دعای عظم البلا ملازمان حرم - اقلیمـ رهایے

در حاشیه اجرای حکم اعدام:
- محل اجرای حکم، سالن ورزشی واقع در زندان عادل آباد شیراز بود.
- فضای حاکم بر محل اجرای حکم، بسیار سنگین و ناراحت کننده بود، از سویی خانواده شهداء با حمل تصاویری از فرزندان شهیدشان، یاد و خاطره این عزیزان گرانقدر را زنده کرده بودند و از سوی دیگر ورود بمب گذاران موجی از تنفر و انزجار را به راه انداخت.
- در هنگام اجرای حکم، حاضرین با شعارهای "مرگ بر آمریکا"، " مرگ بر اسرائیل"، " وطن فروش خائن، ننگت باد، مرگت باد" و... تنفر خود را نسبت به دشمنان انقلاب و اسلام ابراز می نمودند.
- متهم ردیف دوم، علی اصغر پشتر، پیش از بالا رفتن، از ماموری که به همراه وی به بالای میز رفته بود، می خواهد که با کنار زدن چشمبند، مکان استقرار خانواده معزز شهدا را به وی نشان دهد. این متهم در لحاظ پایانی عمر با نشان دادن علامتی با دست، اقدام به تمسخر خانواده های شهداء و ابراز پیروزی نمود که با واکنش شدید خانواده های شهدا و اعضای کانون مواجه شد. پدر شهیدان انتظامی و مادر یکی از شهدا، که از توهین این بمب گذار عصبانی بودند توسط بقیه همراهان کنترل و آرام شدند. همچنین تعدادی از حاضرین در سالن، پس از مشاهده این رفتار توهین آمیز پشتر، به طرف وی و دیگر همدستانش تعداد زیادی کفش پرتاب نمودند.
- یکی از جانبازان بالای 70 درصد حاضر در محل اجرای حکم، پس از مشاهده بمب گذاران، از شدت فشار روحی و یادآوری سختی های دوران درمان، دچار فشار عصبی شده و به کمک نیروهای امدادی حاضر در محل به بیرون منتقل شد.
- در حالی که جنازه بمب گذاران بر سر دار مجازات آویزان بود، حاضرین با ذکر صلوات از سالن خارج شدند.



      

