دعای عظم البلا گوناگون - اقلیمـ رهایے

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است. در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است. رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علیرغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی که در خورد او بود رسانید. پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پسر میرزا ایراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست. یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت . کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می نمود. اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند. زندگینامه رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت. در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت. در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد. او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند. "پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود." خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند. پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت. این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد. پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند. در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند. در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد. پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است. ویژگی سخن او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی . چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند . *** نمونه اثر این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب چروین است گر چه جز تلخی ز ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است صاحب آنهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ بر سینه بسی سنگین است بیند این بستر و عبرت گیرد هر که را چشم حقیقت بین است هر که باشی و ز هر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسید مسکین است اندر آنجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است زادن و کشتن و پنهان کردن دهر را رسم و ره دیرین است خرم آنکس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست. پروین اعتصامی بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی) دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است. مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است. سخن آخر عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام می گذرد و همگان اشعار پروین را می خوانند و وی را ستایش می کنند و بسیاری از ابیات آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است. شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمونهای متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می فرمایند در پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد. سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است .



      

 متولد 1330 خالق چندین مثنوی، از وی مجموعه شعری به نام رجعت سرخ ستاره در سال 1360 به چاپ رسیده است. رجعت سرخ ستاره " پس از بیست و پنج سال به چاپ دوم رسید " رجعت سرخ ستاره " پس از بیست و پنج سال به چاپ دوم رسید چاپ دوم مجموعه شعر " رجعت سرخ ستاره " پس از بیست و پنج سال به چاپ مجدد رسید . به گزارش خبرنگار کتاب مهر ، " رجعت سرخ ستاره " را حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برای دومین بار به دست چاپ سپرده است . در شمار شاعران نسل اول انقلاب اسلامی است و بسیاری از شعرهای مطرح دوران انقلاب و دفاع مقدس از سروده های اوست : " این فصل را با من بخوان ، باقی فسانه است / این فصل را بسیار خواندم ، عاشقانه است ... . طراحی جلد و صفحه آرایی را حمید عجمی بر عهده داشته و کار ویرایش اثر نیز بر عهده دکتر محمد رضا ترکی - شاعر معاصر بوده است . عجمی ، شاعری نواندیش و بی خط نگاهت راه را از یاد می بردم اگر مهرت نبودی ماه را از یاد می بردم " شبی تب داشتم ، رفتی و قرص ماه آوردی" که بی لطف تو روز و ماه را از یاد می بردم صدای آشنایی می وزد از قاب تصویرت بدون چشمهایت آه را از یاد می بردم اگر شبها نمی خواندی برایم قصه ی ایمان خودم را ، این دل گمراه را از یاد می بردم بیا تا کی تسلی می دهی تنهایی خود را بدون اشک حتی چاه را از یاد می بردم اگر از سوره ی دست کلیمت بی خبر بودم به قرآنت که بسم الله را از یاد می بردم تمام سرگذشتم می شود تکرار در چشمت و بی خط نگاهت راه را از یاد می بردم با شاعر این غزل مرا دوستی بسیار است و بر گردن هر یک از ما حق نان و نمکی ست. او بر کتاب من و غزلهایم در تاجیکستان مقالات فراوان نوشت از جمله مقاله ای بلند به نام" مردی از جنس غزل ". خوشحالم که حالا کتاب دوم عجمی نیز در ایران به همت حوزه هنری به طرزی زیبا چاپ شده است . کتابی که در غزل بالا و در چند غزل دیگر نیز از محبت و مهربانی شاعرش به این کمترین سخن رفته است. همین محبت و مهربانی را با بسیاری دیگر از شاعران تاجیک نیز داشته و دارم .کتاب تازه ی عجمی( بهشت و آدم و گندم) نام دارد و با مقدمه ی زیبا و نسبتا کوتاه استاد علی معلم دامغانی آغاز می شود که به حسب تبرک و تیمن آن را می خوانیم: " سراینده ی این نامه ی همایون را از یزد و شب شعری که شاعر ما علیرضا قزوه گرداننده آن بود می شناسم. گفتند که از تاجیکان یکی شعر می خواند و ...خواند... و من دیدم که به جز گلرخسار و بازار صابر و بقیه اکابر هستند کسانی که من ندیده و ندانسته ام و باشد که از اینگونه بسیار باشند و دریغا که نیستند، یعنی که : " زهره سازی خوش نمی سازد مگر ...الخ ... آن وقت شاکی می شدم که چه فرموده است آن حکیم سمرقندی که : اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی و سالاری چه اگر این گفته را از حقیقت بهره ای بودی از شب دیجور خراسان بزرگ هزار خورشید عالمتاب سر بر زدی ... و باز می گفتم بر سخن حکیمان انگشت نمی نهند . تو چه دانی که بر خراسان و ترک و تاجیک و افغان چه رفته است؟ "خوشا ایام چنگیزی و آن اوضاع خونریزی" طوفانی که ریشه را بر نیفکند بیشه را بر نخواهد افکند و این بار باد استغنای خداوند چنان وزیدن گرفت که براستی سامان سخن گفتن نماند. از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که رنگ گلی ماند و بوی نسترنی پس در آن غوغای بی دست و پایی: " مریزاد دستی که انگور چید" و آفرین تاجیکان و هزار هزار آفرین تاجیکان باد که از تاراج امواج کشتی شکن ، هم این فدر غنیمت را به ساحل نجات آوردند...وگرنه در آنجا که " خط " را بگردانند و " ربط " را دگرگونه سازندو ضبط را در خزانه کنندو قفل بر نهندو محتسبانشان نه بر شراب و رباب که بر نماز و روزه و ذکر و صحبت ، حد و تعزیر رانند چه جای حکمت سرایی و لقمان نمایی است. خدا پدرشان را بیامرزد که ادب از بی ادبان نیاموختند!! وگرنه همه چیز رفته بود و زبان دری ...