دعای عظم البلا گوناگون - اقلیمـ رهایے

Hibiscus Sabdariffa
یکی از مهم ترین خواص چای قرمز شباهت ترکیبات آن با انسولین است و به همین جهت این گیاه خواص ضد دیابتی هم دارد. در هند از دانه های این گیاه به عنوان یک دارو برای سستی، گیجی و سوء هاضمه استفاده می شود.
چای ترش یا چای قرمز که به چای مکه نیز معروف است از گیاه رز چینی تهیه می‌ شود که از گلبرگ و دانه های آن می‌ توان به عنوان نوشیدنی استفاده کرد. چای هیبیسکوس دارای رنگ قرمز سیر و طعم ترش است.در عهد باستان از چای سرخ به عنوان شاداب ‌کننده و رفـع‌ کـنـنـده ی عوارض بیماری ‌های قلبی استفاده می ‌کردند.
مصرف این محصول در تعدادی از فرهنگ‌ ها مانند چین، مکزیک و حتی اروپا وجود دارد. در سودان و مصر به عنوان یک نوشیدنی تشریفاتی در جشن‌ های رسمی‌ از آن استفاده می‌ کنند. این چای یکی از نوشیدنی ‌های مناسب برای کسانی است که می ‌خواهند جایگزین مناسبی برای چای پیدا کنند. در میان گیاهانی که نام چای را به خود گرفته ‌اند، چای قرمز یا چای ترش که به آن چای مکه هم می‌ گویند، به علت رنگ، طعم و خاصیت ویژه ‌ای که دارد، جایگاه مهمی‌ را به خود اختصاص داده است.شما می‌ توانید آن را با کمی عسل به صورت شربت استفاده کنید یا با آب سیب ترکیب کرده و خنک بنوشید. ترشی آن و شیرینی سیب به خوبی با هم سازگار می‌ شوند. این چای را می‌ توان به صورت سرد و گرم همراه مقداری قند یا نبات یا حتی بدون آن به عنوان یک نوشیدنی رژیمی‌ مصرف کرد.
یکی از مهم ترین خواص چای قرمز شباهت ترکیبات آن با انسولین است ؛ و به همین جهت این گیاه خواص ضد دیابتی هم دارد!
خواص چای ترش : دم کرده ی این گیاه کاهش‌ دهنده ی فشار خون، خنک ‌کننده ی بدن، رقیق و تصفیه ‌کننده ی خون، کنترل‌ کننده ی کلسترول خون، اختلالات کبدی و صفرایی و همچنین آرام ‌بخش است و برعکس چای که باعث دفع آهن می‌ شود، چای ترش خود یکی از منابع غنی آهن به شمار می‌ آید.
طریقه ی مصرف چای قرمز: افرادی که دارای قند، چربی و فشارخون بالا هستند، می ‌توانند یک تا دو نوبت از چای روزانه ی خود را به چای قرمز اختصاص دهند و برای هر بار مصرف، 5 گرم از گل برگ‌ های چای قرمز را داخل یک فنجان ریـخـته و سپس آب جوش بر روی آن بریزند و سرپوشی گذاشته، 10 دقیقه بماند تا دم بکشد، سپس صاف کرده و میل کنید. مصرف دم کرده ی چای ترش بیش از چای معمولی بر پرفشاری خون افراد دیابتی موثر است! بر اساس یافته های یک پژوهش ارایه شده در کنگره بین المللی طب سنتی و مکمل، مصرف دم کرده ی چای ترش به طور معنی داری نسبت به چای معمولی بر پر فشاری خون بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 موثر است.
بر اساس یافته های پژوهشی که نتایج آن در کنگره ی بین المللی طب سنتی و مکمل، ارایه شد 60 بیمار مبتلا به دیابت به دو گروه تقسیم شده، گروه اول از چای معمولی و گروه دوم از چای ترش به مدت 30 روز روزانه دو بار صبح و عصر مصرف کردند. این گزارش با هدف تعیین اثر کوتاه مدت مصرف چای ترش توسط بیماران متبلا به دیابت نوع 2 بر پرفشاری خون آن ها صورت گرفته است. در این آزمایش فشار خون سیستولیک(انقباضی) در مصرف کنندگان چای ترش به طور معنی داری 4/15 درصد کاهش یافت، در حالی که این ارقام برای مصرف کنندگان چای معمولی 4/8 درصد افزایش نشان داد. میانگین فشار خون دیاستولیک(انبساطی) در گروه گیرنده چای ترش 3/4 درصد کاهش داشته ولی در گروه گیرنده چای معمولی 6/4 درصد افزایش داشته است. این گزارش ادامه می دهد، درصد اثر مثبت درمانی گروه گیرنده های چای ترش و چای معمولی به ترتیب 1/48 و 4/15 به دست آمده است. بنابراین گزارش، این مداخله نظیر سایر مطالعات مشابه، اثر کاهش دهنده فشار خون را که در طب سنتی بسیاری از کشورها مورد توجه است، تایید می کند.
دم کرده ی این گیاه کاهش‌ دهنده ی فشار خون، خنک ‌کننده ی بدن، رقیق  و تصفیه ‌کننده ی خون، کنترل‌ کننده ی کلسترول خون، اختلالات کبدی و  صفراوی و همچنین آرام ‌بخش است.



      

سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. قیمت ساعت 30 هزار تومان بوده و هر کدام نفری 10 هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند…
بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت 25 هزار تومان بوده. این 5 هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان ! شاگرد 2 هزار تومان را برای خود بر میدارد و 3 هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان) حال هر کدام از آنها نفری 9 هزار تومان پرداخت کرده اند . که 3*9 برابر 27 میشود. این مبلغ به علاوه آن 2 هزار تومان که پیش شاگرد است می شود 29 تومان ! هزار تومان باقیمانده کجاست؟ در ظاهر پیچیده است اما در واقع ساده! جواب معما ...

      

تعرفه های مکالمات سیم کارت های رایتل اپراتور سوم تلفن همراه

سرویس /نوع سیم کارت دائمی اعتباری
مکالمه صوتی 699 ریال/دقیقه 949 ریال /دقیقه
مکالمه تصویری 1599 ریال/دقیقه ؟
دیتا 7 ریال ؟
پیام چند رسانه ای 500 ریال ؟


      

پوششی سلولزی است که ویژه گیهای خاص آن عبارتند از:
* عایق حرارت
* عایق برودت
* عایق صوت
* بی نیاز از زیرسازی
* نداشتن بو و مواد فرار هنگام اجرا
* قابلیت شستشو
* خاصیت آنتی استاتیک: به دلیل ساختار فیبری گرد و غبار و ملکولهای سوخته
در هوا را جذب نمیکند.
* مقاومت در برابر آتش و شعله ور نشدن
* ترک ها را می پوشاند
* مقاومت در برابر ضربه
* کاهش بازتاب مستقیم نور
* قابلیت ترمیم

دیوار پوشیده از بلکا از اتلاف حرارتی ساختمان در فصل زمستان می کاهد. همه ساختمانها از طریق دیوارها و جداره ها مقداری گرما را ازدست می دهند که بلکا کاملا این فضاها را پر می کن. همچنین بلکا با جلوگیری از برخورد مستقیم تابش خورشید سرمایش تابستانی را تامین میکند. هوای گرم بین دیوار بیرونی و هوای ساکن بین الیاف بالا رفته و از میان سوراخ ها ی رو کاری به بیرون جریان می یابد. در نتیجه از میزان بار سرمایشی ساختمان کاسته می شود و هوای تهویه شده مستقیما از طریق دریچه های فرعی به داخل ساختمان وارد می شود.

عدم نیاز به زیر سازی جدی و اجرا شدن این محصول بر روی کلیه سطوح اعم از گچ و خاک، سیمان سفید و سیاه، رنگ روغن، رنگ پلاستی، کاشی و... باعث سرعت عمل این کار و در ضمن کاهش جدی هزینه می گردد.

به طور کلی جایگزین مناسبی برای نقاشی با رنگهای شیمیایی است! که ضررهایی هم برای سلامتی دارند!
قابل ذکر است بلکا رنگها و طرحهای بسیار جالب و متنوعی دارد.



      

مشترکین تلفن همراه شرکت ارتباطات سیار از این پس می‌‏توانند با ارسال یک پیام کوتاه (SMS) به شماره 990009 ، از قبض دوره وکارکرد میان دوره تلفن همراه خود به تفکیک موارد کارکرد تلفن شهری، بین شهری، پیام‌کوتاه و سایر هزینه‌‏ها مطلع شوند. مشترکین تلفن همراه شرکت ارتباطات سیار می‌‏توانند درخواست خود را طبق فرمت های ذیل به سیستم BillingSMS ارسال نمایند و چند لحظه بعد، خدمات مورد نظربرای شما ارسال خواهد شد.
خدمات
   
ساختار پیام کوتاه ارسالی به 990009
دریافت قبض پایان دوره:
   
یک رقم شماره دوره صورتحسابگیری * دو رقم شماره سال 88*1) )
دریافت مبلغ کارکرد میاندوره:
   
m
دریافت مبلغ کارکرد از تاریخ تا تاریخ:
   
تاریخ پایان (6 رقمی) * تاریخ شروع(6 رقمی) (871210*871213)
دریافت راهنمای سیستم:
   
H   یا h یا help
دریافت لیست دوره های صورتحسابگیری:
   
D یا d
دریافت خلاصه قبض آخرین دوره:
   
S  یا s
ثبت نام جهت دریافت قبض پایان دوره پیش از چاپ و توزیع قبوض:
   
R
توضیحات :
- اطلاعات قبض میان دوره به کارکرد یک بازه زمانی بین دو دوره صورتحسابگیری گفته می شود.
- به جای کاراکتر * می توانید از ‚ یا . یا / یا _ یا \ و یا spaceاستفاده نمائید.
- در صورت درخواست قبض آخرین دوره و یا خلاصه قبض، شناسه قبض و پرداخت نیز به منظور استفاده از خدمات پرداخت های غیر حضوری بانک ها برای متقاضی ارسال خواهد شد.



