دعای عظم البلا نیایش - اقلیمـ رهایے

من که روم نمیشه دست بالا کنم بگم خدا. . .
بس که دنبال گناه بودم و تو کردی وفا!

بازم غافل شدم از تو و رو دست خوردم از دنیا
بازم حرفهای تکراری، ببخشید گفتن و حاشا

من از تو دلسرد نمیشم ، نباشی منم بند نمیشم
تو تنها امید من هستی نگیر این امید رو تو از من...

خدایا.. دلم از خودم گرفته است. مددی...



      

یه وقتایی اینقدر حالم بده . . .
که میپرسم از هر کسی حالتو . . .
یه روزایی حس میکنم مثل من!
همه شهر میگرده دنبال تو . . .
سلام...
همین که کنارت نفس میکشم برام کافیه...
تو پایان هر جستجوی من!
زیباترین آرزوی من!
همین که فکرمی برای من بسه...
آشفته نویسی های من.
آی خداااااا...
از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه!
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه!
همین که فکرمی برای من بسه!
همین که فکرمی..



      

خــــدا ، بـی تــو بـودمُ و سختـی کشیـدم ...
امـا وقتـی صـداتــُ شنیـدم ، اومـدم زیـرِ نـم نمـه بـارون تـو رو دیـدم ...
تووی خـوابــِ دلای شکستـه ، توو نگـاهِ یـه آدمـه خستـه ...
تــو رو دیــــدمُ و دل بـه تـــو بستـم ...
آآآه ای خــــــــــــــدااا ، عـاشقتــ هستـم ...

یـه دریــا توو نگـاهتــ هستــ کـه مـن درگیـرِ رؤیـاشـم ...
همیـن جـوری نگـاهـم کـن ، مـی خـوام درگیـرِ تـو بـاشـم ...

یـه دریــا توو نگـاهتــ هستــ کـه مـن درگیـرِ رؤیـاشـم ...
همیـن جـوری نگـاهـم کـن ، مـی خـوام درگیـرِ تـو بـاشـم ...

بـه هـوای تــو ، شبــا بیــدارم ، ایـن روزا یـه حـالِ دیگـه ای دارم ...
بـه خـودتــ مـی گـم هـمـه حـرفــامُ ، خـودتــ آرومـش کـن قلبــِ تنهــامُ ...

یـه دریــا توو نگـاهتــ هستــ کـه مـن درگیـرِ رؤیـاشـم ...
همیـن جـوری نگـاهـم کـن ، مـی خـوام درگیـرِ تـو بـاشـم ...

یـه دریــا توو نگـاهتــ هستــ کـه مـن درگیـرِ رؤیـاشـم ...
همیـن جـوری نگـاهـم کـن ، مـی خـوام درگیـرِ تــو بـاشـم ...



      

به نام زیبایت سلام
که زیبا کننده ی کلام من است...
همچون درختی که اگر به او آب نرسد خشک میشود ...
همچون گلی که اگر باغبان به او نرسد خشک میشود...
همچون طفلی که اگر مادرش به او نرسد میمیرد...
به تو احتیاج دارم... روزی که قدرت اختیار و تعقل را به من دادی ،
شاد شدم که مرا هم عاقل آفریدی هم صاحب اختیار...
اما حالا خیلی نگرانم... نگران راههایی ام که به اختیار خودم رفتم
و با عقل خودم سنجیدم و به بن بست رسید!   
خدای من نگرانم من ضعیفم تو خدایی تو بزرگی من حقیرم بنده ی مسکین تو ام!
در بیابان زندگی بوته ای به من داده اند که باید تا آمدن موعود زنده نگهش دارم...
آه خداوند این نهال کوچک و ضعیف در هوای سرد نیاز به گرمای وجود مهربانی دارد..
در هوای گرم نیاز به آب دارد نیاز به باغبان دارد... آخر به تنهایی شاید هرز رود...
آه خداوند این نهال کوچکت دلش میگیرد از اینهمه خطا.. این همه گناه..
نمیخواهی بیش از پیش باران رحمت شوی و بر او بباری.. شاید آرام گیرد.
خداوند بنده ی حقیر تو بجایی رسیده است که تسلط بر هیچ امری ندارد!
فقط بر خورشید لطف تو چشم دوخته و منتظر است تا فرجی شود!
منتظر است آسمان ببارد.. هرروزی از هفته را ذکری تعیین شده
که بگوییم تا بیادت باشیم، نماز بخوانیم تا بیادت باشیم
تا شرم کنیم تا یادمان نرود دنیا زندان مومن است.



      

بنده ی من، من خدایم سوز دل را ساز کن
هرچه می خواهد دل تنگت به من ابراز کن
گر در از روی محبت کس به رویت وا نکرد
باز کردم در، بیا و اخم خود را باز کن
هرکه هستی، هر چه هستی با خلوص دل بیا
گه نیازت را ندادم شکوه را آغاز کن
دوزخی را من بهشتی می کنم با توبه ای
پس بیا با توبه خود را پیش ما ممتاز کن
گر که از بار گنه خم گشته پشتت، غم مخور
دل به عفو ما ببند و ترک حرص و آز کن
گر بدام نفس افتادی توکل کن به ما
با توکل خویش را آماده ی پرواز کن
سر به زیر افکنده ای بازآ سر افرازت کنم
عبد ما شو پس چو خوبان دعوی اعجاز کن
در مقام توبه کردن عاری از کبر و ریا
می خرم ناز تو را پس هرچه خواهی ناز کن.