بر سری. لوحش الله و الحمدلله " المنه لله که در میکده باز است " و عرفی فرموده است که " تا ریشه در آب است امید ثمری هست" پس دست نیاز به درگاه بی نیاز برداریم که : تاک را سیراب کن ای ابر رحمت در بهار قطره تا می می تواند شد چرا گوهر شود و این شاعر شریف و سراینده ی ظریف ( جناب محمد علی عجمی ) می نماید که بر خلاف آن دیگران که گوهرند ، جوهری دارد که انشاء الله شراب خواهد شد. بار الها " جوشی بنه در شور او تا می شود انگور او " و البته : شایسته و بایسته ی او و ما و دیگر همگنان است که جوهر مشرقی شعر را که خانه ی عصمت و خزینه ی حکمت است در یابیم و به استحالت ایام ، موهبت این حوالت را در باقی نکنیم.و سرمایه ی سخن را اگر چه در این روزگار متاعی کاسد می نماید ، جز در کار مهجوری و مشتاقی ننماییم ، بلکه در ناورد و آورد فریدون و ضحاکی که این معبد خاکی را به خون کشیده اند از آن درفشی کنیم کاویانی تا از آن آتش جاودانی که در سینه ی ماست برقی در خرمن سوختگان عالم گیرد... و غم بمیرد و عاشقی زندگی پذیرد." شعر عجمی شعری روان و سرشار از طراوت و تازگی ست. شعری که ریشه در عرفان و ادب ستیزنده دارد نه عرفان خمود و گوشه نشین : اگر در شب غم تبسم نکردم دمی رشته ی مهر را گم نکردم چو پاییز طی شد بهاران عمرم زمستان شد و فکر هیزم نکردم اگر چند درد آشنای شمایم بجز با دل خود تکلم نکردم ... مگر ماهها یار ساقی نبودم؟ مگر سالها خدمت خم نکردم؟ چه می خواهی ای عشق دیگر ز جانم؟ دلم را مگر نذر مردم نکردم؟ شعر عجمی یک شعر دینی و اعتقادی نیز هست. پرداختن به مقوله ی اعتقادات و معنویت و زندگانی بزرگان دین و ائمه ی اطهار خود سنت و شیوه ی شاعران بزرگ و آزاداندیشی است که جدا از تعلقات دنیایی دل در گرو عشق بسته اند. اگر مولانای بزرگ گفته است : "کجایید ای شهیدان خدایی....بلاجویان دشت کربلایی " و اگر سیف فرغانی گفته است: " ای قوم در این عزا بگریید ...بر کشته ی کربلا بگریید..." و ... محمد علی عجمی نیز می تواند در روزگار فراموشی عشق و معنویت سر خود را و ملت آزاده اش را بالا بگیرد و بخواند: نیزه را سرور من ! بستر راحت کردی شام را غلغله ی صبح قیامت کردی به لب تشنه ات آن روز اشارت می کرد خاتمی را که در انگشت شهادت کردی عقل می خواست بمانی به حرم اما عشق گفت بر نیزه بزن بوسه ، اجابت کردی بانگ لبیک که حجاج به لب می آرند آیه هایی ست که بر نیزه تلاوت کردی... به هر تقدیر بعد از کتاب( اندوه سبز ) کتاب حاضر دومین کتاب عجمی ست که در حوزه هنری ایران به بازار کتاب عرضه شده است و بی تردید در شمار کتاب های با ارزش قلمداد خواهد شد0 و تاملی دیگر در غزلهای عجمی بگذارید بدون هیچ حرفی ابتدا یک غزل تازه ی شاعر را با هم بخوانیم. غزل جزیره از محمد علی عجمی را ببینید: بیا بیا به وسعت وجود ز هست و نیست ها دگر چه سود مرا ببخش همسفر ! ببخش حکایت سفر چنین نبود کجاست آن درخت آن بلند کجاست آن جزیره ی کبود بسوز با تمامت یقین که هر چه هست آتش است و دود در رها شدن ز خود کجاست؟ در برون شدن در ورود قیام کن قیام کن قیام سجود کن سجود کن سجود بهار آمده پر از نشاط پر از شکوفه و پر از سرود به مهر و عشق باز هم سلام به اعتقاد باز هم درود واژگان به کار رفته در این غزل واژگانی مذهبی و عرفانی ست . واژه هایی چون سجود و قیام و بخصوص جنس کلمات و پرسش نهفته در آنها در بیت نخست گواه این است که عرفان و تا حدی نگاه فلسفی روشن در یک تابلوی بهاری و شاد از دغدغه های عجمی در این غزل بوده است. در این غزل شاعر در همان بیت نخست با پرسشی فلسفی از هستی و چیستی خواننده را