      

CRTGH-B68P2-XB6JC-44GCD-X9JHM



      

زندگینامه محمدرضا کدکنی، مشهور به م. سرشک در نوزدهم مهر 1318 در روستای کدکن (که یکی از روستاهای قدیمی نیشابور قدیم است)، متولد شد. وی مقدمات علوم دینی از قبیل جامع المقدمات و کفایه آخوند خراسانی را نزد پدرش میرزامحمد شفیعی کدکنی فراگرفت و پس از ورود به حوزه علمیه خراسان از محضر استادان بزرگ حوزه خراسان از جمله حاج شیخ هاشم قزوینی و ادیب نیشابوری کسب فیض کرد. پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی کدکنی صرف فراگیری علوم قدیم و آمد و رفت به حوزه های علمیه آن روز خراسان شد. او پس از مطالعه دروس جدید و موفقیت در امتحان وارد دانشگاه مشهد شد و در زمره دانشجویان استادان بزرگی نظیر: دکتر فیاض، دکتر یوسفی و دکتر رجایی درآمد. در سالهای بعد از 1332 ه. ش با همکاری تنی چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبی تشکیل دادند که بیشتر طرفداران شعر نو و ادبیات داستانی و ترجمه ادبیات فرنگی بودند که دکتر علی شریعتی نیز از جمله اعضای آن انجمن بودند. استاد شفیعی پس از عزیمت به تهران در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دوره فوق لیسانس خود را گذراند ، سپس دوره دکترای زبان و ادبیات عرب را نیز پشت سر گذاشت و از محضر استاد فروزانفر و دکتر پرویز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد، سپس دانشیار گروه ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران شد. او مدتی در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا و سپس به عنوان استاد دانشکده ادبیات تهران در رشته سبک شناسی و نقد ادبی به کار مشغول شد. دکتر شفیعی همچنین مدتی را بنا به دعوت دانشگاههای آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. از دکتر شفیعی تا کنون دهها نوشته و مقاله و تألیفات بسیاری به چاپ رسیده است. سیری در اشعار م. سرشک شاعری را با غزل آغاز کرد. وی در سال 1344 با انتشار کتاب «زمزمه ها» و بعدها در مجموعه های دیگر توانایی خود را در سرودن غزل و قالبهای دیگر به خوبی نشان داد. هرچند زمزمه ها در حال و هوای سبک هندی سروده شده است اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در آن به چشم می خورد. کد کنی‌ در اوان‌ جوانی‌ به‌ شعر و شاعری‌ پرداخت‌. وی‌ نام‌ (م‌. سرشک‌) را برگزید و طی‌ آشنایی‌ با ‌نیمایوشیج سبک‌ شعر نو را انتخاب‌ کرد. پس از این او قالب و بیان سنتی را رها کردو به سوی شکل و زبان شعر نیمایی روی آورد و نیز شعر غنایی و تغزلی را تقریبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جدید پرداخت. این تغییرو تحول درمجموعه «شبخوانی» و «از زبان برگ» به خوبی نمایان است. نخستین‌ مجموعه‌ های‌ شعر استادکدکنی‌ بنام‌ (شبخوانی) و ( زمزمه‌ ها) در سال‌ 1344 و مجموعه‌ (از زبان‌ برگ‌) در سال‌1347 در مشهد منتشر شد. معروف‌ ترین‌ دفتر شعر شفیعی‌ کد کنی‌ ( در کوچه‌ باغهای‌نیشابور) در سال‌ 1350 منتشر شد و او را به‌ اوج‌ شهرت‌ رساند. سایر آثار وی‌ نیز در دهه‌50 شمسی‌ انتشار یافتند ولی‌ از لحاظ سبک‌ شعری‌ و هنری‌ در در درجه‌ پائین‌ تری‌ ازمجموعه‌ در کوچه‌ باغهای‌ نیشابور قرار داشتند. دکتر شفیعی‌ کد کنی‌ در سالهای‌ پس‌ ازانقلاب‌ اسلامی بیشتر به‌ تحقیقات‌ ادبی‌ و نقد و معرفی‌ متون‌ قدیمی‌ سرگرم‌ بوده‌ است‌ وهمچنان‌ به‌ انتشار اشعار خود ادامه‌ می‌ دهد. سروده‌ (هزاره‌ دوم‌ آهوی‌ کوهی) یکی‌ از ناب‌ ترین‌ اشعار م‌. سرشک‌ است‌ که‌ در زمره‌ ماندگارترین‌ اشعار معاصر فارسی‌ قلمداد شده‌ است‌. او با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال 1350 نشان دادکه به زبان و ساخت و صورت مشخصی دست یافته و شعرش در مسیر تکامل افتاده و راه واقعی خود را یافته است. آخرین اثردکتر شفیعی کدکنی مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهی» است که در سال 1367 منتشر شد. در این مجموعه شاعر، به ویژه در اشعاری که از دهه شصت به بعد سروده، به زبان تازه ای دست یافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسیقایی تر، زبانش پیچیده تر و اندیشه هایش فلسفی تر شده است و همین امر باعث شده که اشعار او در این دفتر بیشتر طرف توجه خواص قرار گیرد. در اشعار دکتر شفیعی‌ کد کنی‌ چند ویژگی‌ به‌ چشم‌ می‌ خورد: شاعر به‌ سنت‌های‌ادبی‌ ایران‌ و اسلام‌ دلبستگی‌ دارد و این‌ رایحه‌ فرهیختگی‌ را در اشعار خود به‌ بهترین‌ نحومنعکس‌ کرده‌ است‌، دیگر اینکه‌ طبیعت‌ و محیط طبیعی‌ استان‌ خراسان‌ را در اشعار خودآشکار کرده‌ و خواننده‌ را با آمیزه‌ای‌ از خاطرات‌ تاریخی‌ خود و طبیعت‌ عبوس‌ خراسان‌ آشنا می‌ سازد. اشعار دکتر کدکنی‌ غالبا رنگ‌ اجتماعی‌ دارد و اوضاع‌ جامعه‌ ایران‌ دردهه‌های‌ چهل‌ و پنجاه‌ شمسی‌ در شعر او به‌صورت‌ تصاویر ، رمزها و کنایه‌ها جلوه‌ گراست. ‌استاد شفیعی‌ کدکنی‌ با بهره‌ گیری‌ از پشتوانه‌ غنی‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ و عربی‌ وانس‌ با زبان‌ دری‌ (زبان‌ دیرین‌ مردم‌ خراسان‌) از چهره‌ های‌ سرشناس‌ شاعران‌ نوپردازمعاصر است‌ و در اشعار خود، جدای‌ از دیدگاه‌های‌ انسانی‌ و اجتماعی‌، پدیده‌های‌ زیبای‌جهان‌ شاعرانه‌ اش‌ را بصورتی‌ دلکش‌ و زیبا به‌ خوانندگان‌ عرضه‌ می‌ دارد. او در عرصه تالیف و تصحیح و ترجمه و نقد و تحقیق، بی هیچ تردیدی، چهره ای ممتاز در ادبیات ایران است. کتابهای «صور خیال در شعر فارسی»، «موسیقی شعر»، «اسرار التوحید» و دهها کتاب و مقاله دیگر وی امروزه، در زمره آثار مرجع به شمار می روند. سفر به خیر - «به کجا چنین شتابان؟» گَوَن از نسیم پرسید. - «دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟» - «همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم....» - «به کجا چنین شتابان؟» - «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سراین.» - «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه ها، به باران، برسان سلام ما را.» ویژگی سخن دکتر شفیعی از استادان بارز و متبحر ادبیات معاصر ایران و از محققین بزرگ به شمار می رود که در نقد شعر و ادب فارسی صاحب نظر است و در شعر و شاعری نیز مقام والایی دارد و صاحب سبک و شیوه خاصی است که او را به عنوان شاعری پیش رو می شناسند و یکی از ویژگیهای شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می برد. معرفی آثار آنچه که از آثار و تالیفات دکتر شفیعی به چاپ رسیده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خوانی، از زبان برگ، در کوچه باغهای نیشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوی جوی مولیان، صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، ادوار شعر فارسی، شعر معاصر عرب، گزیده غزلیات شمس، حزین لاهیجی زندگی و زیباترین غزلهای او، شاعر آینه ها، بیدل و سبک هندی، اسرار التوحید از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعید، ابو روح میهنی، مختار نامه، مجموعه رباعیات عطار، مرموزات اسدی در مرموزات داودی نجم الدین رازی، ترجمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا از نیکلسون و ...