معشوقی به عاشق خود گفت: تو به سفرها رفته ای و شهرهای زیادی را دیده ای؛ کدام شهر زیباتر
و بهتر است
عاشق گفت: آن شهری که بویی از معشوق دارد.
خیمه های عاشقی در کربلای خوبیها بر پا شده و ذهن من پر می شود از پرستوهای آتش سوار
در وادی حادثه و صدای بال پرواز پلاک های شکسته
و نفس فرشته ها که با آیینه و قران و یک کاسه آب به استقبالشان می روند .
بغض نگاهم می شکند،وقتی خاکریزها از پاهای اشنا می گویند، از پیشانی های شکفته از
حنجره های سوخته و چشمهای مهربان خاک خورده
در امتدادجاده ......
شلمچه ؛ کربلای ایران ؛ یک تیکه از بهشت ؛ غروب دلتنگ و کربلای 5 و ...........از شلمچه نمیدونم
چی بگم نمیدونم از غروبش بگم که خیلی ها نذر میکنند این غروب رو ببینند(ای شلمچه مگر در آسمانت
خورشید سر بریدند که اینچنین غروبت رنگ خون است) ویا خیلی ها که کربلا نرفتند وقتی میرند
شلمچه یه خورده تسکین پیدا میکنند و میرند یه گوشی ای و زیارت عاشورا میخونند؛ یاد حاج حسین خرازی
بخیر یک بار دیگر ، سلام دوکوهه . دوکوهه ، تویک پادگان نیستی ، ، چرا که یاران عاشورایی
سیدالشهدا را به قافله او رسانده ای . دوکوهه در باطن تو هنوز راز این روزهای سپری شده
باقی است ، می دانم؛ اما
دیگر خاک توقدمگاه این کربلاییان آخرالزمان نیست
دوکوهه توخوب می فهمی که من چه می گویم . تو با حاج همت ، با حاج عباس کریمی ، با چراغی ، با دستواره،
با اسکندری، حاج مجید رمضان ، و صدها شهید دیگر انس داشته ای . تو که بوسه بر پای بسیجی ها زده ای ،
تو که با زمزمه شبانه آنها آشنا بوده ای ، تو که نجواهای عاشقانه آنها را شنیده ای تو که معنای انسان را
دریافته ای ، توخوب می دانی که ما چه می گوییم .
ما می دانیم که تو از گواهان روز محشری و بر آنچه ما بوده ایم شهادت خواهی داد . تو ما را می شناخته این
و رازدار خلوت ما بوده ای ؛ روزها و شب ها ، در حسینه ، در اتاق ها ، در راهروها و در زمین
صبحگاهت .
این همه مغموم نباش دوکوهه
فکه‌مثل‌هیچ‌جا نیست‌! نه‌شلمچه‌، نه‌ماووت‌، نه‌سومار، نه‌مهران‌، نه‌طلائیه‌، نه...
فقط سکوت است ؛ سکوتی سرشار از نا گفته ها ؛ سکوتی که نفس همه رو توی سینه حبس میکنه ؛ این
سکوت انگار با همه سکوتها فرق میکنه
فکه‌فقط ‌فکه‌است‌! با قتلگاه‌و کانال هایش‌، با تپه‌ماهور و دشت هایش‌.
قلب‌فکه‌، میان‌کانال‌ِ کمیل‌جا ماند.
چه‌بسیار چشم ها که‌بر خاک‌فکه‌نگران‌ماندند.
چه‌بسیار لب ها که‌در سنگرهای‌فکه‌خندان‌خفتند
چه‌بسیار کبوترها که‌پر بسته‌در فکه‌از کانال ها پر کشیدند
در فکه‌بود که‌هر که‌آرزو می‌کرد چونان‌مادرش‌مفقود بماند،
پیکری‌از او باز نیامد و گمنام‌خفت‌.
طلائیه و گنبد طلایی رنگش و مردانی طلایی
طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باکری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای
مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاکی بود که عراق گرفت و آخرین خاکی بود که ول کرد!
قدم به قدم خاک طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا
کسی شهید نشده! پس پابرهنه بر خاک مقدسی قدم مینهی که فقط ملائکه می دانند آنجا شهیدان با خدا
چه سودایی کردند...
طلائیه سکوت را بشکن و بگو از رازهایی که در دل خود داری ؛ چه احساس حقارتیست در من که توان
شنیدن غصه ها و رازهای تو را ندارم
طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ شده...



      

پیام تسلیت دکتر کریم زارع معاون پارلمانی دانشگاه آزاد:

در پی حادثه انفجار در حسینیه سیدالشهدای کانون رهپویان وصال شیراز و شهادت دانشجوی دانشگاه آزاد:

عروج شهادت گونه تعدادی از دلباختگان و محبان ائمه معصومین (ع) را به پیشگاه حضرت ولی‌ عصر(عج)، مقام معظم رهبری، مردم متدین شهر شیراز و خصوصاً خانواده‌های داغدار این عزیزان تسلیت می‌گویم.
در ادامه این پیام آمده است: ضمن آرزوی شفای عاجل مجروحین و مصدومین این حادثه اندوهبار برای رهیافتگان به وصال و قرب الهی از جمله دانشجوی نمونه رشته مهندسی نفت دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز زنده‌یاد محمد مهدوی علو درجات و رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان معزز ایشان صبر جمیل و اجر جزیل از درگاه حضرت حق مسألت می‌نمایم. دکتر زارع.

_ _ _ _ _

- - - - -

سردار سرتیپ محمد اسدی، فرمانده پیشین لشکر 19 فجر:

من به عنوان نوکر رزمندگان، یقین دارم این عزیزان شهید فی سبیل الله هستند.