در برابر سوالی بزرگ قرار می دهد . سوالی که همه ی شاعران بزرگ فارسی و جهان آن را از خود و دیگران پرسیده اند. اما عجمی با نگاهی روشن و دینی و تا حدودی ژرف و قرآنی در جستجوی پاسخی صریح و روشن است و بهار فرصتی است برای این تامل و شاعر با شادی از تماشای بهار از زاویه ی نگاه شاعران بزرگی چون سعدی به بهار نگریسته است. که : برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار… شاعر در جستجوی دری برای بیرون رفتن از این حصار ظلمانی ست و از این دریچه نیز نیم نگاهی به تماشاهای بشکوه مولانا و علامه اقبال دوخته است. براستی واژگانی چون مهر و عشق و اعتقاد واژگانی معنوی و اهورایی اند و بسیاری کوشیده اند با آوردن این کلمات آن فضا را در شعرشان ایجاد کنند . اما همه ی شعر واژه نیست و واژه به قول مرحوم سهراب سپهری باید خود باران باشد . و واژه ی اعتقاد در شعر عجمی تا حد زیادی با اعتقادات خود شاعر گره خورده است و همین به شعر شکوه و روح داده است. این غزل با وجود سادگی غزلی سهل و ممتنع است و اگر جنبه ی ممتنع و دشوار بودن آن از جنبه ی آسان بودنش بیشتر نباشد مطمئنا کمتر نیست. موسیقی نهفته در ابیات این غزل بسیار به این روانی و سهل و ممتنع بودن کمک کرده است. عجمی در کتاب هایی که پیش از آمدنش به ایران در تاجیکستان چاپ کرده است شاعر متوسطی است و غزل های دوران اوج این شاعر متعلق به دوران حضورش در ایران و بعد از آن است . به عنوان شاعری که در سال های حضور این شاعر در ایران در کنارش بوده ام و در بسیاری از همایش ها و برنامه های ادبی در ایران با هم حضور داشتیم می توانم قضاوت کنم که عجمی را دو چیز به رشدی شگفت رساند. نخست جدیت و پشتکار و تلاش و صد البته هوش و ذکاوت و ذوق شاعری اش و دیگری تواضع و ادب وی. او با سالم ترین و با ذوق ترین جریان شعری و ادبی ایران حشر و نشر پیدا کرد. گروهی که شدیدا نوگرا بودند و با نقد روز دنیا ارتباط خوبی داشتند و در محافل ادبی و مطبوعاتی کشور حضوری جدی داشتند. جریانی که شعر را برای رسیدن به آرزوها و آمال دنیوی خرج نمی کردند بلکه در پی پالایش روح و زلالی جسم بودند و ادبیات و تعهد را با هم توام کرده بودند اما از منظر زیبایی شناسی نیز بسیار جدی با شعر برخورد می کردند. قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، علی معلم دامغانی ، عبدالجبار کاکایی، مرتضی امیری اسفندقه و …از این جماعت بودند. غزل زیر بازگو کننده ی این شور و شیدایی است که در روزگار حضور این شاعر در ایران و متاثر از فضای ادبی ایران شکل گرفته است. غزلی روان و گیرا که یادآور نگاه شاعرانی بزرگ چون علامه اقبال لاهوری است: چند بیت از این غزل را با هم می خوانیم: میوه های کفر سر زد از درخت دین ما بت شکن مردی نمی آید ز هند و چین ما در سماع می کشان مستی چنین می خواند دوش باده نوشی اولین شرط است در آیین ما نیمه شب دست دعا بر آسمان برداشتیم پس چرا از خاک بالاتر نرفت آمین ما؟… در مقدمه کتاب خورشید های گمشده نیز (ص 32) به توفیقات این شاعر اشاره کرده بودم و در آنجا گفته بودم:" عجمی در برخی از غزلهایش به حرکت دوبعدی می رسد، این در حالی است که بسیاری از شاعران امروز تاجیک حتی در حال حرکت در یک بعد مدام بر زمین می خورند و افتان و خیزان راه می پویند، اما عجمی گاه بال می گشاید…" خوانندگان این سطور در قیدهای برخی و بسیاری و گاه حتما دقیق خواهند شد. این سخن به این معنا نیست که دیگران خدای ناکرده نمی توانند در این سطح پرواز کنند. اصلا قصد چنین جسارتی را ندارم. هنوز هم در شعر