      

«طاهره صفار زاده» از جمله شاعرانى است که دوره هاى متعدد شعرى را تجربه کرده است. شاید اگر نگاهى دقیق و موشکافانه به دوران شاعرى او داشته باشیم نه تنها دوره هاى متعدد را در طول زمان، بلکه در هر دهه نیز مى توان شناسایى کرد. اما آنچه سبب شد «طاهره صفار زاده» به ویژه پس از انقلاب مورد توجه قرار بگیرد پیوند او با انقلاب و همسویى شعر هاى او با روحیه مذهبى مردم در آن دوره بود. در یک برداشت کلى مى توان شعر صفار زاده را به سه دوره تقسیم کرد. سه دوره که اگرچه گاهى نزدیکى هایى با همدیگر دارند اما از بنیاد و اساس تفاوت هاى چشمگیرى بین آنها وجود دارد. حتى گاهى این تفاوت ها چنان بارز است که احساس مى شود یا شاعر آنها با هم فرق مى کند. دوره اول از ابتداى مطرح شدن او به عنوان شاعر- با کتاب رهگذر مهتاب در سال 41- آغاز مى شود و تا قبل از انتشار کتاب «سفر پنجم» ادامه مى یابد.«صفار زاده» به مانند تمام شاعران هم نسل خود با وزن و قافیه و شعر کلاسیک کار خود را آغاز کرد و اندکى بعد هم مجذوب شعر نیمایى شد.در این زمان آنچه در شعر صفار زاده وجود دارد، تجربه هاى فردى و احساساتى جوانى است که هنوز به هیچ چیز به صورت جدى نگاه نمى کند. در این زمان شعر صفار زاده نه تنها با دیگر هم نسلان خود تفاوت محسوسى ندارد، بلکه از فضاى اجتماعى و فرهنگى زمان خود نیز به شدت متاثر است. فضاهاى عاشقانه، احساس تباهى نسبت به محیط اطراف ، رنج هاى شاعرانه و... در این دوره حتى گاهى او را از شاعران زمان خود نیز متاثر مى بینیم. در برخى از شعر ها فروغ فرخزاد تاثیر جدى بر شعر او گذاشته و او با ذهن و زبانى شعر نوشته که فروغ آن را خلق کرده و از آن استفاده مى کرد. البته در این دوره هم از شعر او نشانه هایى از اعتراض به شرایط فرهنگى جامعه در آن زمان و یا ابراز احساسات عدالت جویانه به چشم مى خورد. گذر «صفار زاده» از شعر نیمایى به شعر بى وزن یکى از بزرگ ترین پیشرفت هاى او محسوب مى شد و او در شعرى بى وزن بود که توانست به زبانى مستقل دست پیدا کند. زبانى ساده بدون آرایه هاى لفظى. این زبان بزرگ ترین کمک را به شعر «صفار زاده» کرد. او با استفاده از این زبان مى توانست آنچه را که در ذهن دارد به سادگى به شعر تبدیل کند. زبان او سادگى و جسارت خاصى را داشت. شاعر با توسل به این زبان نه تنها توانست از تقید هاى وزن و آهنگ کلام رهایى یابد بلکه قالب درستى براى بیان اندیشه یافت. همین سادگى زبان براى او زمینه اى شد تا به راحتى بتواند شعر هاى بلندش را بنویسد. شعر هاى بلند براى «طاهره صفار زاده» مجالى بود تا بتواند در شعر به اندیشه دست یابد و بدون تاثیرپذیرى از دیگران مفاهیم خاص ذهنى اش را خلق کند. در این مرحله آرام آرام شعر او از کلام یک شاعر احساساتى فاصله مى گیرد و او فرصتى مى یابد که مفاهیم جدیدى را خلق کند. برخى از این شعر ها بسیار درخشان است، به ویژه آنکه زبان مناسب با منطق شاعرانه به پیوستگى مناسبى رسیده و دقیقاً آنچه خلق شده شاعرانه است. شاید حتى بتوان گفت که برخى از این شعر ها نمونه هاى بسیار خوبى براى شعر بى وزن فارسى در دهه 40 محسوب مى شوند. ذهن «صفار زاده» در این نوع شعر ها، ذهنى پرسشگر و جست وجوگر است. او زمانى که به سراغ فرهنگ اروپایى یا آمریکایى و یا حتى فرهنگ هندى مى رود، داراى ذهنى کنجکاو است که سعى در جست وجوى مفاهیم دارد. او سعى دارد هر پدیده اى را به گونه اى دیگر ببیند و هر مولفه اى را به زبان شاعرانه توضیح دهد. در میان احساسات و بیان شاعرانه او نیز گاهى درمى یابیم که شاعر دچار سرگشتگى است، نمى تواند شکل واحدى را انتخاب کند و حتى نمى تواند از سوژه واحدى صحبت کند. براى همین شعر هاى بلند مى نویسد که بتواند دائماً تغییر مسیر داده و در یک شعر موضوعات متعددى را وارد کند. آنچه در شعر او هنوز به چشم مى خورد روحیه روشنفکرى است که از فضاى روشنفکرى جهان در آن سال ها تاثیر مى پذیرد. شاعر با آنچه در ذهن او وارد شده و آنچه که مطالعه کرده و خوانده در یک کشمکش ذهنى به سر مى برد. نه مى توان گفت فضاى ذهنى غربى را کاملاً مى پذیرد و نه مى توان گفت طرح اندازى جدیدى بر اساس شخصیت و نگاه خود به جهان دارد. گویى راه گریزى براى او جود ندارد جز آنکه هر چه را دیده و یا تجربه کرده به زبان شعر بیان دارد.اینگونه شعر هاى «صفار زاده» تا پایان کتاب «طنین در ولتا» ادامه پیدا مى کند. البته در این میان نباید ادامه تحصیل او در خارج از کشور را فراموش کرد چرا که برخورد او با جهان غرب و زندگى در آمریکا تاثیراتى را بر شعر او دارد که انکار ناپذیر است. شاعر در اینجا به پلى مبدل مى شود که آنچه در جهان بیرون از او وجود دارد را به شعر منتقل کند.بنابراین مثلثى شکل مى گیرد که یک ضلع آن شاعر است و ضلع دیگر جهان پیرامون او. ضلع سوم یعنى شعر کامل کننده این وضعیت است و جایى است که شاعر خودش را در پیوند با جهان خارج احساس مى کند. «سفر پنجم» حلقه ارتباطى است بین دو تجربه متفاوت شعر. در کتاب «سفر پنجم»، «صفار زاده» آرام آرام شرایطى را در شعر تجربه مى کند که بتواند به یک شخصیت منسجم دست پیدا کند. شخصیتى که صرفاً مصرف کننده فکر نیست بلکه تولید کننده اندیشه است و اندیشه اى را استفاده مى کند که از رابطه او با شعر حاصل شده است. او در «سفر پنجم» سعى مى کند مفاهیم را به سمت بومى شدن و سرزمینى شدن سوق دهد.در اینجا است که او به جاى آنکه از «مظاهر تمدن غربى» در شعر استفاده کند به سراغ مظاهر مذهبى _ دینى مى رود. در واقع چرخش او در همه زمینه ها است. هم اسطوره هاى ذهنى شاعر را در بر مى گیرد و هم دایره واژگانش را و در نهایت مفاهیمى که مى خواهد به آنها برسد اما همان طور که اشاره شد سفر پنجم صرفاً نقش یک حلقه ارتباطى را دارد.«صفارزاده» هر چه به مفاهیم ساده بومى نزدیک مى شود ناچار است ساختار و ساختمان شعر را به همان اندازه ساده کند چرا که مخاطبان او هم آرام آرام عوض مى شوند. مرحله دوم شعر او اغلب افراد ساده جامعه مخاطب قرار مى گیرند. او مى خواهد حرف هایى بزند که دیگر از پیچیدگى خاصى برخوردار نیستند بلکه معنا و مفهوم ساده اى را مى رسانند. «سفر سلمان» که کتاب با آن آغاز مى شود شعر ى است بلند که البته مختصات آن با شعر هاى بلند قبلى او متفاوت است. «سفر سلمان» شکلى روایى دارد . در این مرحله جاى هر سطر و هر کلمه مشخص است و شاعر قصد دارد از کنار هم چیدن این پازل به یک مفهوم مشخص برسد. مفهوم مشخصى که از قبل در ذهن او وجود داشته است. در «سفر پنجم» صفارزاده نشان مى دهد که تغییرات عمیق و وسیعى در آثار بعدى او به وجود خواهد آمد. تغییراتى که شعر را یکسر متفاوت از آثار گذشته مى کند. «سفر پنجم» براى نخستین بار در سال (56) منتشر شد. درآن سال هنوز تعداد نویسندگان و شاعرانى که بتوان گفت به ادبیات متعهد گرایش دارند چندان زیاد نبود. عده آنها بسیار کم و اغلب به صورت کاملاً فردگرا و جداى از هم کار مى کردند. در این دوره «صفارزاده» زیربناى شعرى خود را به عنوان یک شاعر انقلابى _ اسلامى ساختارسازى کرد. از این جا به بعد او شعر انقلابى خود را آغاز کرد. این شعر ویژگى هاى خاص خود را داشت که با کل دوران شاعرى او کاملاً متفاوت بود. شعر در شرایط انقلابى دیگر نمى تواند از پیچیدگى برخوردار باشد .البته در این شعر هم شور و نشاط تازه اى وجود داشت و هم بى پروا و گستاخ. این ویژگى هایى که شعر انقلابى را مى سازد اغلب شعر را از ادبیات دور مى کند و به سمت یک اسلحه یا وسیله مبارزه مى برد. «صفارزاده» که در سفر پنجم آرام آرام راهى را تجربه مى کرد که از شعر گذشته فاصله بگیرد و سعى مى کرد شعرش محصول اندیشه و تفکر خود باشد این ژرف نگرى و تفکر در شعر را رها مى کند و تا حدودى هیجان زده مى نویسد. از این جهت بیشتر مى توان شعر این سال هاى او را با اوایل دوران شاعرى او مقایسه کرد. شاید به همین دلیل احساسى بودن و هیجان زده شدن شعر است که برخى از اولین شعرهاى او نظیر «کودک قرن» به شعرهاى انقلابى او نزدیک مى شود همانندى بسیارى پیدا مى کند. او از این طریق به موفقیت در عامه مردم مى رسد چرا که آنچه مردم مى توانند با آن ارتباط برقرار کنند فضاى شعرى است که حلقه هاى ارتباطى با شعر کلاسیک داشته باشد و صنایع لفظى نه تنها حلقه هاى ارتباط با شعر کلاسیک است بلکه همچون وزن، مردم به شکل علامت آن را همراه ضرورى شعر مى دانند. مسئله در اینجا است که شرایط انقلابى به سرعت ایجاد مى شود و با سرعت بسیار زیادى زبان و ادبیت زبانى خاص خود را خلق مى کند. اما این زبان به بخش کوتاهى از تاریخ مربوط مى شود و با تغییر آن شرایط زبان هم به سرعت تغییر مى کند. در نتیجه ادبیات این دوران داراى تنهایى مى شود. در این میان شاعرانى که با فاصله گرفتن از زبان و کلمات ویژه انقلاب و پرداختن به مفاهیم انقلاب شعر مى سرایند طبیعتاً شعرشان کمتر دچار فراموشى مى شود. دوره سوم شعر «صفارزاده» پس از شرایط هیجانى انقلاب شکل دیگری مى گیرد. زمانى که انقلاب پایان یافته و هیجان ها فروکش کرده است. شاعر مى تواند بیشتر به شعر خود فکر کند. فرصت بیشترى دارد که آن را ویرایش کند و از افتادن به دام فضاهاى کلاسیک پرهیز کند. در دوره سوم مفاهیم دینى و اخلاقى را گزارش مى کند.اما این را هم باید اضافه کرد که بیان او با دوره پیش فرق چشمگیرى دارد او بسیارى از شعرها را با دقت و وسواس زیاد مى نویسد دیگر دچار هیجان و احساس نیست و از تکنیک هایى که قبلاً در شعر بهره مى گرفت دوباره استفاده مى کند. صفارزاده در دوره سوم شاعرى خود به نوعى آرامش مى رسد نه بى قرارى هاى دوره اول را دارد و نه هیجانات و احساس گرایى دوره دوم را. او در این دوره بیش از هر چیز به خود این اجازه را مى دهد که منطقى باشد. با مسائل به گونه اى برخورد مى کند که آنها وجود دارند. صفارزاده از جمله شاعرانى است که توانست در همان آغاز شاعرى به زبان خاص خود برسد. به وجود آمدن یک زبان که تحت تاثیر کسى نباشد کمک بسیارى به او کرد، تا بتواند شاعرى مستقل باقى بماند و به دنبال مسائل دیگرى در شعر باشد. صفارزاده با تکیه بر زبان خود سه دوره شعرى را براساس جست وجوى مفاهیم سپرى کرد. شاید اگر او داراى زبان ویژه اى نبود و مشکل به دست آوردن زبان را داشت، این همه فرصت براى پرداختن به مفاهیم را نداشت.



