این مراسم ، سید حسن نصرالله دبیر کل مقاومت اسلامی حزب الله لبنان ، در سخنرانی خود ، جمله ای استراتژیک و مهم ایراد کرد که تیتراژ بسیاری از برنامه های مستند و خبری گردید . جمله او عبارت بود از : (و الله هذا الاسرائیل اوهن من بیت العنکبوت)؛ « به خدا قسم این اسرائیل از خانه ی عنکبوت سست تر است » این تعبیر دقیق و مهم ، آینده اسرائیل را ترسیم می کرد که به زودی از هم خواهد پاشید . با وقوع جنگ 33 روزه و پیروزی حزب الله لبنان و شروع شکست های بزرگ اسرائیل ، تعبیر کلام سید حسن نصرالله واضح تر شد . پس از این سخنرانی و به کار بردن این تشبیه برای اسرائیل ، ارتش این کشور برای آنکه نشان دهد این تعبیر اشتباه است ، عملیاتی را برنامه ریزی کرد به نام تارهای آهنین ، تا ثابت نماید اگر کشور اسرائیل مانند خانه ی عنکبوت می باشد ولی تارهای تشکیل دهنده ی آن ، آهنین و فولادین است و از هم گسسته نمی شود .
در این عملیات که مدتی بعد از سخنرانی سید حسن نصرالله انجام گرفت ، ارتش اسرائیل قصد داشت با نفوذ به خاک لبنان و تصرف همان شهر ، پرچم اسرائیل را در آن ورزشگاه نصب نماید و قدرت تارهای آهنین خود را نشان دهد ولی این عملیات شکست خورد و آنها نتوانستند وارد شهر شوند . با پخش شدن پیام سید حسن نصرالله در سراسر جهان و شکل گیری ذهنیت مردم نسبت به جامعه ی اسرائیل و شباهت آن به خانه عنکبوت ، هیبت و اعتبار سیاسی و نظامی اسرائیل به خطر افتاد . مردم آنچه از اسرائیل شنیده بودند ، اقتدار سیاسی ، اقتدار نظامی ، قدرت تسلیحاتی واتمی ، توانایی علمی و تکنولوژیکی و غیره بود که با این تشبیه، تمام آن اعتبار و اقتدار ظاهری زیر سوال می رفت .
در این مرحله لیدرها و تئوریسین های فکری اسرائیل و یهود ، برای حفظ اعتبار ظاهری آن ، روش قبلی خود را به کار گرفتند . این روش که تغییر دادن یک مفهوم توسط ابزار سینماست ، در نهایت باعث تغییر ذهنیت مردم نسبت به آن مفهوم خواهد شد .
در این مرحله سیاست گذاران هالیوود به طراحی و ارائه شخصیت مرد عنکبوتی روی آوردند تا بتوانند با معرفی یک قهرمان و ناجی با ویژگی های عنکبوت ، ذهنیت ایجاد شده نسبت به عنکبوت را در افکار عمومی تغییر دهند . ویژگی و خصوصیت منحصر به فرد این قهرمان بر خلاف سوپراستارهای قبل هالیوود بود . او نه دارای اندام تنومند و غول آسا بود و نه توانایی هنرهای رزمی دارد و نه هوش سرشار پلیسی دارد و نه از انواع سلاح استفاده می کند . این قهرمان حتی از سیستمهای اطلاعاتی و جاسوسی فوق پیشرفته نیز استفاده نمی کند . بر خلاف تمام قهرمانان هالیوودی ، دارای چهره ای مهربان و آرام است . او یک فرد عادی و کمی هم دست و پا چلفتی می باشد ، که گاهاً مورد تمسخر دیگران قرار می گیرد . او حتی در تامین زندگی اش مشکل دارد . این فرد تنها با گزیدن یک عنکبوت به توانایی های فوق بشری دست می یابد . تمام توان و قدرت او به خاطر خصلت های عنکبوتی اش می باشد . چهره ای که از او ارائه می گردد ، یک فرد مهربان و دوست داشتنی که تنها دغدغه اش حل مشکلات مردم و نجات آنها در سختی ها و حوادث می باشد . منجی عنکبوت آنقدر در بین مردم پذیرفته می شود که در تمام مشکلات وقتی از دست کسی کاری بر نمی آید ، همه منتظر آمدن او هستند . تمام ابزار و سلاح او در نجات مردم و شهر ، تارهای قوی و محکم اوست که او را از این سوی شهر به آن سوی شهر می برد و از این تارها برای مهار مشکلات و تهدیدها استفاده می کند .
با خلق چنین شخصیتی ، با تارهای محکم و قوی ، ذهنیت مخاطب نسبت به سست بودن تارهای عنکبوت و خانه اش و منفی بودن خود عنکبوت ، تغییر می کند و چهره ای مثبت و قوی ا زعنکبوت و خانه اش در ذهن شکل می گیرد . در نتیجه تشبیه شدن اسرائیل به خانه ی عنکبوت نیز دیگر این پیام را نخواهد داشت که پایه های حکومت اسرائیل سست و ضعیف می باشد.



      