تاجیکستان تک جرقه هایی پیدا می شود که با کار بزرگان ادبیات ایران و جهان قابل قیاس است. اگرچه تعداد این شاعران اندک است اما همین ها هستند که شعر تاجیکستان را در موقعیت و مقامی نسبتا خوب قرار داده اند. من در غزلهای سیاووش نیز گاه این استحکام و نوجویی و بال گشودن را می بینم . برخی از غزلهای نظام قاسم و رستم وهاب نیا و فرزانه ی خجندی نیز این ویژگی را دارد. اگر چه در سال های اخیر از چند شاعر با تجربه مثل خانم گلرخسار ، رحمت نذری ، عبدالله قادری و گل نظر نیز حرکت های جدی و رو به جلویی در زمینه غزل دیده یا شنیده ام. همین طور از نسل جوانتر غزل تاجیک کارهای خیراندیش و رستم خامه رخش و صیادغفار و عطامیرخواجه بسیار امیدوارکننده بوده است. دیگر بار به فضای شعرهای عجمی باز گردیم و چند بیت زیبا و مینیاتوری از او را دلیل این ادعا کنم. این بیتها را ببینید: غزلمثنوی های گیسویت اما مرا آشنا با شب راز می کرد که بود او که می سوخت هر شب خودش را ؟ سحر زندگی باز آغاز می کرد شاید ساختن ترکیب "غزلمثنوی های گیسو " کار چندان دشواری نباشد اما ربط منطق شعری و جلوه های زیبایی شناسی این ترکیب با کمی تامل هر خواننده ای را وادار می کند که به شاعر این ترکیب دست مریزاد بگوید. مثنوی به بلندی و غزل به عاشقانه بودن اشاره دارد و این دو مفهوم به خوبی در گیسو گرد آمده اند.ضمن آنکه غزلمثنوی خود یک قالب و ژانر ادبی است که امروزه در ادبیات معاصر نیز بسیاری از شاعران فارسی زبان درآن آثاری درخشان آفریده اند. در مورد زبان شعری این شاعر تا حدودی سخن گفتیم. سبک ادبی او یک سبک تلفیقی از هندی و عراقی است. و البته بیشتر به سمت سبک عراقی تمایل دارد . شاعرانی چون مولانا با شوریدگی هایش و حافظ با معماهاو رازهایش و بیدل و صائب با نقش و نگارها و تصویرآفرینی هایشان از کسانی هستند که بیشترین تاثیر را بر عجمی داشته اند. او در غزل آیینه ی حیرانی دلداده ی مولاناست: تفسیر نماز شب شد قصه ی گیسویت پیچید چو عطر گل در شهر هیاهویت در باد سواری هست ، آوازه ی یاری هست محراب دعای ما شد قبله ی ابرویت ای دوست کجایی تو؟ داغیم برای تو بگذار به رقص آییم با دف دف هوهویت دیروز اگر بگذشت بگذار که بگذاریم امروز به پای خم ، سر بر سر زانویت در این غزل شاعر در کنار تجربه آموزی از مکتب مولانا (بخصوص در بیت سوم) در دیگر بیت ها نگاهی به زبان حافظ و شاعران مکتب وقوع دارد.اگرچه زبانش امروزی است و متعلق به زبان ادبی غزل معاصر ایران . اما شور و جنون مولانایی دارد و همین شوریدگی است که حرف اول را در این غزل می زند. نکته دیگر سلامت زبانی و رعایت اصول شعری و دستور زبان و دوری از تعقید و حشو و…است که به خوبی شاعر از پس آن برآمده است. به عنوان مثال در این چهار بیت یک کلمه هم نشکسته و همه ی کلمات به شکل کامل و درست خود به کار رفته اند.یعنی شاعر ناچار نشده برای رعایت وزن مثلا به جای کلمه "اگر"، گر بگذارد. کاری که به فراوانی در شعر و غزل شاعران دیگر به چشم می خورد و همین نکات ریز است که از روانی و سلامت و فخامت شعر می کاهد. در غزل "از شش طرف" عجمی تجربه ی شاعران مکتب هندی را به کار می گیرد اما در همین غزل نیز زیر ساخت و ستون همان زبان غزل امروز و سبک عراقی است. که سبک هندی به عنوان نمک و چاشنی بر حلاوت آن افزوده است. ابیاتی از این غزل را شاهد مدعا می آورم: می دمد در سینه ام توفان آه از شش طرف باز می گردد مگر بسته ست راه از شش طرف هر طرف رو می کنم تیر و سنان و نیزه است هر طرف سر می زنم چاه است ، چاه از شش طرف سد راهم می شود