او با تجلیل از تلاش‌های حجت‌الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد، مدیر کانون رهپویان وصال شیراز، در حفظ و اشاعه مسیر شهادت در جامعه، گفت: آرزوی همه ما شهادت است، اما آمریکا و اسرائیل می‌خواهند در این شهر بین 14 هزار شهید چند دستگی ایجاد کنند.
وی خطاب به خانواده‌های جان‌باختگان گفت: شما افتخار کنید که در این دنیای وانفسا که این همه دام برای فرزندان ما گذاشته‌اند، فرزندان شما در حسینیه و در حال عزاداری برای امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) جان سپردند. این سند سربلندی ماست.
وی با تجلیل از حضور بی‌نظیر مردم در مراسم تشییع، خطاب به جوانان گفت: جای شهدای امروز را پر کنید و گنجایش حسینیه سیدالشهدا را چند برابر کنید و از این گونه حرکت‌ها نترسید.
فرمانده پیشین لشکر 19 فجر، خطاب به مسوولان استان فارس نیز گفت: از این نعمت بزرگ شهادت، برای وحدت بیشتر استفاده کنید و اجازه ندهید که دشمنان این نعمت را تبدیل به نقمت کنند. چه فرقی بین این شهدا و شهدای حرم امام رضا(ع) وجود دارد؟ هر دو در مسیر اهل بیت(ع) بوده‌اند. درود بر شرف این خانواده‌ها.
وی ادامه داد: دستان آقای انجوی‌نژاد را می‌بوسم که این جمعیت بزرگ را به سمت شهادت، صلاح، عزت و رستگاری رهنمون می‌کند. من به عنوان نوکر رزمندگان، یقین دارم این عزیزان شهید فی سبیل الله هستند. جوانان را به جرم عاشقی کشتن، سخت نیست. به خاطر اهل بیت(ع) ما را بکشید، اما اجازه نمی‌دهیم چادر از سر زنان و دخترانمان بردارند.
حجت‌الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد نیز در سخنان کوتاهی گفت: در برابر خانواده‌ها و مردم شیراز اظهار شرمندگی می‌کنیم. قرارمان این بود اگر در باغ شهادت باز شود، اول خودمان برویم.
وی گفت: تا آخر عمر، صحنه تکه‌تکه شدن شهدا و یا حسین(ع) گفتن مجروحان را از یاد نمی‌بریم. پس از 20 سال صحنه دفاع مقدس بار دیگر تکرار شد.



      

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز شنبه است . با شروع جلسات کانون در سال 87 در هفته گذشته با حال و هوای دیگری به سمت حسینیه به راه افتادم . در بین راه فوج جمعیت مثل همیشه به سمت حسینیه روان بودند .
الله اکبر ، الله اکبر الله اکبر
این صدایی بود که در نزدیکی حسینیه به گوش می رسید و پس از آن اقامه نماز جماعت ... حسینیه هم با یک پارچه سبز قشنگ برروی دیوار های آن و پلاکاردهای عضوگیری تدارکات تزیین شده بود . اقا سید هم بلافاصله پس از اقامه نماز سخنان خودرابا ور رفتن به میکروفن منبر آغاز کردند . بحث هم که درباره خودفریبی بود .بیان های شیرینی بود . وبا تکه های حاج اقا شیرین تر هم شده بود . گهگاهی هم برای شروع کلام طلب صلوات می کردند . صلوات های حضار نوربخش جلسه بود و هم صفابخش جان .
بسم الله الرحمن الرحیم . اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن ...
این صدای شروع مناجات بود ؛ آن هم یار سفر کرده مان که روزی می آید و ...
صدای یا ارحم الراحمین جمع ، صفای زیادی به قلب ها می دهد . صدای گریه دوستان در این صداها گم نمی شود و بعضی با اشک های چشمشان یا ارحم الراحمین می گویند ، شاید که خدا ولی نعمت شان را به آنها برگرداند .
آقا سید هم گویا که دلش برای امامش تنگ شده باشد ؛ شروع به خواندن کرد ...
عمری نگاهت آقا مبهوت کرده ما را
 دل برده از خدا هم خال سیاهت آقا
آن روز نامتان را نعم الامیر کردند
 در پیچ و تاب زلفت ما را اسیرکردند