این مقاله به تحلیل و بررسی ابعاد مختلف مجموعه فیلم مرد عنکبوتی می پردازد و با تشریح مفاهیم موجود در آن و تبیین تبعات آن در سطح جامعه ، به شیوه ای مستدل ، لایه های مختلف فکری و اعتقادی آن را مشخص می نماید تا مخاطبان پشت پرده تولیدات هالیوودی را بهتر بشناسد .
مقدمه :
سری سه گانه مرد عنکبوتی به عنوان یکی از مجموعه های پرطرفدار تولید هالیوود ، به مردم جهان عرضه شد . پس از تولید این مجموعه ، موج استفاده از کارکتر مرد عنکبوتی در محصولات تجاری ، تبلیغاتی ، آموزشی و ... در جهان به راه افتاد و با برگزاری جشنواره ها و همایش ها برای این فیلم ، مرد عنکبوتی به عنوان یک چهره محبوب به مخاطب جهانی ارائه گردید . نوشتار حاضر در چند بخش به بررسی ابعاد این پدیده سینمایی و اهداف مکان آن در حوزه های مختلف عرصه سازی فرهنگی ، تحریف مفاهیم ، الگودهی اجتماعی و فلج کردن بیداری اسلامی در مقابل غرب و صهیونیزم می پردازد . مقاله حاضر با در نظر گرفتن هم زمانی ساخت این مجموعه با تحولات جهانی به رسالت اصلی این مجموعه در زمان حاضر اشاره خواهد داشت .
در این پژوهش قصد داریم به چند پرسش پاسخ دهیم :
1 ـ علت انتخاب و بازآفرینی کارکتر قدیمی مرد عنکبوتی و ستاره کردن آن در سالهای اخیر چیست ؟
2 ـ در مجموعه مرد عنکبوتی چه مفاهیم و موضوعاتی به مخاطب القا می شود ؟
3 ـ مجموعه مرد عنکبوتی چه اهدافی را در مقابل جهان اسلام دنبال می کند ؟
مفروض این نوشتار را نیز می توان به طور اجمال اینگونه مطرح نمود : فیلم و سینما به عنوان یک صنعت و رسانه ی استراتژیک ، در جهان غرب کاربرد دارد . این صنعت ، ابزاری مناسب جهت فرهنگ سازی و استحاله ی فرهنگی دیگر تمدنها ، توسط غرب می باشد . شناخت ابعاد و اهداف تولیدات این صنعت در راستای مفاهیم تقابل تمدنی میان غرب و اسلام ، یک ضرورت برای جامعه اسلامی می باشد .
این نوشتار شامل بخشهای زیر می باشد :
1 ـ بخش اول : عنکبوت ، نماد ، آیت
2 ـ بخش دوم : اسرائیل و مرد عنکبوتی
3 ـ بخش سوم : سه گانه عنکبوتی و عرصه سازی فرهنگی
4 ـ بخش چهارم : مفاهیم و محتوا در شبکه عنکبوتی
5 ـ بخش پنجم : نتیجه گیری
بخش اول ـ عنکبوت ، نماد ، آیت
برای شناخت بهتر نسبت به یک موضوع ابتدا باید ریشه های مفهومی و نمادی آن را بررسی نماییم تا بتوانیم تحلیل صحیحی را ارائه دهیم . اولین سوالی که مطرح می شود این است که ، چرا به سراغ مردی با خصلت های عنکبوت رفته اند ؟ آیا عنکبوت دارای ویژگی های خاص و منحصر به فردی است ؟ آیا عنکبوت سمبل و نماد خاصی برای مفهوم خاصی است ؟ آیا عنکبوت نسبت به موجودات دیگر برتری ویژه ای دارد ؟ ابتدا باید خود عنکبوت را کمی بیشتر بشناسیم . عنکبوت از حشراتی می باشد که در اندازه های مختلف در شکل و رنگ گوناگون در محیط های نسبتاً یکسان زندگی می کند . بحث ما حشره شناسی نیست اما شناخت کلیاتی از این حشره ، برای شناخت نماد آن به ما کمک می کند . این موجود دارای سر و شکمی کوچک است که در میان پاهای بلند او قرار گرفته است . با اینکه غالباً جثه ی کوچکی دارد ولی به خاطر حالت قرار گرفتن پاهایش در اطراف بدن ، بزرگتر از آن چیزی که هست ، نشان داده می شود . این ویژگی ها به علاوه نوع حرکت و شیوه حمله او ، در طرف مقابلش ایجاد رعب و ترس می نماید .
در اغلب نقاط جهان ، مردم احساس بدی نسبت به عنکبوت دارند که به خاطر احساس ترس و وحشت کاذبی است که نسبت به ظاهر عنکبوت دارند . از ویژگی های دیگر عنکبوت این است که در محیط های تاریک و نمناک زندگی می کند و غالباً با نور و روشنایی میانه خوبی ندارد . ویژگی دیگر عنکبوت نحوه ی شکار و دام گذاری او می باشد . این حشره بر سر مسیر حرکت حشرات و موجودات دیگر ، تاری می تند که به طور واضح و مشخص دیده نمی شود و قربانیان ، به علت عدم مشاهده تارها ، به دام او می افتند . شناخت دقیق حالات و روشهای این موجود در نماد شناسی آن کمک بسیاری خواهد نمود .
عنکبوت و نماد آن آنقدر اهمیت دارد که در قرآن کریم ، یک سوره به این نام ، نامگذاری شده است . در این سوره با مطرح کردن موضوع آزمایش و امتحان الهی و تفاوت میان اهل ایمان با اهل نفاق و کفر ، به داستان انبیاء و رسالت آنها در برابر قومشان می پردازد . سپس در آیه ی 41 در مورد عنکبوت و وجه تمثیل آن می فرماید :
(مثل الذین اتخذوا من دون ا... اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون )؛ « مثل آنان که غیر از خدا را دوستان خود گرفتند ، مثل عنکبوت است که خانه ای برای خود بنیاد کرد و اگر بدانند ، سست ترین خانه ها ، خانه ی عنکبوت است » .
در این آیه به صراحت عنکبوت را نماد کسانی معرفی می کند که با غیر از خدا دوستی کرده و بر غیر او تکیه می نمایند . در این آیه عنکبوت به واسطه ی خانه ی سست و ضعیفی که دارد ، نماد سستی ، بی بنیانی و آسیب پذیری می باشد . از این دو نکته می توان نتیجه گرفت که هر دوستی و ارتباطی که با غیر خدا باشد ، سست و ضعیف و بی بنیان خواهد بود ، که عنکبوت و خانه عنکبوت و تارهای او نماد این دوستی و رابطه ی با غیر خداست . در اکثر فرهنگ های جهان ، عنکبوت سمبل شیطان و نماد کارهای شیطان می باشد . حتی در برخی مناطق به نوعی از عنکبوت ، شیطانک گفته می شود . ممکن است در برخی فرهنگهای محدود از عنکبوت برای نمادهای دیگری استفاده شود که باید علت آن را نیز ریشه یابی نمود . در اکثر مناطق و میان غالب فرهنگ ها عنکبوت نماد شیطان ، شیطنت ، روشهای شیطانی ، ترس و وحشت ، شومی ، بی برکتی ، سستی و ضعف ، آسیب پذیری و ذلت می باشد . حتی در برخی از روایات اسلامی آمده است که وجود عنکبوت و تارهای آن در خانه باعث رفتن روزی و برکت از آن خانه خواهد شد . (1)
با این توضیحات و بر اساس روش شناسی قرآن که هر موجودی را در عالم آیت و نشانه ای برای قدرت خداوند و بیداری انسان معرفی می کند تا انسان توجه و گرایشش به سمت او باشد ، می توان عنکبوت را نمادی از شیطان و روشهای او دانست ، چرا که همانگونه که گفته شد عنکبوت دارای جثه ی کوچکی می باشد ولی با بزرگ نشان دادن خود ، سعی می کند خود را قوی تر و بزرگتر از آنچه که هست ، نشان دهد . همین روش را درباره ی شیطان نیز داریم . قرآن درباره ی شیطان و کید او می فرماید : ( ان کید الشیطان کان ضعیفاً )؛« به درستی که کید شیطان ضعیف است » (2)
شیطان نیز سعی می کند با بزرگ و قوی نشان دادن خود ، در دل بندگان خدا ، هراس و ضعف ایجاد نماید . این روش را در فیلمهای سینمای وحشت نیز که به مقولات موجودات شیطانی و اهریمنی و جنیان می پردازد می توان مشاهده کرد . خود این نکته که چرا سینمایی در جهان به وجود آمده که رسالتش ایجاد ترس و وحشت در میان مردم است ؟ جای تامل دارد ، با اینکه انسانها به غیر از خداوند نباید از هیچ موجود دیگری ترس و واهمه داشته باشند . حتی در این جهت شهرک هایی در آمریکا ساخته شده است که در آن کلوپ ها و مغازه هایی قرار دارد که با روشهای مختلف و ابزار گوناگون ، سعی در القای وحشت دربین میان مردم دارند .
شاید فلسفه تونل وحشت در شهربازیها نیزهمین باشد . بی شک می توان نقش مدیریتی شیطان را در این فرهنگ سازی وحشت و ترس جستجو نمود . یکی دیگر از ویژگی های مشترک میان عنکبوت و شیطان روش شکار آنها می باشد . عنکبوت با تنیدن تارهایش بر سر راه موجودات دیگر آنها را شکار می کند . نکته قابل توجه این است که تارهای عنکبوت فوق العاده ضعیف هستند ولی هنگامی که در کنار هم تنیده می شوند ، می توانند موجودی را در خود اسیر کنند . یکی دیگر از ویژگی های تارهای عنکبوت چسبندگی آنهاست که به بدن قربانی می چسبد و هر گونه تلاش او باعث گرفتاری بیشترش می شود . عنکبوت ساعتها و روزها بی حرکت می ماند تا لحظه مناسب فرا رسد و قربانی خود را شکار نماید . حال به بررسی تطبیقی این موارد در روشهای شیطان می پردازیم . شیطان نیز برای به دام انداختن و فریب و انحراف بندگان خدا بر سر راه آنها می نشیند تا آنها را از راه مستقیم و صحیح ، منحرف نماید (3) .
شیطان رسالت اصلی خود را اغوا و فریب بندگان خدا تعریف نموده است (4) . که با ابزارهای خود که همان تارهایش باشد ، مثل لذت های دنیایی ، مقام ، شهوت ، خشم کبر ... بر سر راه بندگان خدا دام می گذارد تا آنها را گرفتار و اسیر هوی و هوس نماید و از بندگی خدا خارج سازد . شیطان ممکن است سالها برای انحراف و فریب یک فرد برنامه ریزی نماید . ذره ذره او را به گناه نزدیک کند تا در نهایت او در میان تارهای هوی و هوس گرفتار شود و دیگر نتواند رهایی یابد . میل به دنیا و لذت های آن همراه با وسوسه های شیطان همان تارهای چسبنده ی شیطان است . شیطان برای مقابله با پیاده نمودن احکام دین الهی و برقراری حکومت دینی بر روی زمین از همان ابتدای خلقت آدم ، شروع به فعالیت نمود . تا کنون نیز رسالت غالب پیامبران را با شکست مواجه نموده است . با این توضیحات بی شک عنکبوت یکی از آیت های الهی می باشد برای شناخت بهتر و دقیق تر شیطان و روشهای او و اینکه دوستی و پیوستن به سپاه شیطان همانند تکیه بر خانه عنکبوت است . این تذکر و هشداری است برای انسانها تا رابطه و دوستی با غیر خدا را بر دوستی با خدا ترجیح ندهند .