توفان سرخ از چار سو بر زمینم می زند ابری سیاه از شش طرف آسمان هم شال غم دارد به سر در سوگ دوست گریه دارد هاله ی اندوه ماه از شش طرف… روح جاری در این غزل بسیار با شکوه است. غزلی است درونی با عناصری بیرونی. توفان آه در درون اتفاق افتاده است و شاعر در جستجوی گریزگاهی است. اما راه ها بسته است. شاعر هر سو که رو می کند شغادها را می بیند که برایش چاه های پر از تیر و نیزه کنده اند. نیاوردن نام رستم و شغاد خودش نوعی رندی و نیز صرفه جویی در کاربست کلمات و مفاهیم است که شاعر بخوبی از عهده ی آن بر آمده است. حتی آوردن این مضمون که از شش طرف چاه برایم کنده اند خودش بسیار زیباست. چرا که تصور چاه کندن در هوا و آسمان را نیز می رساند. استفاده درست از صنایع وآرایه های ادبی در این غزل نیز با مهارت خاصی انجام گرفته است به طوری که خواننده و شنونده احساس تصنعی بودن نمی کند. به بیان دیگر این قند و شکر به خوبی در شربت غزل حل شده است . و نه آنقدر کم است که بی مزه باشد و نه آنقدر شیرین که دل را بزند . اما اوج غزل و نتیجه گیری کلی و بیت پایانی را نیز ببینیم. ضمن آنکه یک غزل موفق و خوب باید یک پایان خوب و شکوهمند هم داشته باشد. که به اعتقاد من این غزل واجد این شرط نیز هست: آه ، می ترسم که بگشایم دو چشم خویش را می خورد چشم مرا تیر گنا ه از شش طرف که یاد آور دوبیتی بابا طاهر همدانی نیز هست: بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد اگر چه با ظرافت بیشتر می توان دو معنا از (می خورد چشم مرا) استنباط کرد . به چشم خوردن و اصابت کردن و دیگری مثل خوره خوردن . ضمن آن که تلمیحی ظریف نیز به داستان اسفندیار دارد. موازنه ، مراعات نظیر ، تلمیح ، تشبیه و استعاره در این غزل کاملا در خدمت محتوا و معنا قرار گرفته است . بسیارند غزل هایی که در آن زبان و آرایه های لفظی ساز خود را می زنند و مضمون ساز ناهماهنگ خود را. در مورد پایان بندی این غزل نیز در چند سطر بالا توضیحاتی آوردم. بد نیست با آوردن چند تمثیل در باره ی مشکل بزرگ بسیاری از شاعران صحبت کنم. شاید شما بازی والیبال را دیده باشید. اولین ضربه اگر خوب مهار شود متناسب با آن پاسور پاس خوبی نیز می دهد و ضربه خوبی نیز زده خواهد شد. ضربه نهایی بسیار مهم است اما اگر در شروع توپ مهار نشود کار تمام است. اگر ابیات وسطی که در این تمثیل نقش پاسور و مدیوم را بازی می کنند ضعیف باشند نتیجه گیری جدی و خوبی نخواهیم داشت. و اگر ضربه نهایی به تور برخورد کند یا به خارج از زمین برود نتیجه ای به همراه نخواهد داشت. تمثیل بعدی : هواپیمایی را در نظر بگیرید که می خواهد مثلا از شهر تهران تا دوشنبه پرواز کند. اگر هواپیما به سرعت مورد نظر برای بلند شدن از زمین نرسد در همان آغاز با برخورد به دیوارهای فرودگاه مثل جنینی در نطفه خفه خواهد شد و در هم خواهد شکست. حالا این موارد را نیز از ذهن بگذرانید: - اگر ارتباطش با برج مراقبت قطع شود و مسیر را گم کند. - اگر دچار دست اندازها و تکان های شدید شود به طوری که سقوط کند و یا مسافرانش را جان به لب کند. - اگر هواپیما دچار نقص فنی شود - اگر هواپیما دزدیده شود و در مسیری خلاف مقصد به پیش رود. - اگر هواپیما سوختش تمام شود - خلبانش دچار سکته قلبی شود به فرض که یک خلبان دارد و برنامه فرود نیز به کامپیوتر داده نشده باشد - اگر فرود اضطراری پیش بیاید و یا در فرود چرخ ها باز نشود - و بسیار اگر و امای دیگر…. یک شاعر درست نقش همان خلبان را دارد. برج مراقبت او مخاطبان و مردم می توانند باشند و او باید حواسش