موعود - اقلیمـ رهایے

تا ظهورت نشود شیعه ی تو غمگین است

یاد توبر دل غم دیده ی ماتسکین است

روز پیش نظر مادر تو تاریک است

تا نیایی به خدا فاطمه ات غمگین است

انتظار فرجت افضل طاعات خداست

به ولای تو که این کار ،اساس دین است

هرکسی در پی آمین ومرامی باشد

عشق ورزی به تو، عشاق تو را آیین است

گر چه از دیده ی ناقابل ما پنهانی

محفل از بوی دلاویز تو عطراگین است

خود برای فرجت دست دعا را بردار

شیعه را ورد زبان ، زمزمه ی آمین است



      

روز ها دل نگران چشم به ره می دوزم

همه شب شمع صفت تا به سحر می سوزم

سعی در راه وصال از نفس انداخت مرا

پرده بردار ز رخ مهر جهان افروز

در جوانی غم هجران تو پیرم کرده

بنگر ای جان جهان شام سیه شد روزم

ای خوش آن روز که در خیمه ی سبزت آیم

گو نشانت ز که پرسم ز که ره آموزم

جز دعای فرج وصبر ندارم راهی

اثری بخش بر این زمزمه ی جانسوز

من که نوروز ندارم زغم غربت تو

چون تو آیی بشود عید من و نوروزم



      

بخوان غزل که دوباره بهار آمده است

شکوفه بر تن شاخه به بارآمده است

دوباره خانه دل را تکانده ام اما...

به خانه گرد غم انتظار آمده است

کنار سفره هفت سین نشسته ام هر سال

دو دیده با غم دوری کنار آمده است

خدا کند بنویسند در دل تقویم

به خط سرخ،(تعطیل)، یار آمده است



      

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت...
حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت..
تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...
ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود..
در راهِ جمکران سر راهی ببینمت..
یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ای..
در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت..
آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من..
سرگرم میشوم به گناهی , ببینمت..
مهدی



      

 پرسیدم ازاین دل که تو اربابت کیست؟
گفتا که سفر رفته خبر از او نیست
گفتم که شکسته ای، چه خواهی تو ز رب
عجل لولیک الفرج گفت و گریست...



      

اگر قدر تو را دانسته بودیم

اگر عهد و وفا نشکسته بودیم

دل ما خانه غم ها نمی شد

غم هجران نصیب ما نمی شد

اگر شرط تولا کرده بودیم

آنچه گفته مولا کرده بودیم

نمی شد روز ما شام سیاهی

نمی شد قسمت ما این جدایی



      

سلام آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، خاطرم را پریشان ساخته،
آرامش دلم را از من سلب نموده است. غیبت تو مصیبتهای مرا به مصیبتهای دردناک همیشگی متصل
ساخته و از دست دادن یاران یکی بعد از دیگری را به نابودی اجتماعات و افراد کشانده است.
بلاها و سختیها، رنجها و اندوهها آنچنان بر دلم سنگینی می کند که دیگر
اشک دیده و فریادهای سینه ام را احساس نمی کنم .
اللهم عجل لولیک الفرج



      

تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا

آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا

زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم

تا خود صبح به راه تو قمر مـی ریـــزم

ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است

چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت

جمـعــه را سرمــه کشیدم که مــگر برگـــردی

با همان سیصد و دلتنگ نفر برگــــــــــــــردی

زندگـــی نیست ممــات است ، تورا کم دارد

دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد

خیر از جمعه ندیدیم به والعصر قسم

بی تو ما طعنه شنیدیم به والعصر قسم

از دل تنــگ مـــــن آیا خبــری هــم داری ؟

آشنا ، پشت سرت مختصری هــــــــم داری؟

لذت درد تــو شـــد مـــزد دعـــای پــــدرم

من به این چشم کشم درد ، به جای پــــــدرم

هیچ کس تاب و تب چشم تو را درک نکـرد

هیچکــــــس اشک شب چشم تو را درک نکرد

مــــا کجـــا درد کشیدیم بـــه اندازه ی تــو

روز و شب گریـــــه ندیدیم به انــدازه ی تـــــو

منّتـــی بر سر ما هم بگذاری بـــد نیسـت

آه کم چشــــــم به راهم بگذاری ، بد نیست

نگرانم که پس از مردن من برگردی

پای تابوت ، سر بردن من برگردی

نکنــــد منتظــــــــر مردن مائـــی آقا ؟

منتظرهات بمیرند میایــــــــی آقــــا ؟

من به جز تو به کسی جان بدهم ممکن نیست

به اجل مهلت جولان بدهم ممکن نیســــــت

به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنی سـت

غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست

دارد از جـــاده صدای جرســی می آیــد

مژده ای دل که مسیحــا نفسی می آید

چون قرار همـــه با حضرت آقا جمعه است

همه ی دلخوشی هفته ی ما با جمعـه است

منجــــی ما به خداوند قســـم آمدنی است

یوسف گـــــم شده ، ای اهل حرم آمدنی است

من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد

صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید

عرض کردیم که نبودی سحر طول کشید

ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا

نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا

تا ببینیم تو را تا به کجا باید رفت

شب جمعه نکند کربلا باید رفت

نذر کردیم به هر حال ببینم تو را

کربلا یا دم گودال ببینیم تورا

( صابر خراسانی)



      

انتظار، یعنى دلی سرشار از امید نسبت به پایان راه زندگى بشر.

انتظار به معناى این است که ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم.

ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌اى نداریم.

ما امروز وظیفه داریم در جهت امام زمان حرکت کنیم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شویم.

 اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را براى مبارزه با ظلم و بى‌عدالتى و تبعیض و زورگویى آماده کنیم.

بزرگترین وظیفه‌ى منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پیوندهاى دینى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنین و همچنین براى پنجه درافکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. 

کسى که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌هاى صلاح را آماده سازد و کارى کند که بتواند براى تحقق صلاح بایستد.

انتظار فرج یعنى قبول نکردن و رد کردن آن وضعیتى که بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانیت حاکم شده است.



      

آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن
بر سر ابرهه‌ها جیش ابابیل شدن
 
بین محراب دعا چون زکریا بودن
در دل طشت زر حادثه یحیا بودن
 
این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد
 
و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد
 
عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست
 
و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
حجت الاسلام جواد محمدزمانی
به مناسبت حماسه نهم دی
شعر در قالب مثنوی
بازنشر شده به نیت محرم حسینی.



      
<      1   2   3   4   5   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]