      

1. شیطان پرستی مذهبی است ساختگی که توسط سران یهودی ای که مدیریت افکار و اندیشه ها را در انحصار خود می پندارند بوجود آمده است. یهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپیشگان، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سی دی های آموزشی، مجلات، روزنامه ها و کاباره ها... در صدد پر کردن خلاء روحی و معنوی جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است. تا جایی که بگفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورک، شیطان پرستی یکی از شایع ترین تهدیداتی است که در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است.
پر واضح است وقتی کلیسا نتواند در مقابل خواسته های معنوی جوانان الگوی مناسبی ارائه دهد، آنانی که خود را گرگ می خوانند هدایت گله های گوسفند را بعهده خواهند گرفت. و کیست که متوجه استخوانهای شکسته کلیسا نشده باشد.
رئیس بخش تحقیقات سری پلیس ایالات متحده می گوید : می توانید مرگ را در بیشتر کلیسا ها لمس کنید، چیزی برای ادامه حیات وجود ندارد.

2.شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک نیز میگویند.

3.شیطان پرستی آنگونه که خود می گوید حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود. خود کشی که از موارد رایج این آیین است، توجیهی اینگونه دارد : اگر بپرسی چرا خودت را می کشی ؟ می گوید می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید.

پیامبر عزیز اسلام (ص) عبارتی دارد که می فرمایند : در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پیروی می کنند.

مذهب سازان عصر جدید بسیار زیرک هستند. آنان به این حقیقت رسیده اند که همیشه گروهی در دنیا وجود دارند که از هیچ گونه استقلال فکری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه کمتر به خردمندان تمایل دارند، بلکه میل بیشترشان به کسانی است که هوی و هوس را سر لوحه کار خود قرار داده اند. پروتکل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت و آموزش افراد اشاره دارد، می گوید : تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند، نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روشی کلی و یکسان پیاده کنیم. اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز کنیم می توانیم در کمتر از یک دهه منش و خلق و خوی سر سخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم.

4. به شیطان پرست تفهیم می کنند که دنیای شیطان پرستی زندگی در میان لجن است و هیچ وقت نمی شود در لجن زندگی کرد و به لجن آلوده نشد و هیچ چاره ای برای پاک شدن نیست جر مردن و رهایی از این دنیا.

5. به شیطان پرست می فهمانند زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و همه باورهای مردم بر پایه همین دروغ شکل گرفته است، همه عادت کرده اند دروغ بگویند، لذا اگر حرف راست هم بزنید کسی آن را باور نمی کند.

6. شیطان پرستی آیینی است که همه چیز را منفی ارائه می دهد. آدم شیطان پرست عمر شب را بلند می داند. او حتی خورشید را مانع از تابش نور می پندارد. آنان همه چیز را منفی می خواهند، اگر به باغ سیب بروند همه سیب ها را کال می بینند و اگر به تئاتر بروند همه بازیگر ها را لال می پندارند. به شیطان پرست می گویند چشمهایت را باز کن، فقط ببین. مغزت را ببند، فکر نکن. نقش تو، نقش تماشا چی تئاتر در این دنیاست.

آدم وقتی در دام ابلیس هایی که طراح و مدیران اجرایی احکام شیطان پرستی اند قرار می گیرد، به مثابه مواد خامی خواهد بود که هر شکلی را اراده کنند، از او می سازند.
پروتکلهای دانشوران صهیونیسم جهت دادن به فکر و اندیشه مردم غیر یهودی را به کمک سخن پردازی و تئوریهای وسوسه انگیز، کار متخصصان و مدیران یهودی می داند.
آنان آنچنان به تبدیل آدمها می پردازند که بسیاری از افراد از اینکه موجود دیگری شده اند که خودشان نیستند، خبر دار نمی شوند.
حتی آنانی که فکر می کنند مدیر و طراح و برنامه ریز حداقل بخشی از شیطان پرستها هستند، تنها عاملی ناچیز و بی مقدارند که کورکورانه در خدمت ابلیس بزرگ قرار گرفته اند.

7. راهی که برای شیطان پرست ترسیم می کنند معجونی است که هر آدم گرفتاری را به وحشی گری و نفرت سوق می دهد. اولا راه نیست، کوره راه است. مسیری است که به هیچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام می کنند ما به مقصد نمی رسیم. برای شیطان پرست تفهیم می کنند جاده ای که در آن قرار دارد پر از خط کشی های در هم و بر هم است. و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون و دیوانگی پیش می رود و سر انجام مطمئن می شود راه بازگشتی وجود ندارد.

8. احیاء اخلاق مصیبت بار قوم لوط امروز از طریق گروههای شیطان پرست و وابسطه به آن ترویج می شود. پیشرفت هم جنس خواهی باور کردنی نیست. حمایت مقامات ارشد کلیسای انگلیس، پارلمان اتحادیه اروپایی، انجمن اطلاعات جنسی و انجمن آموزش و پرورش ایالات متحده... ننگ آور است.