دلش راضی نمی شود که از آقا نخواند و امید نداشته باشد به رحمت خدا . یا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه...
شاید مناجات راجین سید الساجدین بتواند مرهمی بر دلهای آتش زده این جمعیت بگذارد که از فراق آقایشان قالب تهی نکنند...
دلمان که قرار نداتشت وبا شروع روضه ابالفضل العباس بی قراری این دل بسیار زیادتر شد .. همان روضه همیشگی که سائل به در خانه حضرت می آید و....................... گویا امام زمان هم دلش برای جد غریب وعموی بزرگوارش گرفته است .
مثل اینکه نمی شود این جمعیت را آرام کرد مگربا پرواز دستها بر فرودگاه سینه های سوخته از هجران یار .
حسین ... ابی عبدالله ثارالله
به مشبک ضریحت دلم گره خورده
به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده

غریب و تشنه لب آقام به روح پاکت السلام
بی تو می میرم حسین یک کلام ختم کلام

سینه زنی هم شروع شد ... اما انگار امشب نمی شود از ولی عصر نخوانیم ...
این صدای آقای کشاورز –مداح کانون – است که ...
بی تو ای صاحب الزمان بی قرارم هر زمان
از غم هجر تو من دل خسته ام همچو مرغی بال وپربشکسته ام
به به ...... در ودل با امام زمان شروع شد وبا این نوا خیلی ها پرواز دست هایشان را با نمی آب چشم هم همراه کردند......
بومب !!!
خدای من چه شد... چه صدای مهیبی .......
ناله های زیادی به گوش می رسد : خدا........................ یابن الحسن....................حسین.........................
عده زیادی از جمعیت هراسان به سمت جلوی حسینیه می دوند نا خود آگاه با آنان همراه می شوم. اما همچنان صداهای مهیبی به گوش می رسد. صدای آهن و خرد شدن شیشه با صدای فروریختن دیواربه هم آمیخته شده است وبوی خون وباروت هم به حدی است که تا چند متر بیرون حسینیه هم به مشام می رسد.
به سختی وبا سرعت به داخل حسینیه برگشتم . ودر انبوه دود وخاک به سمت آخر حسینیه رفتم. پرسش های زیادی ذهنم را به خود مشغول کرده است اما صدای افراد اجازه یافتن پاسخ را نمی دهد.........
این همه صدا برای چیست؟ چرا همه فریاد می زنند حسین؟؟؟؟ مگر کربلا شده است این خون های روی دیوار چیست؟ وای خدای من این دست بچه چیست ؟ پس بدنش کجاست؟ این بوی باروت چیست؟ چرا پارچه سبز دارد می سوزد؟؟؟؟؟
چرا همه صدا می زنند : آمبولانس........................................
مگر اینجا جبهه است یا شبیه آن شده است که همه صدا می زنند :........................امدادگر.............آمبولانس
کمی جلوتر رفتم ..............
دیوار کناری حسینیه در حال فرو ریختن درب حسینیه هم که ازجا کنده شده است و به چند متر آن طرف تر پرتاب شده است... دیوار بین خواهران وبرادران هم که ریخته است و بلوک چندین مترآن طرف تر افتاده است .........................
وای خدا................ این همه خون وگوشت روی دیوار چه می کند .....
یک لحظه بر جا میخکوب شدم............. یک آدم بدون دست وپا در ارتفاع 5-6 متری به دیوار چسبیده است............
تمام بدنش سوخته و هیچ لباسی به تن ندارد..........................پرتاب شده است...
چه قربان گاهی شده است.. اینجا تاچند دقیقه پیش محل اتصال به حضرت بود وحالا قتله گاه یاران حسینی ...............
گودی قتله گاه ماهم زیر معراج شهدایی بود که الان به سقف حسینیه برخورد کرده وبه زمین خورده است وبا پایه های سوخته به زمین برخورد کرده است. گویا کسی آن را بلند کرده است و به سقف حسینیه زده وچند متر آن طرف روی زمین گذاشته است....
پلیت سقف انتهای حسینیه هم که معلوم نیست الان کجا افتاده است ؟؟؟؟؟؟
با ضربه آقای ... به خودم آمدم ومشغول تخلیه افراد حسینیه ایی شدم که ازچند ین دقیقه پیش مردم با شدت زیاد از آنجا خارج شده بودند. . به سرعت از حسینیه خارج شدم و به کمک نیروهای انتظامات آمدم ..... جمعیت از درب حسینیه فوج فوج برای کمک به داخل حسینیه هجوم می آورند... گویا جمعیت زیادی در بیرون حسینیه است..
تلاش کردم ازحیاط کناری خودم را به خیابان برسانم تا با متفرق کردن جمعیت در حرکت آمبولانس هایی که الان صدای آژیرهایش به گوشم می رسد و با بلند گو سعی در باز کردن راه خود دارند کمکی کنم....
خدای من ......
پلیت سقف حسینیه چرا اینجاافتاده است؟؟؟ اینجا که تا محل حادثه بیش از 40 متر فاصله دارد.............
...........................................................
ساعتم 47/9 را نشان میدهد و کثرت جمعیت به حدی است که به سختی می شود راهی بین آن برای حرکت یک نفر پیدا کرد چه برسد برای این همه آمبولانس که الان صدای آژیر آن مثل تیر بر قلب وجانم می نشیند...
...............................
به خودم آمدم . ساعتم 12/11 را نشان می دهد ..... و در این مدت فقط به داد زدن ومتفرق کردن جمعیت مشغول بودم .. سریع یک اکیپ را مامور آمار گیری از بیمارستان ها کردم......
......................................................
اکثر مجروحین حادثه از سوختگی رنج می برند وتعدادی قطع عضوو شکستگی اعضا به علت موج انفجارو..... این را از تماسهای تلفنی مکرربا افرادی که به بیمارستان ها روانه کرده بودم فهمیدم.