      

به من مومن نگو ؛ وقتی که حتی ، واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری ؛ فقط دم می زدم ، عاشق نبودم

یه عمری از دلم ترسیدم و باز ؛ دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی ؛ یه روز از من جدا شه بر نگرده.



      

این کلمات را فراگیر که به وسیله آن،
خدا توبه تو را قبول می کند و گناهت را می بخشد، بگو یا آدم:
«خدایا، تو پاک و منزهی، نیست خدایی جز تو،
من بد کردم و به خود ستم روا داشتم،
پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش،
به درستی که تو بخشنده و مهربان هستی»



      

خیز، اى بنده محروم و گنهکار بیا
یک شب اى خفته غفلت زده بیدار بیا
بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهى خفت
دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا
شب فیض است و در توبه و رحمت باز است
خیز، اى عبد پشیمان و خطاکار بیا
پرده شب که بود آیت ستّارى من
دور از دیده مردم، به شب تار بیا
این تویى، بنده آلوده و شرمنده من
این منم، خالق بخشنده ستّار بیا
مگشا دست نیازت به عطاى دگران
دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا
فرصت از دست مده، مى گذرد این لحظات
منشین غافل و بى حاصل و بیکار بیا
شاعر:حبیب الله چایچیان(حسان)



      

مهربان خدای خوب من!
به خاطر آرامشی که ارزانیم داشتی از تو ممنونم
به خاطر رفع همه دغدغه ها و امنیتم از تو ممنونم
به خاطر جسم سالم و نشاط و شاداببیم از تو ممنونم
به خاطر نیت پاک و قلب مهربانم از تو ممنونم
به خاطر آگاهی و داناییم از تو ممنونم
به خاطر گذشت و بخششم از تو ممنونم

مهربان خدای خوب من!
به خاطر امیدواری به لطف بی پایانت از تو ممنونم
به خاطر رزق و روزی حلال و فراوانم از تو ممنونم
به خاطر همنشینی با خوبانت از تو ممنونم
به خاطر خانواده خوبم از تو ممنونم
به خاطر توفیق بندگیم از تو ممنونم
به خاطر زندگی جدیدم از تو ممنونم
به خاطر میل به تحول و تولد دوباره ام از تو ممنونم
به خاطر وجود شکر گزار و سپاس گزارم از تو ممنونم

ای خالق دلسوز و مهربان!
از تو برای همه آرامش الهی می طلبم
برای همه سلامت و تندرستی می طلبم
برای همه دلی شاد و قلبی مهربان می طلبم
برای همه گشایش امور می طلبم
برای همه توفیق هدایت الهی می طلبم
و برای همه معنویت روز افزون می طلبم

خدای قادر من!
هم اکنون به لطف بی کرانت همه چیز و همه کس توانگرم می سازد
و بارو دارم قدرت بی پایان تو و دست مهر و یاریت به همراه لطف سرشارت از بهترین و رضایت بخش ترین راه ها در همه مسائل زندگی به یاریم می شتابد
پس آسوده خاطر اداره عالی همه امورم و گشایش همه مسائلم را به اراده قدرتمند تو می سپارم

با الها به تو قول می دهیم و بر سر این تعهد می مانیم
که هر روزمان به لطف و توفیق تو بهتر از روز قبل باشد
و نه برداشت منفی کنیم و نه کلام منفی بر زبان بیاوریم
و نه نا سپاسیت کنیم.
آمین



      

سبک می شوم... قطره قطره ... واژه واژه ... اب می شود ... تمام خستگی هایم... تمام بی کسی ها! با تو که حرف میزنم .. بغض میکنم ... میخندم... روبرویت .. قد علم میکنم ... میشوم ... یک طرف هستی تو ... میگویم : خ د ا ی ا ... انا عبدک ضعیف الذلیل ...1 با همان تبسم همیشگی ابرها ... پاسخ میدهی ... ان الله بالناس لرئوف الرحیم ...2 خ د ا ی ا ... من تنهایمـــــ ... به حجم ابدیت ... نسیم خنکی ... صحن دلم را روشن میکند ... فانی قریبـــــــــــــــــــــ...3 خ د ا ی ا ... من شرمنده ام از این همه گناه ... حرف هایم جمله ...جمله در چشم ها ترجمه میشود ... و من یغفر الذنوب الی الله ...4 الهِـیـــــــــــــــــ و ربیـــــــــــــ... من لی ...غیرکـــــ؟5 تمام پهنای صورتم ... خیس می شود ... الیســــ الله ... بکافـــــ ... عبدهـــ؟
ترنم بارون 1 : من بنده ی ضعیف و ذلیل تو ام ... ترنم بارون 2 : خدا نسبت به همه ی مردم مهربونه ...(بقره 143) ترنم بارون 3 : من که نزدیکم ! (بقره 186) ترنم بارون 4 : به جز خدا چه کسی گناهان رو میبخشه ؟ (آل عمران 135) ترنم بارون 5 : خدایا من غیر از تو هیچکسی رو ندارم... ترنم بارون 6: آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ ( زمر 36 ) ترنم بارون 7 : خ د ا ی ا ... کنارم باش... نوشته ی دختر بارون



      
<      1   2   3      >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]