امروز دیگر صلیب های وارونه، ستاره پنج پر، خفاش، صورتهای نقاشی شده، ماسک های حیوانات درنده ی شاخ دار، برهنه پوشی... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید. مدتی پیش روزنامه های آمریکا نوشتند جمعی شیطان پرست دستگیر شدند که نوجوانان و حتی کودکان را وحشیانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تکه تکه می کرده اند. استفاده افراطی از مشروبات الکلی، مواد مخدر، قرص های روان گردان و انرژی زا، استفاده و استعمال آلات مصنوعی، خوردن و آشامیدن ادرار و مدفوع... معجونی از بیماری های روحی، روانی و جسمی بخصوص بیماری های عفونی و ایدز را برای شیطان پرست ها به ارمغان آورده است. ایدز شایع ترین بیماری نزد شیطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگی شش هزار نفری که روزانه مبتلا به این درد بی درمان می شوند انتقال از طریق تماس جنسی است.

9. توصیه ای که شیطان پرست ها ناگزیر به انجام آنند. شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام کنند. خود را بی خانمانی بیابانگرد بپندارند که از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسیار خشنی، که در صدایشان می توان غرش حیوانات وحشی را شنید، سمبل قدرت شیطان پرستی می دانند. که کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع می کنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگان شیطان پرست ترویج و تبلیغ می شود. اکنون موسیقی بی ریشه جاز که از موسیقی Yidish یهودیان گرفته شده در همه زوایای ذهن جوان آمریکایی و... رخنه کرده، به طوری که مایکل جکسون یهودی را از تمام مقدسین کلیسا بر تر می دانند. روزی گروه بیتل ها از سر مزاح اعلام کرده بود که از خدا نیز معروف تر است و امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

10. دوست جوان من بداند:
بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها، به طور مخفی انجام می شد، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.

صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.

شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بیلی رز، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است، تاسیس شد.

غول صنایع مشروب سازی، یهودی مهاجر، ساموئل برنفمن است. که امروزه دفتر مرکزی کمپانی مشروبات الکلی برونفمن ها، به نام سیگرام در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بیش از یک میلیارد دلار است.

سلطان دنیای پنهان شخصی است یهودی، به نام روچیلد، که بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد کرد او در قاچاق مشروبات الکلی و مواد مخدر، سرمایه گزاری عظیمی نمود.

اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق شکسته شد، ماه آبی است نام دارد که توسط یک یهودی به نام اتوپرمینگر بسال 1953 کارگردانی شد و برای اولین بار واژه هایی مانند، آبستن و باکره را بکاربرد.

سه سال بعد همین کارگردان یهودی فیلم مردی با دست های طلایی را عرضه کرد و یک تابوی اخلاقی دیگر را شکست. او برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هرویین پرداخت.

پرمینگر در فیلم بعدی اش که در سال 1959 ساخته شد برای نخستین مرتبه، صحنه تجاوز جنسی را به نمایش درآورد.

انسانیت زدایی، هدف اصلی همه فیلم های این کارگردان یهودی بوده است.

و اینک شیطان پرستی با اسطوره سازی و با ارائه مطالب گمراه کننده و پورنوگرافیک سعی در تحقیر جوانان و برده داری نوین دارد.



      

در این ارتباط لازم است توضیح کوتاهی در مورد تمدن و فرهنگ ایرانی در دوره هخامنشیان ارائه شود. ایران عهد هخامنشی بزرگترین دولتی بود که تا آن زمان تشکیل شده بود و 46 نوع مردم از نژادهای مختلف با مذاهب و زبانها و عادات و اخلاق گوناگون در این پادشاهی وسیع زندگی می‌کردند.
این مردمان که هر یک دارای تاریخچه و فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود بودند در تبعیت از معتقدات مذهبی خود آزادی کامل داشتند و این پادشاهان هخامنشی که مبتنی بر توحید بود بر آنها تحمیل نمی‌شد. آنان عادت و اخلاق و زبان ملل تابعه خود را حفظ کرده و علاوه بر آن مردمان نو ایالت آزادانه مؤسسات ملی و سلسله امرای خود را به عنوان میراثی ملی نگهداری می‌کردند.
قوانین ایرانیان نیز در آن عهد با قوانین فعلی کشورهای پیشرفته تفاوت چندانی نداشت و برای قتل و هتک ناموس مجازاتهای سختی در نظر گرفته می‌شد. عدالت و اجرای آن مبنای اصلی قوانین حقوقی آن دوره را تشکیل می‌داد و قضات که جایگاه رفیع داشتند وظیفه خود را تا دم مرگ انجام می‌دادند. با این حال در صورت عدم اجرای عدالت از کار خود برکنار می‌شدند.
هردوت نقل کرده است که پارسیان هرگز نیکی‌ها را برای شخص خود تقاضا نمی‌کنند بلکه درخواست سعادت برای تمام ملت و شاه می‌کنند.

جامعه ایرانی در عهد هخامنشی جامعه‌ای کاملاً اخلاقی بود که بر پایه راستی و درستی بنا شده بود و دروغ و خیانت و پیمان شکنی در بین ایرانیان سخت نکوهیده بود. سجایای اخلاقی این جامعه مبتنی بر عدالت و حقیقت از کتیبه داریوش در بیستون کاملاً مشخص است: «.... اهورا مزدا مملکت مرا از هجوم (دشمنی)، از محصول بد، از دروغ محفوظ دارد. نه هجوم (دشمن)، نه محصول بد، نه دروغ ضد این مملکت پیشرفت نکند.... »

قوانین حکومتی اعم از کشوری و لشکری نیز به بهترین شکل تمام مردم ایالات مختلف را در بر می‌گرفت و علاوه بر آن ایالات کشور پهناور ایران از طریق شاهراه‌های بزرگ به یکدیگر متصل می‌شدند و امنیت کامل نیز در جاده‌ها حکمفرما بود. همچنین تجارت و بازرگانی در ایالات به بهترین نحوه ممکن در جریان بود و محموله‌های پستی در کمترین زمان به دورترین نقاط کشور ارسال می‌شدند.فرهنگ و تمدن مادی عصر هخامنشیان نیز در حد عالی زمان خود بود و ویرانه شهرها و دخمه‌ها و کاخهایی که تاکنون به یادگار مانده تصویر ناقصی از ابنیه معظمی است که توسط هخامنشیان برپا گشته بود، بیش نیست.از جمله این آثار هنری تالار صد ستون در تخت جمشید بود که از معجزات هنر و فن معماری شمرده می‌شده است. هنر عهد هخامنشی نیز سبک التقاطی داشته و این امر بیشتر بدین سبب بوده است که اقوام گوناگون ساکن ایرانی در زینت بخشی به جلوه‌های هنری ایرانی عادات و رسوم و سلیقه‌های خویش را به کار می‌بسته اند. از جمله در تخت جمشید می‌توان هنر اقوام گوناگون اعم از آشوری‌ها، بابلی‌ها، مادها، لیدی‌ها، یونانیان، مصری‌ها، فینیقی‌ها و دیگر ملل را مشاهده کرد که از این نظر نوعی آوردگاه هنرهای جهانی است. ایرانیان همچنین از نظر اختراع خط و نوشتار و ضرب سکه نیز سرآمد روزگار خود محسوب می‌شدند. شاهان هخامنشی نیز در حکومت خود جنبه استبدادی نداشته و معمولا تصمیمات مهم حکومتی را از طریق شورا و مشاورت با خردمندان و افراد صاحب نظر اتخاذ می‌کرده‌اند.آنان در زمان بروز آمدن شورشهای داخلی و لشکر کشی به خارج از مرزهای کشور نیز شورای سلطنتی تشکیل داده و به بررسی جوانب امر می‌پرداختند. خشایارشا نیز در هنگام لشکرکشی به یونان شورای جنگی تشکیل داد و اگر چه در ابتدا چندان تمایلی به اعزام سپاه به یونان نداشت ولی با شنیدن استدلالات اعضاء شورا با این امر موافقت کرد. این شواهد نمایانگر حاکم بودن روح دمکراسی بر پادشاهان هخامنشی بوده است که به آزاد اندیشی معروف بوده‌اند.