حوالی ساعت 03/12 به بیمارستان نمازی رسیدم....... وبا کمک دوستان وارد بخش اصلی اتفاقات شدم.
خدای من ....... مجروحین خیلی زیادند.... وتیم های پزشکی با سرعت تمام به مجروحین رسیدگی می کنند.
افرادی را مامور کردم تا از سوپروایزر اتفاقات آمار شهدا را بپرسند و خودم به اتفاق چند نفر دیگر شروع به سرکشی ازمجروحین و شناسایی مجهول الهویه ها کردم........
..........................
ساعت 30/2 بامداد است. به طبقه سوم اتفاقات رفتم تا بتوانم به کمک دوستانم مجهول الهویه ها را شناسایی کنم. لباس سبز پوشیده ام تا وارد آی سی یوی 5 شوم و مجروحی را شناسایی کنم. دوستان دیگر هم مامور سرکشی به بقیه اتاق عمل ها شدند.
شدت سوختگی به حدی بود که قادر به شناسایی نشدم .
..................................................
ساعت 17/3 بامداد........
محمد مهدوی....... جواد یاقوت...... علی نوروزی................ دو کودک که نام هایشان معلوم نیست
کسانی هستند که در جوار سید وسالارشان آرمیده اند .......... آنها چقدر آرام.......... و ما چقدر مظطرب.....
حرارتی در وجودم بود که می خواستم زار زار گریه کنم. از گریه خودداری کردم. به طبقه اول برگشتم و آمار تک تک بیمارستان ها را گرفتم.....
فقیهی 15 نفر
فرهمند فر 4 نفر
شهید چمران 1 نفر
قطب الدین و..............
.....................................................
....... آقای فلانی با شما کار دارند... این صدای یکی از همراهانم بود ...... با من ؟ چرا؟
در درونم انقلابی بود ..... نمی دانستم چطور باید خبر شهادت عزیز ترین دوستش را بدهم .
نفهمیدم چطور این 9- 8 متر را طی کردم.
سلام....
سلام ورحمة الله......
آقای فلانی تورو خدا از محمد مهدوی خبری داری ؟
دلم می خواست زمین دهان باز می کرد واین لحظه را حس نمی کردم . چشماهیش خیره به دهان من بود وگویی کوهی که بر پشت من بود اجازه نمی داد که اول او را آرام کنم وبعد به او خبر دهم .
نمی دانستم چه کنم او هم مدام مرا قسم می داد اما نه من آمادگی داشتم نه او .......
فقط گفتم : محمد از دست رفت.....
این جمله من کافی بود تا او های های گریه اش به آسمان برود ...... نمی دانستم از پشت درب بسته چطور اورا آرام کنم. چند دقیقه ایی سرش روی دستان من بود وگریه می کرد.......
به سختی از او جدا شدم . به سمت صندلی ها به راه افتادم تا کمی از این آلام کم کنم. هنوز راه نیفتادم که بانویی مرا خطاب قرار داد:
--ببخشید؟
-بفرمایید مادر....
--بچه های خواهر من در هیچ بیمارستانی نبودند. میشه شما هم تو لیستتون نگاه کنید... عرفان و علی رضا انتظامی
---............نخیر مادر اما چند نفر داریم که نتونستیم تشخیص بدیم . برید طبقه سوم.......
...............................
ساعتم را نگاه کردم چقدر امشب دیر می گذرد............02/4
سر وصدایی توجهم را جلب کرد .... با اینکه دیگر نایی برایم باقی نمانده بود خودم را به درب ورودی محل اصلی سر وصدا رساندم........ در باز شده بود و آقا سید وعده ایی از بزرگان مجموعه وارد بخش اتفاقات شدند.