به مخاطبانش هم باشد. باید با بیت اول به یک سرعت اولیه برای پرواز برسد. این سرعت اولیه می تواند احساس شاعرانه تلقی شود. و در مسیر باید با کمترین خطا هواپیما را در وضعیت تعادل نگاه دارد . مسافرانش را به مقصدی برساند و در طول مسیر از آنها پذیرایی هم کند. ضمن آنکه می تواند فیلم هم نشان بدهد و سرانجام با یک فرود درست و حساب شده و آرام مخاطبانش را به مقصد برساند. به اعتقاد من شاعر ین غزل مخاطبانش را به پروازی درست و نه چندان کوتاه برده است و سلامت آنان نیز تضمین شده است. گاه برخی از شاعران با شعرهایشان ما را به مسافتی کوتا ه می برند. مسافت بین تهران و شهر ری یا مثلا مسافت بین حصار و دوشنبه. و تازه در همین مسافت اندک آدم را صد بار می کشند و زنده می کنند. برخی هم مثل بیدل و حافظ و سعدی اقیانوس پیمایند و مسافرانشان را از قاره ای به قاره ی دیگر می برند ، بدون کوچکترین تکان و اذیتی . هواپیمای غزل عجمی روزی از قرغان تپه و وخشان زمین تا دوشنبه را با دست انداز می آمد و حالا این هواپیمای نه چندان بزرگ مسیر تهران تا دوشنبه را مطمئن و بدون دست انداز قابل توجهی با سرعت قابل قبول طی می کند . و این توفیق کمی نیست. سکوت سنگ – غزلی متفاوت غزل (سکوت سنگها )از محمد علی عجمی نیز یک غزل نو اجتماعی ست . غزلی ست هدفمند و دارای موضع گیری اجتماعی و موضوع آن شخصیتی فلسطینی ست به نام شیخ احمد یاسین که یکی از مبارزان فلسطینی ست که برای آزادی وطن و کشورش تلاش جدی داشت و به یکی از قهرمانان فلسطین بدل شد. در بسیاری از کشورهای جهان و حتی در اروپا و امریکا اعتراض های جدی به رژیم صهیونیستی صورت گرفت و تقریبا تمام کشورهای دنیا جز دو کشور امریکا و استرالیا این ترور را محکوم کردند و بسیاری از نویسندگان و شاعران بیدار دل جهان به ترور مردی که روی چرخ زندگی می کرد و تمام بدنش جز گردن فلج بود اعتراض کردند. شیخ یاسین را در سحرگاه وقتی از مسجد بیرون می آمد چرخبالهای توپدار هدف قرار دادند. این غزل عجمی را می توان آیینه ی وجدان بیدار و عدالت خواه تاجیکان نیز دانست و این که تاجیکان نسبت به اتفاق های جهانی و حقوق بشر بی تفاوت نیستند. اگر چه در ادبیات معاصر تاجیکستان از این گونه موضع گیری ها کمتر می توان سراغ گرفت اما همین اندک نیز غنیمتی ست. پیشتر از شاعری به نام (جمعه قوت )نیز شعری با نام (فلسطینی) خوانده بودم که در کتاب (خورشیدهای گمشده) نیز آن را چاپ کردم. غزل عجمی را ببینید: چرا امشب غزل در قالب مضمون نمی گنجد به ساحل های خود حس می کنم جیحون نمی گنجد ز خود بیرون شدم در آن طرف دیدم فلسطین را فلسطین شهادت در حصار خون نمی گنجد سکوت سنگها پر می شود از خنده ی شیطان قیام سروها در قامت موزون نمی گنجد به اذن هر شهید آیینه می بارد به شیدایی دگر در حجم حیرت حیرت مجنون نمی گنجد تمام عشق را دیدم به دور عشق می چرخید عجب چرخی ست چرخ عشق در گردون نمی گنجد و دیدم چشم های تو به در یا می خورد پیوند چرا امشب غزل در قالب مضمون نمی گنجد؟ این غزل در سال 2004 میلادی سروده شده است و یکی از آخرین غزل های شاعر است که از زبان وی شنیده ام و حتی در حک و اصلاح آن نیز به درخواست خود شاعر نظراتی داشته ام.