در مقابل در یونان همدوره با هخامنشیان اگر چه بازار دمکراسی و احترام به حقوق افراد و افکار فلسفی رواج داشت ولی در تمام مدت بین دولت شهرهای یونانی جنگ و جدال برقرار بود و در اوج نظام برده داری در یونان حقوق و آزادیهای فردی مردم به هیچ عنوان مورد توجه و اعتنا نبود.
به هر صورت آنچه که مشخص است با پدیدار شدن پیشرفتهای علمی فرهنگی ایران در عرصه‌های گوناگون از جمله توسعه انرژی هسته‌ای و توسعه دانش کشور در عرصه‌های همچون ژنتیک، شبیه سازی و... دشمنان دیرینه ایران در صددند به همراه توطئه‌های سیاسی اقتصادی خود علیه ملت بزرگ ایران از زاویه فرهنگی نیز جنگ جدیدی را علیه ایران آغاز کنند که به تعبیر مقام معظم رهبری شبیخون و ناتوی فرهنگی نظام سلطه علیه کشورمان است. ساخت فیلم «300» تنها یک حلقه از مجموعه حلقه‌های توطئه و تهاجم جدید غرب به فرهنگ، تاریخ و تمدن ایران محسوب می‌شود که به تازگی و از زمان اکران فیلم اسکندر مقدونی آغاز شده و بدون شک با تیررس قرار دادن تاریخ این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی ادامه خواهد یافت و چه بسا در آینده نزدیک شاهد تولید فیلمهایی باشیم که تمدن و فرهنگ و هنر ایرانیان در دوره‌های اشکانیان و ساسانیان در مقابله با رومیان مورد تحقیر و اهانت قرار گیرد. بیایید بیدار شویم . . . بیدار باشیم!



      

در فیلم «300» علاوه بر آن‌که سعی شده است ابهت و عظمت سپاه ایران به سخره گرفته شود بلکه تمدن و فرهنگ ایران زمین نیز عمیقاً خدشه دار گردیده و تصویری تیره و تاریک از ایرانیان آن عهد ترسیم گردیده است. از این رو سعی می‌شود به نکات مورد اشاره در فیلم که نشاندهنده بربریت و وحشی گری ایرانی‌هاست پاسخ داده شود:
1- در این فیلم داستان جنگ سالامین به گونه‌ای ترسیم شده است که به شکست کامل ایرانیان منجر شده است در حالیکه ایرانیان در خشکی به پیروزی کامل رسیدند و شکست دریایی آنها نیز عمدتاً به دلیل وضعیت نامناسب خلیج سالامین و تنگی فضا برای حرکت کشتی‌های بزرگ ایرانی بود که موجب شد آنها نتوانند به مقابله با کشتی‌های یونانی پردازند و حتی برخی از کشتی‌های ایرانی پیش از ورود به کارزار در اثر برخورد با یکدیگر غرق شدند.
شایان ذکر است در آن عهد، ایرانی‌ها مردمانی دریانورد نبودند و ناوگان آنها از کشتی‌های گوناگون ملل مختلف همچون فینیقی‌ها، مصری‌ها و یونانی‌های آسیای صغیر تشکیل می‌شد و از نظر جنگی فاقد وحدت کامل بودند. بر خلاف یونانی‌ها که ملتی دریانورد و استاد این بودند و راه‌های دریایی را خوب می‌شناختند. علاوه بر آن بخش قابل توجهی از لشکریان ایرانی فاقد اسلحه سنگینی بودند و در مقابله با یونانی‌های غرق در فلز و کلاهخود نتوانستند آنچنان که باید مهارت خود را در تیراندازی و جنگ و گریز به نمایش گذارند. مضاف بر آن ایرانیان عمدتاً در دشت‌های پهناور و هموار آسیا جنگ کرده بودند و سواره نظام ایران نتوانست در کشور کوهستانی یونان و گذرگاههای تنگ و باریک آن کمک مؤثری به پیاده نظام خود بنماید. لذا در ابتدای جنگ با یونانیان در تنگه ترموپیل پیاده نظام ایرانی تلفات نسبتاً سنگینی را متحمل گشت.

2ـ در نبرد ترموپیل سعی شده است شمار سپاهیان ایرانی که به خاک و خود غلطیندند بسیار سنگین نشان داده شود در حالیکه بجز در ابتدای نبرد که به دلیل تنگی فوق العاده تنگه گروهی از ایرانیان (کمتر از یک هزار نفر) به قتل رسیدند پس از دور زدن تنگه ترموپیل این یونانیان بودند که با تلفات بسیار سنگینی مواجه شدند و صرف نظر از هزاران نفری که عاجزانه از مقابل سپاهیان ایرانی گریختند سایر افراد یونانی باقیمانده تا آخرین نفر به قتل رسیدند.

3ـ در این فیلم شجاعت لئونیداس و یاران وی بیش از حد ممکن بزرگ نمایی شده و به عنوان حماسه‌ای ابدی به تصویر کشیده شده است. در حالیکه بر طبق قوانین دولت شهر اسپارت آنان موظف بودند در جنگ با دشمنان خود هیچ گاه میدان را خالی نکنند و فرار از جنگ سخت ممنوع بود. در تواریخ یونانی گفته شده است که مادران اسپارتی زمانیکه پسران خود را در آغاز جنگها مشایعت می‌کردند به آنها می‌گفتند «فرزند – با سپر یا بر سپر» یعنی یا فتح کن و با سپر خود پیروزمندانه بازگرد و یا کشته شو تا جنازه ات را بر روی سپر و با احترام به خانه آورند. از این جهت نمی‌توان گفت تا پیش از این جنگ هیچ گاه یونانی‌ها تا آخرین نفس به جنگ نپرداخته بودند و واقعه نبرد ترموپیل در تاریخ یونان امری استثنایی و منحصر به فرد محسوب نمی‌شود. در مقابل آن ایرانیان نیز بارها رشادت و شجاعت خود را در جنگ با یونانیان به نمایش گذاشتند به گونه‌ای که سپاهیان پارسی و مادی در آن عهد سرآمد جنگاوران زمان خود محسوب می‌شدند و حماسه آریو برزن و یاران او که در کوه‌های کهکیلویه راه را بر سپاهیان اسکندر مقدونی بسته و تا پای جان ایستادند ، تنها یکی از حماسه‌های جاودان تاریخ ایران است.