      

عکسهایی از روز خاکسپاری شهدای رهپویان:

http://rahpouyan.com/shohada/p5.asp



      

جلسه دانشگاهیان استان فارس
نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه شیراز
چهارشنبه 28 فروردین ، بعد از نماز مغرب عشاء
مسجد جامع دانشگاه شیراز

جلسه هفتگی رهپویان وصال بیضا
چهارشنبه 28 فروردین شب


جلسه هفتگی هیئت آقای مختاری ، گرگان
پنجشنبه 29 فروردین

جلسه هفتگی عاشورائیان اصفهان
یکشنبه 1 اردیبهشت - اصفهان
با سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد



      

مراسم سوم شهدای حادثه حسینیه سیدالشهداء (ع) :
جمعه 30/1/1387 - از ساعت 15 - بلوار پاسداران ، حسینیه عاشقان ثارالله (ع)

مراسم هفتم :
شنبه 31/1/1387 - همراه با نماز مغرب و عشاء
خیابان شهید آقایی ، حسینیه سیدالشهداء (ع)



      

عکسهایی از مراسم تشییع و تدفین شهدا...

ادامه مطلب...

      

 پیام تسلیت مقام معظم رهبری : حادثه شیراز این جانب را مصیبت زده کرد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم
حادثه غم انگیز و تأسف‌بار در کانون رهپویان وصال که به پرواز شهادت‌گونه‌ی جمعی از شیفتگان وصال دوست و زخمی شدن جمعی بیشتر انجامید، این جانب را مصیبت‌زده کرد. تسلای من به عزاداران این حادثه تلخ و نیز به آسیب‌دیدگان وعده پاداش الهی به صابران است که فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة.
از خداوند متعال صبر و سکینه برای دل‌های مصیبت‌ دیده، رحمت و غفران برای عزیزان درگذشته و شفای عاجل برای مجروحان مسألت می‌کنم و از مسئولان می‌خواهم که وظایف خود در پیگیری این حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.
والسلام علی عبادالله الصالحین
سید علی خامنه‌ای



      

ادامه مطلب...

      
<      1   2   3   4   5   >>   >