      

پس‌ از آن‌، چند هفته‌نامه‌ که‌ برای‌ همکاری‌ شایسته‌ تشخیص‌ داده‌ شده‌ بودند، سعی‌ داشتند تا در هر شماره‌، شعر تازه‌ای‌ از این‌ شاعر داشته‌ باشند. قدم‌ اول‌، مطمئن‌ و درست‌ برداشته‌ شده‌ بود. برای‌ ادامة‌ راه‌، جای‌ تردید و دودلی‌ نبود. از صاحب‌ اثر خواسته‌ شد تا دفتر دوم‌ شعرهایش‌ را نیز آماده‌ کند. اما، او درنگ‌ کرد. انتظار و توقع‌ روزافزون‌ علاقه‌مندان‌، جایی‌ برای‌ سهل‌انگاری‌ و پسرفت‌ باقی‌ نمی‌گذاشت‌. در پاسخ‌ به‌ مشتاقانی‌ که‌ تکرار چاپ‌ «پروانه‌های‌ شب‌» را از او می‌خواستند، پاسخ‌ می‌داد: «من‌ شعر دیروز خود را قبول‌ ندارم‌. از چاپ‌ این‌ کتاب‌ که‌ یک‌ سال‌ گذشته‌ است‌!» شنیدن‌ این‌ جواب‌، از شاعری‌ که‌ در زمانی‌ کوتاه‌، نخستین‌ اثرش‌ نایاب‌ شده‌ بود، حیرت‌انگیز به‌ نظر می‌رسید. از سوی‌ دیگر، سپیدة‌ کاشانی‌ نگران‌ جدایی‌ از کسانی‌ بود که‌ آنها را همچون‌ فرزندان‌ خود دوست‌ می‌داشت‌. او، برای‌ حفظ‌ مهر و محبت‌ آنها و ادامه‌ زندگی‌ به‌ آن‌گونه‌ که‌ از پدر و مادرش‌ آموخته‌ بود، ارزشی‌ فراوان‌ قایل‌ بود. به‌ هر بهانه‌، سعی‌ داشت‌ تا آنچه‌ از کتاب‌ خداوند و احکام‌ الهی‌ می‌داند، به‌ دیگران‌ بیاموزد. همسایه‌ها و آشنایان‌ دور و نزدیک‌، که‌ برای‌ آموختن‌ قرآن‌ و علوم‌ دینی‌ در خانه‌شان‌ جمع‌ می‌شدند، از او حسن‌ خلق‌ و خداشناسی‌ و امانتداری‌ می‌آموختند. آن‌ کارگاههای‌ علم‌ و اندیشه‌، که‌ قرآن‌ و نهج‌البلاغه‌ را از تاقچه‌ها به‌ عمق‌ دلها برد، و آن‌ جمع‌ پرمهر، که‌ از صفا و نور سرشار بود و کتابهای‌ دعا و راز و نیاز را بر زبانها جاری‌ می‌ساخت‌، تا طلوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ادامه‌ یافت‌، و پس‌ از آن‌ فجر باشکوه‌ نیز، به‌ شیوه‌ای‌ شایسته‌، برگزار گردید. سپیدة‌ کاشانی‌، در یکی‌ از روزهای‌ سال‌ 1358، هنگامی‌ که‌ کمتر از یک‌ سال‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ شکوهمند اسلامی‌ مردم‌ ایران‌ به‌ زعامت‌ «امام‌ خمینی‌» می‌گذشت‌، دعوت‌ شد تا به‌ ادارة‌ رادیو برود. در روزهای‌ پرشور انقلاب‌ اسلامی‌، از شعرهای‌ او برای‌ ساختن‌ سرودهای‌ انقلابی‌استفاده‌ شده‌ بود: «به‌ خون‌ گر کشی‌ خاک‌ من‌، دشمن‌ من‌ بجوشد گل‌ اندر گل‌ از گلشن‌ من‌. تنم‌ گر بسوزی‌، به‌ تیرم‌ بدوزی جدا سازی‌ ای‌ خصم‌، سر از تن‌ من‌. کجا می‌توانی‌، ز قلبم‌ ربایی‌ تو عشق‌ میان‌ من‌ و میهن‌ من‌. مسلمانم‌ و آرمانم‌ شهادت تجلّیِ هستی‌ست‌، جان‌ کندن‌ من‌. مپندار این‌ شعله‌ افسرده‌ گردد که‌ بعد از من‌ افروزد از مدفن‌ من‌. نه‌ تسلیم‌ و سازش‌، نه‌ تکریم‌ و خواهش بتازد به‌ نیرنگ‌ تو، توسن‌ من‌. کنون‌ رود خلق‌ است‌ دریای‌ جوشان‌ همه‌ خوشة‌ خشم‌ شد خرمن‌ من‌. من‌ آزاده‌ از خاک‌ آزادگانم‌ گل‌ صبر می‌پرورد دامن‌ من‌. جز از جام‌ توحید هرگز ننوشم‌ زنی‌ گر به‌ تیغ‌ ستم‌ گردن‌ من‌. بلند اخترم‌، رهبرم‌، از در آمد بهار است‌ و هنگام‌ گل‌ چیدن‌ من‌.» این‌ دعوت‌، برایش‌ غافلگیرکننده‌ و هیجان‌انگیز بود. با این‌ حال‌، با توکل‌ بر خداوند، آن‌ را پذیرفت‌ و به‌ آن‌ اداره‌ رفت‌. تا آن‌ روز، هرگز راضی‌ نشده‌ بود که‌ با قبول‌ مسئولیتهای‌ گوناگون‌، از انجام‌ وظایف‌ مهم‌ تعلیم‌ و تربیت‌ فرزندان‌، خانه‌داری‌ و تدبیر منزل‌ شانه‌ خالی‌ کند. از آن‌ به‌ بعد نیز، انجام‌ کارهای‌ خانه‌، همسرداری‌ و سرپرستی‌ فرزندانش‌ را مقدس‌ می‌شمرد، و به‌ عهده‌دار بودن‌ آن‌ افتخار می‌کرد. یک‌ سال‌ پس‌ از همکاری‌ او با ادارة‌ رادیو، آقای‌ مجید حداد عادل‌، شاعر معاصر، «حمید سبزواری‌»، را مأمور تشکیل‌ «شورای‌ شعر و سرود» کرد. پس‌ از آن‌ مأموریت‌ و بعد از سنجش‌ دقیق‌ تواناییها و استعدادها، عاقبت‌، کار این‌ شورا آغاز شد. استاد مهرداد اوستا، محمود شاهرخی‌، علی‌ معلم‌، مجتبی‌ کاشانی‌(2) و سپیدة‌ کاشانی‌، از اعضای‌ این‌ شورا بودند. سپیدة‌ کاشانی‌، در همان‌ روزها و زمانی‌ که‌ هجوم‌ دشمن‌ به‌ خاک‌ وطن‌ و آغاز جنگ‌ تحمیلی‌ نزدیک‌ بود، در گفتگویی‌ که‌ با مجله‌ «سروش‌» انجام‌ داد، گفت‌: «امروز موقع‌ آن‌ رسیده‌ که‌ دیگر شعر را به‌عنوان‌ یک‌ سلاح‌ تیز و برّنده‌ جدی‌ بگیریم‌... شعر امروز ما می‌تواند با مروری‌ در آیات‌ قرآن‌، انقلابی‌ به‌ وجود آوَرَد، و از این‌ دریای‌ یگانه‌، گوهرها برگیرد.» هنوز کمتر کسی‌ آغاز جنگ‌ را باور داشت‌. هیاهوی‌ بی‌امان‌ زندگی‌، هر صدای‌ دوری‌ را خاموش‌ می‌کرد. اما، در آن‌ گفتگو، سخن‌ از ارزشهای‌ والایی‌ به‌ میان‌ آمده‌ بود که‌ هر خواننده‌ای‌ را به‌ اندیشیدن‌ وامی‌داشت‌: «سوده‌(3)، شاعرة‌ عرب‌، که‌ شیفتة‌ عدالت‌ حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ بود، در بسیاری‌ از جنگها در رکاب‌ مولای‌ خود حرکت‌ می‌کرد و با اشعار حماسی‌اش‌، سربازان‌ اسلام‌ را تشویق‌ می‌کرد... پروین‌ اعتصامی(4)‌، در نجابت‌ و حیا و در بلندی‌ اندیشه‌ و شیوایی‌ سخن‌، کم‌نظیر بود...» او بارها به‌ همراه‌ پسرش‌ در جبهه‌های‌ جنگ‌ حضور یافت‌ و از نزدیک‌، مقاومت‌ و ایثار رزمندگان‌ دلیر و باایمان‌ اسلام‌ را دید. گاه‌ تا هفته‌ها در آنجا ماند و برگ‌ برگ‌ دفتر عاشقی‌ را که‌ آنها ورق‌ می‌زدند، دید و دریافت‌. شجاعت‌ و بی‌باکی‌اش‌ گاه‌ آنچنان‌ بود که‌ فرزند جوانش‌ را به‌ غبطه‌ وامی‌داشت‌. شعله‌های‌ آتش‌ جنگ‌ فرو نمی‌نشست‌. لشکر خصم‌، دریایی‌ بی‌پایان‌ بود، و سراسر، موجهای‌ سهمگین‌ و ویرانگر. در دفاع‌ از وطن‌، نوجوانان‌ و جوانان‌، در کنار کهنسالان‌ و پیران‌ سپیدمو، تنها را چون‌ ساحلی‌ صبور سپر کرده‌ بودند. هر سو هنگامة‌ نبرد