4ـ گزاف‌گویی مورخان یونانی در میلیونی نشان دادن شمار سپاهیان ایرانی که در فیلم «300»نیز بر آن تأکید شده است کاملاً مردود شمرده می‌شود. در کتب مورخان یونانی علاوه بر پارسی‌ها و مادی‌ها، کاسیها، هیرکانیان، آسوریان، باختری‌ها، اعراب، آریایی‌ها، پارتی‌ها، سکاها، هندی‌ها و حبشی‌ها با سلاح‌های خاص خود در جنگ سالامیس شرکت داشته اند. آنان پس از ارائه توضیحات مبسوط در مورد اقوام مختلف ایرانی شرکت کننده در سپاه زمینی ایران، نیروی دریایی ایران را افزون از هزار و دویست ناو دانسته‌اند که فینیقیان و مصریان و یونانیان رعیت ایرانی فراهم کرده بودند. هرودت ترکیب این لشکر کشی را که در تاریخ به سپاه بزرگ معروف شده از این قرار دانسته است:
پیاده نظام: یک میلیون و هفتصد هزار نفر
سواره نظام: یکصد هزار نفر
ملوان و کارگزاران نیروی دریایی: پانصد و ده هزار نفر
که جمع آنها بالغ بر دو میلیون و سیصد و ده هزار نفر می‌شده است و این جدای از سایر دست اندرکاران اعم از نیروهای امدادی، پشتیبانی، ترابری، خدمتگزاران و... بوده که شمار این لشکر را از پنج میلیون متجاوز می‌ساخته است. همانگونه که مشخص است این ارقام کاملاً مبالغه آمیز بوده و حکایت از ساختگی بودن آن می‌نماید چرا که حتی امروز و با پیشرفت‌های حیرت انگیز نظامی کنونی نیز حرکت دادن لشکری پنج میلیونی از ایران به یونان کنونی در مدتی کمتر از شش ماه غیر ممکن به نظر می‌رسد آن هم در شرایطی که نیروهای ایرانی در عبور از تنگه داردانل پلی موقت بر آن ساخته و در برخی از مکانهای یونان نیز مجبور بوده‌اند، به دلیل کوهستانی بودن بسیار آهسته پیش روند.
با در نظر گرفتن لزوم رساندن غذا و آذوقه به سپاهیان در خشکی و دریا و با تأکید بر آن که در آن عرصه کل جمعیت ایران نزدیک به بیست میلیون نفر بوده است لذا رقم پنج میلیون نفر کاملاً ساختگی و فرضی محسوب می‌شود. از این روی با بررسی کل جوانب امر می‌توان اینگونه تصور کرد که لشکر ایران به همراه نیروهای پشتیبانی کننده در حدود 250 تا 300 هزار نفر بوده‌اند زیرا با امکانات آن روزگار تأمین آب و غذای بیش از این مقدار غیر ممکن بوده است.

5ـ در فیلم «300» ایرانیان افرادی کریه‌المنظر، سیه روی، زشت و ترسو ترسیم شده‌اند که همچون انسان‌هایی غول نما فاقد قدرت تدبیر و تعقل بوده اند. در کنار آن هم خشایارشا فردی زن گونه با آرایش غلیظ و زیور آلات گوناگون نشان داده شده است که بی بهره از هر گونه عظمت و شوکتی بوده است. در این ارتباط باید گفت اصولاً ایرانیانی که از نژاد آرایی بوده‌اند مردان و زنانی بلند بالا و خوش قامت به شمار می‌آمدند که این امر در مورد پارسیان و مادها که دارای موهای روشن و چشمان سبز و آبی بوده‌اند کاملاً متمایز بوده است.

در کتیبه‌های هخامنشی در شوش و تخت جمشید نیز علاوه بر شاهان، ایرانیان انسان‌هایی خوش سیما با پوشاک مناسب ترسیم شده‌اند و در آن عهد زنان ایرانی از جهت نجابت و زیبایی و مردان ایرانی از بابت شجاعت و جنگاوری سرآمد عصر خود محسوب می‌شده اند. هردوت در نقل تاریخ باستان بارها از تهور و جسارت و روح سلحشوری پارسیان که به تعبیر او «در شجاعت هیچ دست کمی از یونانی‌ها نداشتند» یاد کرده و سایر مورخان یونانی عهد باستان نیز از شجاعت و دلاوری ایرانیان در مصاف با یونانی‌ها یاد کرده اند. بنابراین منابع، ایرانیان در راستگویی و سورای و تیراندازی سرآمد روزگار خود بودند و با اسرای جنگی خویش نیز جوانمردانه رفتار می‌کردند.

شاهان ایرانی نیز چنان‌که از کتیبه‌های تخت جمیشد مشخص است، مظهر عظمت ایران عهد هخامنشی بوده و همگی بلندقد و خوش قامت بوده اند. در نقوش تخت جمشید پادشاهان هخامنشی از جمله خشارشاه با ریش بلند و گیسوان بافته بر تخت زرینی قرار گرفته‌اند و تاجی بلند و مشعشع بر سر داشته‌اند که این تاج مخصوص پادشاه بوده است.
منابع قدیمی یونانی خشایارشا را مردی زیبا و بخشنده و خوش محضر و بزرگ منش دانسته‌اند که هر چند فاقد تصمیم گیری کوروش و داریوش بود ولی رأی درست و منطقی را می‌پسندیده است. نقل شده است که در هنگام به آتش کشیده شدن تخت جمشید چون اسکندر مجسمه خشایارشا را افتاده بر زمین دید، چنین گفت: «آیا باید بگذرم و بگذارم تو بر زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای این‌که به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم.»

6ـ در فیلم «300»ایرانیان افرادی فاقد آزاد اندیشی دانسته شده‌اند که جملگی تحت امر کامل پادشاه بوده و حتی فرماندهان عالی آنها اجازه اظهار نظری در مقابل پادشاه نداشته‌اند. علاوه بر آن ایران زمین سرزمینی عاری از فرهنگ و تمدن دانسته شده است که مردمان آن در وحشی‌گری و بربریت کامل به سر می‌برده‌اند.در مقابل یونان سرزمین دموکراسی و اخلاق والا و صفات عالی انسان دوستانه معرفی شده است.



      

جنگ سالامیس که در سال 481 ق.م در دوره سلطنت خشایارشا به وقوع پیوست یکی از مهم ترین جنگ‌های بین ایران و یونان به شمار می‌رود و اهمیت آن از آنجا ناشی می‌شود که پادشاه هخامنشی خود شخصا فرماندهی این جنگ را بر عهده داشت. در ارتباط با این جنگ هرودت گفته است که اندیشه این جنگ به تحریک دمارات پادشاه سابق اسپارت که در زمان داریوش به ایران پناهنده شده بود و ازنزدیکان خشایارشاه بشمار می‌رفت شکل گرفت و او درصدد آن بود که پس از فتح کل شبه جزیزه یونان به پادشاهی آن دست یابد.

از سوی دیگر بزرگان ایرانی نیز که شکست ماراتون را دون از شأن ایرانی می‌دانستند شاه را به لشکرکشی به یونان دعوت کردند و در این میان گروهی از بزرگان یونانی نیز که به دربار ایران پناهنده شده بودند نیز آتش برافروخته شدن جنگ را دامن می‌زدند. سرانجام شاه که در ابتدا چندان تمایلی به این امر نداشت متقاعد شد و در سال 481 ق.م لشگری متشکل از نژادهای مختلف در آسیای صغیر گردهم آمده و آماده لشکر کشی به شبه جزیره پلوپونز شدند. در ارتباط با این سپاه نقل قول‌های مختلفی در کتب یونانی دیده می‌شود. هرودت با اشاره به این‌که 46 گونه از نژادهای ساکن در ایران این سپاه بزرگ را تشکیل می‌دادند شمار جنگجویان آن را اعم از پیاده نظام، سواره نظام و ملوانان دو میلیون و سیصد هزار نفر دانسته است که به همراه قوای امدادی و نیروهای لجستیک به 5 میلیون نفر بالغ می‌شده است!

