موعود - اقلیمـ رهایے

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند.
تا رابطه ما با ولی امر امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوت رابطه ما با ولی امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
اگر بفرمایید به آن حضرت دسترسی نداریم، جواب این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستید؟ او به همین از ما راضی است.
آیت الله بهجت



      

ای کاش سوار سبز روحانی من مـه پـاره یلـدای زمستـانی من

یک جمعه به خاطر خدا رد می شد از کوچه ی انتظار طولانی من



      

صبورانه در انتظار زمان بمان !
هر چیزی در زمان خودش رخ می دهد...
باغبان حتی اگر باغش را غرق در آب هم کند
درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند...



      

حال من بی تو خراب است کجایی آقا

نقش من بی تو برآب است کجایی آقا

عمر بیهوده من بی تو چه ارزد تو بگو

زندگی بی تو سراب است کجایی آقا

دل غمگین مرا کی تو عنایت بکنی

منتظر بهر جواب است کجایی آقا

تا که از در برسی رخ بنمایی تو به من

دل من در تب و تاب است کجایی آقا

از غم دوری تو هر نفس ای راحت جان

گریه بی حد و حساب است کجایی آقا

داستان غم هجران تو ای یوسف من

قدر یک کهنه کتاب است کجایی آقا

چه شود گر نظری بر من بیچاره کنی

یک نظر بر تو صواب است کجایی آقا



      

من چشم گشودم که هوا دار تو باشم هر صبح و مسا بر سر بازار تو باشم

من تاجر عشق توام و آمدم اینجا ای ماه ترین تا که خریدار تو باشم

یک عمر نگاه هوس آلود نکردم تا لایق یک لحظه ی دیدار تو باشم

یک لحظه اگر دیده ببیند گل رویت تا روز جزا سخت بدهکار تو باشم

توصیف تو گفتند و مرا بود همین بس تا در همه ی عمر گرفتار تو باشم

جای من اگر نیست به گلزار تو آقا بگذار که خار سر دیوار تو باشم

عمریست که بیمار توام ای همه خوبی توفیق کمی نیست که بیمار تو باشم

گوش شنوا داده به من خالق سبحان تا گوش به فرمان و به گفتار تو باشم

در وصف تو گفتم غزلی تا به صف حشر دستم که تهی بود طلبکار تو باشم



      

به نام زیبایش سلام
برخی منتظر امام غائب هستند!
چون امام غائب را فرمانبری لازم نیست
خدا را فرمان نمیبرند
امید دارند یار مهدی باشند!!!
چه امید بیهوده ای...
مهدی تو میان ما منتظران غریبی...
چه رسد میان دشمنان..
آه ؛ توی آینه روی من بیچاره سیاه است...



      

تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر
تنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟

وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر

تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد
گم می شود صدای تو در خنده های شهر
تهمت،ریا و غیبت و رزق حرام و قتل
ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر

دلخوش نکن به “ندبه”ی جمعه، خودت بیا
با این همه گناه نگیرد دعای شهر!

اینجا کسی برای تو کاری نمی کند
فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر

گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند
شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر

هر روز دیده می شوی اما کسی تو را
نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر

جمعه…غروب… گریه ی بی اختیار من…
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر



      

اگر میخواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجت بدانید،
ببینید الان در ملاقات با قرآن چه حالی دارید!
اگر مشتاق قرآنید می توانید امیدوار باشید
که مشتاق حضرت حجت حقیقی هم هستید
و گرنه اگر قرآن نزد شما مهجور است و با آن انسی ندارید
و فکر می کنید که مشتاق حضرت حجت هستید،
آن شخص امام زمان، زاده وهم و خیال خودتان است!
آیت الله بهجت



      

آقا بیا که پای نگاهت فدا شوم
آقا بیا دست مرا بگیر مبادا جدا شوم
بگذار چون کبوتر پر بسته در قفس
با تو زقید و بند گناهان جدا شوم
دیگر بس است این همه غفلت برای من
باید به درد عشق شما مبتلا شوم
سوگند میخورم که خبر داری از دلم
آیا شود که زائر کرببلا شوم

امشب که دل شکسته ای و گریه میکنی
بگذار با سرود غمت هم نوا شوم...



      

ای آرزوترین بهار تنها امید روزگار
آرامش دل های زار ماه شبای انتظار

بیا برگرد ای مسافر خسته از غم تو گسسته
تار و پود دل این دلشکسته

ز هجر تو ابر دیده بهاره در فراق نگاره
چشم پنجره ها در خون نشسته

در رویای دیدار تو ام بی قرار تو ام
مرغ غمزده حالم قوت پر و بالم
وا بکن گره از این پای بسته

بر روزگار بی حبیب جانا تویی تنها طبیب
یارا در این شهر غریب عطری نداره بی تو سیب

بیا برگرد ای ترانه ی لبها بهترین دعاها
ای پناه سرشک بی کسی ها

بزن بارون ای خزانه ی رحمت آسمان کرامت
سوی تو به نیاز دست دنیا

توی نجوای هر روز شبی فاطمی نسبی
ای سلاله عصمت سر کن این شب غیبت
ای امید زلال اشک غم ها
اللهم عجل لولیک الفرج



      
<      1   2   3   4   5   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بیا چشام به این دره بدون تو نمیگذره شبایی که خرابه حالم...



+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]