بود و لجة‌ خونهای‌ پاک‌. آنها سرودی‌ جاویدان‌ را سر داده‌ بودند که‌ خاموشی‌ نداشت‌. مادر و فرزند، از خرمشهر، هویزه‌ و پادگان‌ حمید(5) دیدار کردند. سپس‌ به‌ سوی‌ سنگرهای‌ «کوت‌ شیخ‌»(6) راه‌ پیمودند، تا به‌ شهر سوسنگرد و بستان‌، که‌ آماج‌ گلوله‌های‌ دشمن‌ شده‌ بود، قدم‌ بگذارند. او، در آخرین‌ باری‌ که‌ از جبهه‌ بازمی‌گشت‌، چون‌ دفعه‌های‌ پیش‌، دفتر شعرش‌ خالی‌ و سپید باقی‌ مانده‌ بود. اما این‌بار، غمی‌ ناآشنا، چون‌ پاره‌های‌ سرب‌، بر دل‌ بی‌آرام‌ سپیده‌ فرو نشسته‌ بود. در انتظار حادثه‌ای‌ تلخ‌ به‌ سر می‌برد. هنگامی‌ که‌ با اضطراب‌ قدم‌ به‌ خانه‌ گذاشت‌، همسرش‌ را در بستر بیماری‌ دید. پس‌ از آن‌، پرستاری‌ از او را وظیفة‌ اصلی‌ خود قرار داد. سپیده‌ کاشانی‌، تا یک‌ سال‌ پس‌ از آن‌ ـ که‌ همسرش‌ را از دست‌ داد ـ به‌ همراه‌ فرزندان‌ خود، از او که‌ همواره‌ در راه‌ زندگی‌ و پیمودن‌ پیچ‌ و خم‌های‌ روشن‌ و تاریکش‌ همراه‌ و همدلش‌ بود، نگهداری‌ کرد. در سال‌ 1363 به‌ همراه‌ فرزندش‌ و شاعران‌ بزرگی‌ چون‌ قدسی‌ خراسانی‌، مشفق‌ کاشانی‌، گلشن‌ کردستانی‌، محمود شاهرخی‌، حمید سبزواری‌ و استاد مهرداد اوستا، برای‌ دیدار شهریار(7)، به‌ تبریز سفر کرد. از دیدار شاعر هشتادساله‌ و مرثیه‌سرای‌ بزرگ‌، چشمها روشن‌ شد. در خانة‌ استاد شهریار، که‌ ساده‌ و بی‌پیرایه‌، ولی‌ مرتب‌ و پاکیزه‌ بود، مهربانی‌، صفا و روشنایی‌ موج‌ می‌زد. بی‌خبر از گذشت‌ زمان‌، گفتند و شنیدند. سپیدة‌ کاشانی‌ که‌ در آن‌ جمع‌ صمیمانه‌، حضور پروین‌ اعتصامی‌ را احساس‌ می‌کرد، از این‌ بانوی‌ سخنور پرسید. شهریار پاسخ‌ داد: «...به‌ نظرم‌ پیش‌ از من‌، پروین‌ اعتصامی‌ است‌، که‌ عفت‌ و عصمت‌ و اخلاقش‌ کامل‌ بود. اهل‌ معصیت‌ نبود. تزکیه‌ داشت‌. اخلاق‌ و شخصیت‌ او والا و بالاست‌. از نظر فن‌ و صنعت‌، هیچ‌ عیبی‌ در شعرش‌ نیست‌. دیوان‌ یکدست‌ مانند دیوان‌ او، کم‌ داریم‌. دلیلش‌ هم‌ همان‌ است‌ که‌ پروین‌، پاک‌ و پاکیزه‌ بود. او شعرهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ فراوانی‌ دارد...» سال‌ 1367 هجری‌ شمسی‌، آغازی‌ دوباره‌ برای‌ فعالیتهای‌ هنری‌ و فرهنگی‌ سپیدة‌ کاشانی‌ بود. او که‌ پس‌ از مرگ‌ همسر، تا چند سال‌ از حضور در جمع‌ اهالی‌ شعر و ادب‌ پرهیز داشت‌، با تشویق‌ خانواده‌ و آشنایان‌، دوباره‌ در راهی‌ که‌ آمده‌ بود، پیش‌ رفت‌. برای‌ رادیو، برنامه‌های‌ گوناگونی‌ که‌ مخاطب‌ آن‌ رزمندگان‌ بودند نگاشت‌، و سرودهای‌ دلکش‌ و روح‌نواز نوشت‌. همچنین‌، در شهادت‌ بزرگانی‌ چون‌ شهید دکتر سیدمحمد حسینی‌ بهشتی‌(8)، و مهندس‌ مجید حداد عادل‌، شعر سرود: «سحر شکفتی‌ و بر اوج‌ نور لانه‌ گرفتی‌ غروب‌، شعله‌کشان‌ در شفق‌ زبانه‌ گرفتی‌. چنان‌ غریو کشیدی‌ میان‌ بستر گُلها که‌ سکر خواب‌ خوش‌ از عطر رازیانه‌ گرفتی‌. نسیم‌ مویه‌کنان‌ آمد از حماسة‌ توفان‌ پر از شمیم‌ تو، کان‌ جام‌ جاودانه‌ گرفتی‌. ... ... تویی‌ ستارة‌ ثاقب‌، من‌ آن‌ سپیدة‌ فجرم که‌ در زلال‌ نگاهم‌، چو نور لانه‌ گرفتی‌.» «ای‌ اختر برج‌ ادب‌ برخیز بار دگر با دشمن‌ پرکینه‌ بستیز. بار دگر سر کن‌ سرود لاله‌ها را روشن‌ کن‌ از دیدار خود، چشمان‌ ما را. سنگر به‌ سنگر رفتی‌ و میدان‌ به‌ میدان هرگز نشد باور تو را، مرگ‌ شهیدان‌. ما نیز فقدان‌ تو را باور نداریم‌ اما فِراقت‌ را عزیزا، سوگواریم‌. ای‌ عارف‌، ای‌ عاشق‌، بخوان‌ شعر رهایی از «لن‌ تنالوا البر»(9) و آیات‌ خدایی‌. تفسیر کن‌، تفسیر، فرمان‌ خدا را بنمای‌ بر صاحبدلان‌، راه‌ هدی‌ را...» سپیدة‌ کاشانی‌، در روزهایی‌ از سال‌ 1367 و در گرمای‌ ماه‌ دوم‌ تابستان‌ همان‌ سال‌، با دیدار نوجوانانی‌ که‌ از نبردی‌ پیروزمندانه‌ بازمی‌گشتند و در آستانة‌ پایان‌ تجاوز دشمن‌ ، سرود «سپاه‌ محمد(ص‌)» را به‌ آنها هدیه‌ کرد: «برادر شکفته‌ گل‌ آشنایی فرو ریخت‌ دیوارهای‌ جدایی‌. به‌ یاران‌ اسلام‌ بادا مبارک طلوع‌ دگر بارِ این‌ روشنایی‌. قیامی‌ است‌ قائم‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ عبادی‌ است‌ مُلْهِمْ ز عشق‌ خدایی‌. به‌ میدان‌ درآییم‌ بازو به‌ بازو بتازیم‌ تا فجرِ صبحِ رهایی‌. سپاه‌ محمد(ص‌) می‌آید، سپاه‌ محمد(ص‌) می‌آید...» در روز بیست‌ و ششم‌ همان‌ سال‌، برای‌ بار آخَر به‌ عیادت‌ استاد شهریار، که‌ با بذل‌ توجه‌ رئیس‌ جمهور وقت‌(11) در اتاق‌ شمارة‌ 513 بیمارستان‌ مهر تهران‌ بستری‌ شده‌ بود، رفت‌. چند هفته‌ بعد، شعری‌ که‌ او در مرگ‌ خالق‌ «حیدربابا»(12) سروده‌ بود، در بیشتر روزنامه‌ها و حتی‌ روزنامه‌های‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، به‌ چاپ‌ رسید، و دوستداران‌ سیمرغ‌ سهند را تسکین‌ داد: «هلا ای‌ عندلیب‌ گلشن‌ عرفان‌، خداحافظ پریشان‌ کرده‌ای‌ مجموع‌ مشتاقان‌، خداحافظ‌. ز توفان‌ غمت‌ پر ریخت‌ گلهای‌ وداع‌ آنگه‌ که‌ گلباران‌ ره‌ بر دیده‌ شد دامان‌، خداحافظ‌. ز سوگت‌ خلوتی‌ با شعر حافظ‌ داشتم‌، فرمود: بگو ای‌ خضر دانای‌ سخندانان‌، خداحافظ‌. ... غزالان‌ غزل‌ را خوش‌ به‌ بند آورده‌ای‌ اینک‌ بمان‌ ای‌ حافظ‌ تبریز جاویدان‌، خداحافظ‌.» او، بی‌دریغ‌ از بزرگان‌ دین‌ و علم‌ و ادب‌ یاد می‌کرد و شعرهایی‌ تازه‌ در تجلیل‌ از آنها می‌سرود. در هنگام‌ بازگشت‌ رهبر و بنیانگذار انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌(13)، لبهایش‌ این‌ شعر را زمزمه‌ کردند: «چارده‌ قرن‌ بسی‌ گُل‌ وا شد از یکی‌ روحِ خدا پیدا شد. گلی‌ آزاده‌ ز صحرای‌ خمین خونش‌ آمیخته‌ با خون‌ «حسین‌»(ع‌). گل‌ صد برگِ خِرد، پَرافشان‌ آمد و