سایر مورخان یونانی نیز شمار ارتش ایران را بین دو تا چهار میلیون نفر دانسته اند. این امر از جهات مختلف قابل نقض است که در پایان داستان جنگ به آن پرداخته می‌شود و در نهایت باید گفت تعداد سپاهیان ایران در جنگ سالامین بین 250 تا 300 هزار نفر بوده است. این سپاه پس از عبور از تنگه داردانال که در آن عصر هلسپونت خوانده می‌شد از روی پلی که به وسیله قایق‌ها و به دستور شاه ساخته شده بود وارد اروپا شدند و این امر تحت نظارات خشایارشا صورت گرفت و پس از پایان انتقال سپاهیان از روی تنگه داردانال‌شاه جایی زرین و قدحی از زر و یک شمشیر و یک کمان پارسی را به عنوان هدیه به دریا انداخت.

در جریان این لشگرکشی منطقه شمال یونان تحت تصرف ایرانیان در آمد و سپاه ایران پس از آن که مقدونیه تسالیا و چند شهر دیگر در شمال و مرکز یونان سرتسلیم فرود آوردند رهسپار آتن شد. در مقابل این امر آتنی‌ها که خطر عظیمی را احساس می‌کردند، تلاش کردند با ایجاد اتحاد با سایر دولت‌های یونانی اتحادیه‌ای در برابر ایرانیان تشکیل دهند. در آن عصر بین دولت شهرهای یونان همچون آتن، اسپارت، آرگوس و گلن اختلافات داخلی وجود داشت که حتی در برخی مواقع موجب بروز جنگ‌هایی بین این دولت‌ها می‌شد. از این روی مردم آتن که خود را در تیررس قشون ایران می‌دیدند سعی کردند با از بین بردن این اختلافات آنها را در مقابل سپاه ایرانی متحد سازد. با این حال تنها اسپارتی‌ها حاضر به اتخاذ با آتنی‌ها شدند و این بدان سبب بود که می‌دانستند پس از ورود سپاه ایران به آتن آنها نیز بشدت مجازات خواهند شد و مکافات اعمال مداخله جویانه خود را در شهرهای یونانی آسیای صغیر خواهند دید.

مسیر لشکر کشی ایران از دو سمت خشکی و دریا بود و خشایارشا در صدد بود همزمان در دو مسیر پیش رود، بدون این‌که مشکل خاصی پیش آید لذا نظم و ترتیب قشون و تهیه آذوقه و ساختن پل‌ها و اصلاح راه‌ها بخوبی پیش بینی شده بود و حتی در شمال کوه آتوس (athoss) کانالی حفر شده بود تا بر خلاف جنگ ماراتون کشتی‌های ایرانی دچار طوفان نشوند.

مسیر سپاه ایرانی به سوی آتن از کوهستانی می‌گذشت که تنگه‌ای باریک به نام «ترموپیل» در آن قرار داشت. این تنگه بین کوهی بلند و دریا واقع بود و عرض آن تنها به اندازه‌ای بود که یک عرب جنگی از آن گذر کند. از این رو یونانیان که از روبه‌رو‌ شدن با ایرانیان در دشت‌های باز بیم داشتند تصمیم گرفتند با استقرار در این تنگه باریک راه سپاه ایرانی را سد کنند. هفت هزار سپاه یونانی به فرماندهی لئونیداس(leonides) مامور حفاظت از این تنگه شدند و 271 کشتی یونانی نیز تحت فرماندهی یوری بیادس (Euribyades) مامور مقابله با کشتی ایرانی شدند.

ایرانیان پس از رسیدن به تنگه ترموپیل، پی بردند که در خط ساحلی باریکه از خشکی به پهنای صد دریای کوه وجوددارد و قوای یونانی در این منطقه مستقر شدند. خشایارشا پس از انتظاری چند روزه که به کشتی‌های ایرانی فرصت عبور از معبر یوریپوس را می‌داد، دستور حمله به تنگه ترموپیل گشودن آن را صادر کرد.

در ابتدای امر به دلیل موقعیت این تنگه صدها تن از ایرانیان در حمله به سپاهیان سنگین اسلحه یونانی به قتل رسیدند ولی پس از آن که فردی یونانی راهی از میان کوه را به ایرانیان نشان داد لشکر ایرانی در پشت سر یونانیان در آمد این امر موجب عقب نشینی و فرار بخش عمده 7000سرباز یونانی از محل استقرار خود گشت.

با این حال لئونیداس با سیصد اسپارتی و هفتصد یونانی ( از دیگر شهرهای یونان) حاضر به ترک مکان خود نشد و نبرد سختی درگرفت که منجر به قتل لئونیداس و تمام یونانی‌ها شد. پس از آن ایرانیان رهسپار جزیره آتیک که آتن در آن قرار داشت شدند ولی آتنی‌ها پیش از ورود ایرانی‌ها شهر را تخلیه کردند و مردم را به شهرهای دیگر فرستاده و گریختند. خشایارشا پس از ورود به آتن گروهی از آتنی‌ها را که در ارک گرد آمده و به مقاومت برخاستند شکست داد و این شهر را به تلافی حریق شهر سارد در عهد داریوش آتش زد (هنوز از نظر باستان شناسی در پرده ابهام است دی ماه 1390) و خبر فتح آتن را به نایب السلطنه خویش در ایران نیز اعلام کرد و در واقع به هدف اصلی خود که مجازات آتنی‌ها بود، نائل آمد.

البته برخلاف سپاه زمینی، نیروهای دریایی ایران نتوانستند به اهداف خود نائل آیند. آنان در برابر مصب رود پینوس (peneius) دچار طوفانی سخت شدند که منجر به از بین رفتن 400 کشتی ایرانی شد. پس از آن در مقابل جزیره سالامین ( یا سالامیس) کشتی‌های ایرانی به مصاف ناوهای یونانی رفتند ولی تنگی مکان جنگ و فزونی شمار ناوگان ایرانی به ضرر آنها تمام شد و موجب برخورد بسیاری از کشتی‌های ایرانی به یکدیگر و غرق شدن آنان گشت.

به موازات این امر، کشتی‌های بزرگ ایران نتوانستند عملیات مورد نظر خود را انجام دهند و شمار زیادی از آنها در اثر برخورد با هم از کار افتاده و واژگون گشتند. از این رو خشایارشا که هدف نهایی خود را که همانا تنبیه آتنی‌ها بود، تأمین شده می‌دید تصمیم به بازگشت گرفت و پس از برجای نهادن بخشی از سپاهیان خود در یونان به ایران بازگشت.