آمد و آمد چون‌ جان‌. آمد و داروی‌ بیماران‌ شد چلچراغ‌ ره‌ بیداران‌ شد شد ز آزادگی‌اش‌ سرو خجل چون‌ به‌ پا خاست‌، نگون‌ شد باطل‌. ...» و در جمع‌ میهمانان‌ ایرانی‌ و پاکستانی‌، از علامه‌ اقبال‌ لاهوری‌(14) چنین‌ یاد کرد: «ای‌ چراغ‌ لاله‌، چون‌ خورشید تابد نام‌ تو می‌وزد در گُلْستان‌ شعر ما، پیغام‌ تو. سرفراز از توست‌ لاهور، ای‌ بلنداقبالِ ما کاین‌ چنین‌ شد مرکب‌ اقلیمِ عرفان‌، رامِ تو. ای‌ خوش‌ آن‌ مرگی‌ که‌ عمر جاودان‌ دارد ز پی‌ ای‌ خوش‌ آن‌ آغاز و آن‌ شورآفرین‌ فرجامِ تو. آشیان‌ تا سدره‌ بردی‌ ای‌ همایِ قافِ عشق خاک‌ گر بگرفت‌ در آغوش‌ خود، اندام‌ تو. دفتر دلهای‌ ما بگشای‌، تا در فصلِ خون ناله‌ خیزد از درون‌ تربتِ آرامِ تو. آه‌ ای‌ علامه‌، ای‌ اقبال‌، ای‌ مرد سخن‌ شد معطّر ملک‌ عرفان‌ از شمیمِ نامِ تو.» در حضور دانشجویان‌ شهر سعدی‌ و حافظ‌، شعری‌ را خواند که‌ پیش‌ از سرودن‌ آن‌، وضو ساخته‌ بود: «گر غبار از سر کویش‌ به‌ مباهات‌ بریم‌ گوهر جان‌ به‌ سراپردة‌ آیات‌ بریم‌ تا ز دل‌ زنگ‌ ملال‌آور آفات‌ بریم‌. «خیز تا خرقة‌ صوفی‌ به‌ خرابات‌ بریم‌ شطح‌ و طامات‌، به‌ بازار خرافات‌ بریم‌.» نغمه‌ سر داد در این‌ گلکده‌ تا مرغ‌ سحر رفتم‌ از دست‌ و ز خویشم‌ نبود هیچ‌ خبر. هاتفم‌ گفت‌: در این‌ نشئه‌ به‌ پا خیز، مگر. «سوی‌ رندان‌ قلندر به‌ ره‌آوردِ سفر دلق‌ بسطامی‌ و سجادة‌ طامات‌ بریم‌.» عاشقان‌ سوخته‌ در سلسلة‌ تقدیرند در بر جلوة‌ ذات‌، آینة‌ تصویرند. این‌ چه‌ عشقی‌ است‌ که‌ عشاق‌ در آن‌ زنجیرند! «تا همه‌ خلوتیان‌ جام‌ صبوحی‌ گیرند چنگ‌ صبحی‌ به‌ درِ پیرِ مناجات‌ بریم‌.» به‌ چراغانی‌ دل‌ شو، به‌ فروغِ پرهیز چشمة‌ مهر کن‌ و جوهر جان‌، در او ریز. سخن‌ خواجه‌ گُهر بنگر و در گوش‌ آویز. «حافظ‌ آب‌ رخ‌ خود بر درِ هر سفله‌ مریز حاجت‌ آن‌ به‌ که‌ بَرِ قاضی‌ حاجات‌ بریم‌.» سپیدة‌ کاشانی‌ با اشتیاق‌ فراوان‌ در جلسة‌ قرائت‌ قرآن‌ و روضه‌خوانی‌ که‌ هر هفته‌ برپا می‌شد، شرکت‌ داشت‌. در یکی‌ از همان‌ روزها، از بیماری‌ بنیانگذار کبیر انقلاب‌ خبر دادند. پس‌ از آن‌، همه‌ هفته‌ مراسم‌ دعا برای‌ بهبودی‌ امام‌ ادامه‌ یافت‌. تا آنکه‌ خبر هجرت‌ ابدی‌ او منتشر شد. چه‌ تلخ‌ و ناگوار بود آن‌ روز!(16) شبی‌ تاریک‌ و ظلمانی‌، در برابر روزی‌ روشن‌؛ روزی‌ که‌ امام‌ آمده‌ بود: «وامصیبت‌، وامصیبت‌، وایِ ما ناله‌ می‌ریزد کنون‌ از نای‌ ما! وا اماما، شعله‌ در خرمن‌ زدی‌ آتشی‌ سوزنده‌ در دامن‌ زدی‌. مهربانِ ما، شدی‌ نامهربان ای‌ امام‌ عاشقان‌ و عارفان‌! گفته‌ بودی‌ یارِ مایی‌ ای‌ امام‌ خود نکردی‌ رسمِ یاری‌ را تمام‌. دیدمت‌ آن‌ سوی‌ مه‌ پنهان‌ شدی در حریم‌ کبریا مهمان‌ شدی‌. آخِرْ ای‌ جان‌، داغ‌ ما را مرهمی‌ کس‌ نبیند این‌چنین‌ سنگین‌ غمی‌. ماه‌ ما، افتاده‌ای‌ اندر محاق‌ بعد از این‌، ما و غم‌ و ذکر فِراق‌...» در سال‌ 1370 و زمانی‌ که‌ تصمیم‌ گرفته‌ بود پس‌ از هیجده‌ سال‌ که‌ از چاپ‌ اولین‌ کتابش‌ می‌گذشت‌، دومین‌ مجموعه‌ اشعار خود را جمع‌آوری‌ و منتشر کند، احساس‌ بیماری‌ و ناتوانی‌ به‌ سراغش‌ آمد. پس‌ از مدتی‌ کوتاه‌، از بیماری‌ خود، که‌ سرطان‌ بود، اطلاع‌ یافت‌. «مادر، شانه‌ به‌ شانه‌اش‌ می‌آمد. همان‌ چادر مشکی‌ را به‌ سر داشت‌ که‌ پدر در آخرین‌ سفر برایش‌ آورده‌ بود. همان‌ چادر مشکی‌ تمیز و معطری‌ که‌ در شمیم‌ خوشِ گل‌ سرخ‌ پیچیده‌ شده‌ بود و از سالها پیش‌، سپیده‌ آن‌ را به‌ یادگار داشت‌.» هنگامی‌ که‌ از علاج‌ناپذیری‌ بیماری‌اش‌ مطمئن‌ شد، مرگ‌ زیبا و همراه‌ با سربلندی‌ را برگزید. در همان‌ روزها، به‌ همراه‌ اعضای‌ شورای‌ شعر، به‌ کشور تاجیکستان‌ سفر کرد. پس‌ از بازگشت‌، به‌ درخواست‌ پزشک‌ معالج‌ خود، در بیمارستان‌ بستری‌ گردید. در سال‌ 1371 و در پاییزی‌ غم‌انگیز، برای‌ تکمیل‌ معالجه‌، به‌ کشور انگلستان‌ اعزام‌ شد. در آن‌ دیار، غمِ دوری‌ از دختر بزرگ‌ و مهربانش‌، سودابه‌، را نداشت‌. در بیمارستان‌ بزرگی‌ بستری‌ شده‌ بود تا در نوبت‌ تعیین‌شده‌ و پس‌ از تهیه‌ کلیه‌، عمل‌ جراحی‌ لازم‌ انجام‌ گیرد. اما پیش‌ از مهلت‌ تعیین‌شده‌ و پس‌ از چند ماه‌ انتظار، دفتر زندگی‌اش‌ برهم‌ آمد! «...در مجلسی‌ که‌ ترتیب‌ خواهید داد از تمام‌ دوستان‌ و آشنایان‌ بخواهید که‌ مرا ببخشند و حلال‌ کنند. اگر در مدت‌ زندگی‌ جسارت‌ کرده‌ام‌، از آنها صمیمانه‌ امید بخشش‌ دارم‌. دعا کنید من‌ با اجر شهادت‌ از دنیا رفته‌ باشم‌! معبود تویی‌، از تو امان‌ می‌خواهم‌ زان‌ چشمة‌ سرمدی‌، نشان‌ می‌خواهم‌. گفتی‌ که‌ شهید، زندة‌ جاوید است‌ یارب‌، ز تو عمرِ جاودان‌ می‌خواهم‌...» دیگر گلدان‌ شمعدانی‌ که‌ سپیدة‌ کاشانی‌ آن‌ را با خود از زادگاهش‌ به‌ تهران‌ آورده‌ بود، عطرافشانی‌ نمی‌کرد. زمستان‌ بود. در سکوت‌ شب‌، دست‌ باد، گلدان‌ شمعدانی‌ عطری‌ را بر زمین‌ انداخته‌ و شکسته‌ بود... محل‌ خاکسپاری‌ این‌ شاعر پارسا، مقبرة‌ 953، جنب‌ قطعه‌ 26 بهشت‌ زهرا(س‌) ست‌. جز کتاب‌ «پروانه‌های‌ شب‌»، که‌ در سال‌ 1352 به‌ چاپ‌ رسید، و اضافه‌ بر چهل‌ سرود ماندگار، کتابهای‌ دیگری‌ از او منتشر شده‌ است‌، که‌ به‌ قرار ذیل‌ است‌: هزار دامن‌ گل‌ سرخ‌؛ حوزة‌ هنری‌ سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌؛ 1373. سخن‌ آشنا؛ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌؛ 1373. آنان‌ که‌ بقا را در بلا دیدند؛ حوزة‌ هنری‌ سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌؛ 1375. گزیدة‌ آثار؛ انتشارات‌ نیستان‌؛ 1380. روحش‌ شاد، و قرین‌ رحمت‌ الهی‌ باد



      

سپیده کاشانی در عرصه شعر و ادبیات‌ جهان‌، آثار منظوم‌ شاعران‌ ایرانی‌ از مقامی‌ شایسته‌ و والا برخوردار است‌. شعر و ادب‌ این‌ سرزمین‌ اسلامی‌، همچون‌ گوهری‌ است‌ که‌ در هر گوشه‌ از عالم‌، صدف‌ سینه‌های‌ عاشقان‌، هنردوستان‌ و صاحبنظران‌، آن‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌. یکی‌ از این‌ چهره‌های‌ درخشان‌، که‌ همانند گوهری‌ تابناک‌ و ستاره‌ای‌ پرفروغ‌، آسمان‌ شعر و ادب‌ کشورمان‌ را منوّر گردانیده‌، شاعر گرانقدر و پارسا، بانو سپیدة‌ کاشانی‌ است‌.سپیده‌ کاشانی‌، فرزند حسین‌، در مردادماه‌ سال‌ 1315 شمسی‌ در کاشان‌ به‌ دنیا آمد. «کویر بود و گرما. آتش‌ بود و عطش‌. پدر به‌ زیارت‌ سلطان‌ میراحمد(1) رفته‌ بود. هنگامی‌ که‌ برگشت‌، او را دید و نماز شکر به‌ جای‌ آورد. در آن‌ محله‌، در آن‌ روز، هیچ‌کس‌ مانند حاج‌ حسین‌ با کوچی‌ خوشبخت‌ نبود. عطر گُلهای‌ محمدی‌ در هوا موج‌ می‌زد و آمدن‌ نوزادش‌ را شادباش‌ می‌گفت‌. نام‌ مولود را سُرور اعظم‌ گذاشتند؛ با آنکه‌ از گریستن‌ باز نمی‌ماند. او آمده‌ بود. بهار بود در آن‌ تابستان‌ گرم‌.» در سال‌ 1322 و پس‌ از خواهر و برادرهایش‌ به‌ مدرسه‌ رفت‌، و در یازده‌ سالگی‌ اولین‌ شعر خود را سرود. «مادر قرآن‌ می‌خواند. دخترک‌ را در دامان‌ خود نشانده‌ بود. با مهربانی‌ دست‌ بر پرنیان‌ موهایش‌ می‌کشید و خواندن‌ کتاب‌ خداوند را به‌ دلبندش‌ می‌آموخت‌. باورش‌ نمی‌شد که‌ او چنان‌ شعر زیبایی‌ سروده‌ باشد. چند دیوان‌ شعر در خانه‌ داشتند. اگر پیش‌ از آن‌، او را در حال‌ خواندن‌ یکی‌ از کتابها دیده‌ بود، آن‌قدر تعجب‌ نمی‌کرد.» پس‌ از پایان‌ تحصیلات‌ متوسطه‌، در منزل‌ پدر، به‌ ادامة‌ تحصیل‌ پرداخت‌. «...بایستی‌ از مدرسة‌ آقابزرگ‌ و آموزگاران‌ خوبش‌ دل‌ می‌برید. خانه‌های‌ قدیمی‌ و کوچه‌های‌ خلوت‌ و خاموش‌ کاشان‌، بایستی‌ چشم‌ به‌ راه‌ کسی‌ می‌ماندند که‌ به‌ دیدارش‌ عادت‌ کرده‌ بودند. متین‌ و باوقار، شیرین‌ و نازآلود گام‌ برمی‌داشت‌ و می‌گذشت‌. چادر سیاه‌ و تمیزش‌، چون‌ دامن‌ پر رمز و راز شب‌ بود. چشمهای‌ سیاه‌ و معصومش‌، یادآور ستارة‌ ناهید بود، با طلوع‌ زودهنگامش‌. سالهای‌ مدرسه‌ چه‌ زود گذشته‌ بود! انگار هنوز هم‌ آن‌ کودک‌ شاد، هر صبح‌ در آستانة‌ در می‌نشست‌، چشم‌ بر سنگفرش‌ کوچه‌ می‌دوخت‌ و به‌ رهگذران‌ سلام‌ می‌کرد. در چهرة‌ دخترکان‌ اُرمَک‌پوشی‌ که‌ از مدرسه‌ باز می‌گشتند، سالهای‌ خوش‌ آینده‌ را می‌دید، و با آنها همراه‌ می‌شد. «برنامه‌های‌ پدر، دقیق‌ و منظم‌ به‌ پیش‌ می‌رفت‌. استاد می‌آمد، درس‌ می‌گفت‌ و می‌رفت‌. اما سپیده‌، به‌ گفته‌های‌ او قانع‌ نبود. آسمانی‌ پهناورتر می‌خواست‌ و پروازی‌ دورتر. سخن‌ از برپایی‌ دانشگاه‌، او را به‌ اندیشه‌ وا می‌داشت‌؛ انتظاری‌ شیرین‌، که‌ پایانش‌ دور و نزدیک‌ بود. فرزند کوچک‌ خانواده‌، نوجوانی‌ شده‌ بود. در باور پدر و مادر و خواهر و برادرها نمی‌گنجید. اما، بایستی‌ به‌ نبودنش‌ عادت‌ می‌کردند، و با جای‌ خالی‌اش‌ خو می‌گرفتند و دم‌ نمی‌زدند. بایستی‌ آنها در خانه‌ می‌نشستند، و در هیاهوی‌ بی‌پایان‌ بچه‌های‌ شاد، سپیده‌ را می‌دیدند که‌ همراه‌ با همسالانش‌ بازی‌ می‌کرد و قهقهه‌ سر می‌داد. در سکوت‌ اتاقها، خدمتگزار پیر خانه‌ را می‌دیدند که‌ جوانی‌اش‌ را در آنجا سپری‌ کرده‌ بود و به‌ دختر کوچکشان‌ مهر و محبتی‌ مادرانه‌ داشت‌. سپیده‌ او را دوست‌ می‌داشت‌ و در خلوت‌ دلخواهش‌ دعا می‌کرد او هرگز نمیرد، و پیرتر از آنکه‌ بود، نشود.» ادامة‌ تحصیل‌ در دانشگاه‌، آرزویی‌ بزرگ‌ بود که‌ دست‌ یافتن‌ به‌ آن‌ در آن‌ سالها، به‌ دشواری‌ ممکن‌ بود. پس‌ از مدتها انتظار و در پی‌ ازدواج‌ با یکی‌ از اقوام‌ خود، به‌ تهران‌ آمد. «...آفتاب‌، باز هم‌ همان‌ آفتاب‌ سوزان‌ کویر بود، و افق‌، زیبایی‌ گذشته‌ها را داشت‌، و طلوع‌ و غروب‌ خورشید، تماشایی‌ بود. پدربزرگ‌ از سفری‌ دور برنگشته‌ بود؛ اما سوغاتی‌، فراوان‌ آورده‌ بود؛ سوغاتیهایی‌ که‌ سپیده‌ و شوهرش‌ را به‌ خانه‌های‌ قدیمی‌ و کوچه‌های‌ معطر کاشان‌ می‌برد و در آسمان‌ صاف‌ و بیکرانه‌، و در غوغای‌ خاموش‌ ستارگان‌ زمردین‌، میهمان‌ می‌کرد. با دیدن‌ آن‌همه‌ زیبایی‌، روزهایی‌ را به‌ یاد می‌آوردند که‌ همبازی‌ یکدیگر بودند. روزهای‌ عید و شبهای‌ ماه‌ رمضان‌، هردو خانواده‌ در ایوان‌ بزرگ‌ خانه‌ جمع‌ می‌شدند و با گرمی‌ و شور، اوقات‌ را می‌گذراندند...» «پس‌ از آن‌، تا پایان‌ عمر در این‌ دیار به‌ سر برد. حاصل‌ این‌ وصلت‌، سعید و سودابه‌ و علی‌ بودند، که‌ چون‌ گلهای‌ باغ‌ بهشت‌، در فضای‌ پر از صمیمیت‌ و صفای‌ خانه‌ شکفتند و به‌ زندگی‌ ایشان‌ طراوت‌ و نشاط‌ بی‌پایان‌ بخشیدند. تا