      

پس از کشته شدن کوروش در جنگ با اقوام نیمه وحشی ماساژت‌ها (masegetes) و بر تخت نشستن کمبوجیه ولیعهد و پسر او پادشاه جدید فتوحات پدرش را ادامه داد و پس از فرونشاندن شورش‌های داخلی تسخیر مصر را در سال 526 ق.م. در سرلوحه اهداف خود قرار داد. این لشکر کشی عظیم که علاوه بر فتح مصر منجر به تسخیر لیبی و بخش‌هایی از شمال سودان گردید، سه سال به طول انجامید و در سال 522 قبل از میلاد کمبوجیه در هنگام بازگشت به ایران در شام (سوریه کنونی) به گونه‌ای مبهم و نامعلوم کشته شد و داریوش اول هخامنشی پس از به قتل رساندن فردی موسوم به گئوماتای مغ که به دروغ خود را بردیا برادر شاه خوانده بود و سرکوبی شورشی‌های گسترده داخل به عنوان پادشاه بعدی سکاندار دولت نوپای هخامنشی گشت.(که در کتیبه بیستون شرح آن آمده است)

در آن زمان علاوه بر مستعمرات یونانی آسیای صغیر و تراکیه و مقدونیه، بعضی از جزایر یونانی تابع ایران بودند. و تقریبا یک سوم کل مجمع الجزایر یونان در تحت حکومت ایران بودند. دو سوم دیگر یونان دربرگیرنده دولت‌هایی بودند که بعضی از آنان در واقع شهرهایی بودند و برخی دیگر بزرگتر از شهر بودند. مهم ترین این دولت شهرها آتن و اسپارت بودند که در آتن حکومت ملی و در اسپارت حکومت (حکومت عده‌ای کم براکثریت مردم ) برقرار بود.

این دولت شهرها هر چند از قدرت ایران در هراس بودند ولی در مواقع خطر از ایران طلب کمک می‌کردند. با این حال شیوه آنها در مقابل حکمرانان ایرانی توام با عذر و پیمان شکنی بود و سعی می‌کردند به هر طریق موقعیت ایران را در آسیای صغیر و متصرفات یونانی آنان تضعیف نمایند. در راستای این سیاست، منافقانه یونانیان آسیای صغیر در سال 498 ق.م با همکاری آتنی‌ها به طور ناگهانی به شهر سارد مرکز ایالت ساحلی حمله کرده و آن را آتش زدند. این امر اگر چه با عکس‌العمل سخت ایران و شکست شورشیان آسیای صغیر همراه بود ولی موجبات خشم عمیق داریوش را از مداخله آتنی‌ها در امور داخلی آسیای صغیر که تحت حاکمیت ایرانی بود برانگیخت و او تصمیم گرفت با لشکرکشی به یونان آنان را مجازات کند.

این امر موجب لشکرکشی نظامیان ایران به یونان شد که به جنگ ماراتون معروف گردیده است. در این جنگ که در سال 490 ق.م. اتفاق افتاد دولت‌های آتن و اسپارت از دستور داریوش مبنی بر سر تسلیم فرود آوردن خودداری ورزیدند و شاه هخامنشی تصمیم به سرکوبی آنان گرفت. در جنگ ماراتون گر چه برخی از شهرهای یونان به تصرف ایران در آمدند ولی موقعیت نامناسب لشگریان ایران در خلیج آتیک و بهره گیری قشون یونانی از اسلحه‌های سنگین در مقابل سلاح‌های سبک ایرانی‌ها موجب شکست ایرانی‌ها شد. این جنگ که یکی از سرداران داریوش فرماندهی آن را به عهده داشت اهمیت چندانی برای دولت هخامنشی نداشت ولی یونانیان در قبال آن هیاهو و تبلیغات فراوانی به راه انداختند.



      

کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشیان که به احتمال زیاد همان ذوالقرنین مورد اشاره در قرآن است از نسل پارسیان بود. پارسیان مردمانی آریانژاد بودند که هر چند تاریخ آمدن آنان به ایران مشخص نیست ولی در کتیبه‌های آسوری از سده نهم پیش از میلاد از آنان با عنوان پارسواش یاد شده است و به نظر می‌رسد آنها ابتدا در حوالی دریاچه ارومیه یا کرمانشاه می‌زیسته‌اند و در قرن هفتم پیش از میلاد بتدریج رهسپار جنوب شده و در منطقه‌ای که به کشور پارس موسوم گشت مستقر گشتند. آنان تحت پیشوایی هخامنشی حکومت خود را تاسیس کردند و قلمرو این پادشاهی در ابتدا بخش‌هایی از استانهای فعلی فارس و خوزستان را در بر می‌گرفت. پارسی‌ها که به مناسبت بنیانگذار خویش خودرا هخامنشیان می‌خواندند بعدها پس از شکست دولت عیلام بخش‌هایی از این پادشاهی را نیز ضمیمه خود ساختند و به بتدریج به دولتی بزرگ در بین دولتهای بزرگ آن عصر نظیر عیلام، آسور و ماد مبدل گشتند و بعدها به دو شاخه اصلی و فرعی تبدیل شدند.

 

دولت پارس در دوره پادشاهی کورش و در سایه تدبیر و قدرت والای فرماندهی این پادشاه خردمند پادشاهی‌های بزرگ آن عهد همچنین ماد، لیدیه و بابل را تحت سیطره خود در آورد و دولت هخامنشیان به عنوان یکی از بزرگترین پادشاهی آن عصر یا به عرصه گیتی نهاد. کوروش پس از فتح لیدیه که بخشی از کشور ترکیه کنونی را شامل می‌گردید. با یونیانان ساکن در منطقه آسیای صغیر همجوار گشت که تا پیش از آن تحت حاکمیت پادشاهی لیدیه قرار داشتند و مدت کوتاهی پس ازآن کلیه یونانیان منطقه آسیای صغیر شامل جزایر لس بوس (lesbos) و چیوس (chies)، فرنگیه (phrggie)، کیلیکیه (cilgcie) و لیکیه (lycie) سیطره پادشاهی هخامنشی را پذیرفته و خراجگزار کوروش گردیدند. کوروش نیز برای اطمینان خاطر از این یونانیان بخش غربی آسیای صغیر را که محل استقرار یونانی‌ها بود به دوایالت تقسیم کرد و مرکزیت یکی از این ایالات را شهر سارد (پایتخت سابق کشور لیدیه) و کرسی ایالت دیگر را شهر داسکلیون (dasklyon) قرار داد و برای هر یک از شهرهای یونانی این ایالات فرماندهی منصوب کرد تا مانع اتحاد این شهر‌ها شود. از آن زمان ایران با یونانیان مستقر در مجمع الجزایر یونان کنونی هم مرز گشت و این وضعیت تا پایان پادشاهی هخامنشی تداوم یافت.

در دوره پادشاهی کوروش درگیری خاصی بین ایران و یونانی‌ها پیش نیامد و یونانی‌ها که از قدرت پادشاهی جدید التاسیس هخامنشی دچارهراس شده بودند بشدت سعی داشتند از هر گونه اقدامی که خشم کوروش را فراهم می‌آورد خودداری ورزند.

البته به نظر می‌رسد کوروش درصدد گسترش فتوحتات خود تا قلب یونان و تسخیر تمامی مجمع الجزایر کنونی یونان نیز بوده است و در ملاقات با هیئت اعزامی از سوی اسپارت نیز عنوان کرده بود: من با مردمی که در میدان جمع می‌شوند تا به قید قسم بیکدیگر دروغ گویند... اگر زنده ماندم چنان کنم که... از بیچارگی خود بنالند. این اظهارات نشان می‌دهد بنیانگذار پادشاهی هخامنشی اگر فرصتی پیدا می‌کرد متصرفات خود را از آسیای صغیر تا بونان نیز ادامه می‌داد ولی جنگ‌های در شرق ایران در نواحی خراسان، سیستان تا حوالی پاکستان و هند و همچنین تسخیر بابل که یکی از عظیم‌ترین پادشاهی‌های آن زمان بود به وی اجازه تحقق این هدف را نداد.



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]