سالها ادارة‌ امور خانه‌، سرپرستی‌ از فرزندان‌ و همسرداری‌، زمان‌ فراغت‌ را تنگ‌ می‌کرد، و مجالی‌ برای‌ سرودن‌ شعر باقی‌ نمی‌گذاشت‌. پس‌ از آن‌، و همزمان‌ با رشد و بالندگی‌ بچه‌ها، اندک‌ اندک‌ زمان‌ برای‌ تکاپو در عرصه‌های‌ فرهنگی‌، فراهم‌ شد. در این‌ دوره‌ از زندگی‌، سعید و سودابه‌ نیز همچون‌ پدر، او را در آن‌ حال‌ تنها می‌گذاشتند، و دریای‌ ژرف‌ سکون‌ و آرامش‌ شاعر را بر هم‌ نمی‌زدند. گاه‌ نیز با فرزند کوچک‌ خانواده‌ همبازی‌ می‌شدند.» سپیدة‌ کاشانی‌ از سال‌ 1347 همکاری‌ خود را با مطبوعات‌ کشور آغاز کرد. پس‌ از آن‌، بیشتر مجله‌هایی‌ که‌ صفحات‌ ادبی‌ پرباری‌ داشتند، اشعار او را به‌ چاپ‌ رساندند. در آن‌ سالها، انجمنهای‌ ادبی‌ متعددی‌ در پایتخت‌ تشکیل‌ می‌شد. سپیدة‌ کاشانی‌ گاه‌ به‌ همراه‌ همسر خود، در بعضی‌ از آن‌ جلسه‌ها شرکت‌ می‌کرد. حضور او، توجه‌ و احترام‌ حاضران‌ نکته‌سنج‌ را برمی‌انگیخت‌، و آنها را به‌ اندیشیدن‌ وامی‌داشت‌؛ شاعری‌ والا و باوقار، که‌ سروده‌هایش‌ اغلب‌ توسط‌ یکی‌ از شرکت‌کنندگان‌ قرائت‌ می‌شد، و از سبک‌ و روش‌ تازه‌ای‌ برخوردار بود. جوانان‌ علاقه‌مندی‌ که‌ به‌ آن‌ شعرخوانی‌ها راه‌ می‌یافتند، اندک‌ اندک‌ درمی‌یافتند که‌ او و همسرش‌ ـ جواد عباسیان‌ ـ از خانواده‌ای‌ باایمان‌ و سعادتمند هستند، و نه‌فقط‌ به‌ خاطر هنرشان‌، بلکه‌ به‌ سبب‌ داشتن‌ اخلاق‌ و کردار نیکو، بسیار عزیز و محترم‌اند. در سال‌ 1349شمسی‌، سپیدة‌ کاشانی‌ پدر خود را از دست‌ داد. چند سال‌ پیش‌ از آن‌ هم‌، داغ‌ جدایی‌ از مادر، دلش‌ را به‌ آتش‌ کشیده‌ بود. «...ماه‌ رمضان‌ به‌ آخِر رسید، ولی‌ سپیده‌ کاشانی‌ در هیچ‌ جلسه‌ شعرخوانی‌ عصر شنبه‌ای‌ حاضر نشد. در هفتة‌ بعد از عید فطر، با جامة‌ سیاه‌ به‌ آنجا آمد. هم‌ او و هم‌ همسرش‌، لباس‌ سیاه‌ پوشیده‌ بودند. پدر، سپیده‌ را تنها گذاشته‌، و در مسیر جاودانگی‌، تا کوچه‌های‌ کودکی‌اش‌ سفر کرده‌ بود. ...از بام‌ پر کشید، آن‌ مرغکِ سپیدپرِ مهربانِ من‌. تا خواستم‌ طلوع‌ رُخَش‌ بنگرم‌، دریغ‌؛ ناگه‌ غروب‌ کرد. چون‌ گل‌ شکفت‌ و ریخت‌. من‌ خود به‌ گوش‌ خویش‌ شنیدم‌ که‌ ناگهان‌، ناقوس‌ هجر، تا انتهای‌ گنبد نیلی‌ طنین‌ فکند. لرزید پشت‌ من‌، فرمان‌ حق‌، ندای‌ حق‌ از ره‌ رسیده‌ بود...» اگرچه‌ سروده‌های‌ او بیشتر در قالب‌ غزل‌ بود، لکن‌ شعری‌ را که‌ در مرگ‌ پدر و سوگ‌ مادر سرود، هردو با وزن‌ شکسته‌ و به‌ شیوة‌ نیمایی‌ بودند: «..مادر هنوز هم‌، آن‌ تک‌ستاره‌ای‌ که‌ به‌ آن‌ خیره‌ می‌شدیم‌ شب‌، بر فراز خانة‌ ما جلوه‌ می‌کند و بر سکوت‌ و غربت‌ من‌، خیره‌ می‌شود. من‌ بارها، بر صفحة‌ آن‌، چهرة‌ تو را، منقوش‌ دیده‌ام‌. بسیار در خیال‌ آن‌ را، به‌ یاد روی‌ تو در بر کشیده‌ام‌... ...هرجا که‌ بگذرم‌ هرجا که‌ بنگرم‌ پر می‌کشد به‌ تربت‌ پاکت‌ نگاه‌ من‌!» دو سال‌ پس‌ از آن‌ حادثه‌، با تشویق‌ همسر و اصرار آشنایان‌، شعرهای‌ خود را در یک‌ دفتر جمع‌آوری‌ کرد. برای‌ گُلچین‌ آثارش‌، نظر چند شاعر توانا را هم‌ جویا شد. آنها، آگاه‌ از شیوة‌ خاص‌ سخنسرایی‌ او، کوشیدند تا آن‌ گوهرهای‌ ارزشمند، جلوه‌گاه‌ و منظر شایسته‌ای‌ بیابد. پس‌ از ماهها، کار به‌ نتیجه‌ رسید. او بر نخستین‌ دفتر شعرهایش‌، نام‌ «پروانه‌های‌ شب‌» را گذاشت‌. در سال‌ 1352 شمسی‌ «پروانه‌های‌ شب‌» چاپ‌ شد و به‌ دست‌ کسانی‌ رسید که‌ در سروده‌های‌ صاحب‌ اثر، زبانی‌ تازه‌، مفاهیمی‌ عمیق‌ و هوایی‌ تازه‌ و دلپذیر می‌دیدند. آشنایی‌ با دیوانهای‌ شعر پیشینیان‌، و آگاهی‌ از رمز و رازهای‌ نهفته‌ در غزلهای‌ حافظ‌ و مولوی‌، به‌ بیشتر غزلهای‌ چاپ‌شده‌ در کتاب‌، قوام‌ و استحکام‌ بخشیده‌ بود. هر شعر، گُلی‌ خوش‌بو و رنگ‌ بود که‌ حتی‌ با پرپر شدن‌ و ریختن‌، رنگ‌ و عطر را با خود داشت‌: «دمی‌ جستجو کن‌، که‌ در دفتر من‌ بیابی‌ مرا ای‌ گل‌ خاطر من‌. به‌ هر سطر، از پای‌ اندوه‌ نقشی‌ به‌ هر گام‌، آوازِ چشم‌ ترِ من‌. مرا دستها پر شد از طول‌ باران‌ بلند است‌ از بختِ خوش‌، اختر من‌. چه‌ شد سِحْرِ یشمین‌ باغ‌ بهاران‌ که‌ سبزه‌ به‌ خواب‌ست‌ در باور من‌. سحر جامه‌ از نام‌ من‌ کرده‌ بر تن‌ چرا شب‌ کشیده‌ست‌ سر از برِ من‌. من‌ آن‌ بوتة‌ بی‌پناه‌ کویرم‌ که‌ خاکِ تب‌آلود شد بستر من‌. زمستان‌ سردی‌ست‌ در سینه‌ پنهان‌ گرانبار دردی‌ست‌ بر پیکر من‌. مرا آتشی‌ هست‌ در جان‌، که‌ ترسم‌ به‌ دریاچة‌ باد ریزد پر من‌. مرا بی‌من‌ ای‌ دوست‌ آنگه‌ شناسی‌ که‌ در دست‌ باد است‌ خاکستر من‌!» در یکی‌ از جلسه‌های‌ عصر شنبه‌، این‌ کتاب‌ و محتوای‌ آن‌، موضوع‌ گفتگو قرار گرفت‌ و چند شعر آن‌ نیز خوانده‌ شد.



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]