از ویژگی های این غزل حال و هوای ایرانی آن است . ترکیباتی چون (فلسطین شهادت) (قیام سرو) به نوعی با فضای شعر اجتماعی امروز ایران همخوانی دارد و عجمی که خود چند سالی را در فضای ادبی و فرهنگی و اجتماعی ایران زیسته است بی گمان تحت تاثیر این فضا به خلق این اثر متفاوت پرداخته است. اگر نگوییم این غزل کاری برجسته است همین که در فضایی متفاوت با دیگران و با زاویه ی دیدی خاص سروده شده است دلیل بر اعتبار آن می تواند باشد. بخصوص اگر در این متفاوت بودن منطق و اصول شعری و ادبی و اصالت های انسانی لحاظ شده باشد. و از این رهگذر کار عجمی را باید کاری ریشه دار و اصیل و مشرق زمینی و انسانی به حساب آورد.. در مورد آشنایی شاعران تاجیکستان با شعر فلسطین و شاعران آن سرزمین بد نیست از کتاب خاطرات چند هزار صفحه ای و نانوشته ام مدد بگیرم. در سال 2001 میلادی در سمینار (دنیای شعر فارسی زبانان) در شهر لندن با استاد ارجمند مؤمن قناعت به قول تاجیکان واخوری داشتم و با ایشان و خانم فرزانه خجندی در موضوع شاعران فلسطین صحبت می کردیم. من یاد (معین بسیسو ) شاعر بزرگ فلسطین افتادم که بیست و چند سال پیش از ما در یکی از هتل های شهر لندن به طور مشکوکی کشته شده بود. و در مقدمه کتاب ترجمه شده ی این شاعر فلسطینی در ایران خوانده بودم که آثارش در شوروی سابق با تیراژ چند صد هزاری به چاپ رسیده و داشتم این اطلاعات را برای دوستان شاعر تاجیکم بازگو می کردم که استاد قناعت فرمودند: معین دوست من بود و ما همدیگر را گاه در مراسم ادبی می دیدیم . و جالب این که فهمیدم استاد برای معین بسیسو شعر هم سروده ! بعد ها از زبان خانم گلرخسار شنیدم که او نیز برای معین بسیسو شعر دارد و ارتباط ادبی شاعران تاجیک و فلسطین به گذشته های نسبتا دور برمی گردد و شاعران روسیه و شوروی سابق نیز با شعرهای معین و محمود درویش و سمیح القاسم و توفیق زیاد و دیگران آشنا بوده و هستند . و حتی این آشنایی به قبل از آشنایی شاعران ایران با فلسطین برمی گردد. از این رهگذر نیز می توان به غزل عجمی نگریست و آن را شعری ریشه دار دانست. در یک کلام من محمد علی عجمی را شاعری متفاوت و غزلسرایی نواندیش می دانم که می کوشد تا به قول سهراب سپهری جور دیگر ببیند . او اگر هوشیارتر و با جدیت بیشتر در این راه گام بردارد و اگر غم نان بگذارد ، می تواند خود را به عنوان یکی از نوگراترین غزلسرایان تاجیکستان مطرح کند . سروده علی معلم دامغانی: از اسکندر تا بوش این کلیپ تلویزیونی از شبکه های مختلف سیما پخش می شود. علی معلم دامغانی نه فقط از شاعران چیره دست معاصر (از شاعران وفادار به سبک هندی) که موثرترین فرد موسیقی صداوسیماست. البته او همان کسی است که مجوز پخش گسترده انواع موسیقی پاپ را از تلویزیون جمهوری اسلامی صادر کرده است و حامی آنها به شمار می رود. علی معلم است. علی معلم دامغانی، شاعر معاصر اخیراً سروده ای را در اختیار تلویزیون قرار داده و خود آن را دکلمه کرده که در آن سرتاسر تاریخ غرب از اسکندر تا بوش را به زبان طعنه روایت کرده است. در این کلیپ تلویزیونی به نقل از او درمی یابیم که همه غربیان ریشه در هوسرانی زنی بدکاره دارند که از اسکندر خواست تا جهان را به آتش بکشاند. «تجدد» از ریشه «تخنه» صادر شده و آن نیز معنایی اومانیستی و یهودی دارد. مجسمه آزادی تجسم عفریته ای است که خود از عفریته ای یونانی و رومی نسبت برده است. این کلیپ تلویزیونی از شبکه های مختلف سیما پخش می شود. علی معلم دامغانی نه فقط از شاعران چیره دست معاصر (از شاعران وفادار به سبک هندی) که موثرترین فرد موسیقی صداوسیماست. البته او همان کسی است که مجوز پخش گسترده انواع موسیقی پاپ را از تلویزیون جمهوری اسلامی صادر کرده است و حامی آنها به شمار می رود. علی معلم است. از سوی دیگر او در حلقه ای قرار دارد که همچون یوسفعلی میرشکاک، محمدعلی رجبی، محمد مددپور و ... استاد خویش را سیداحمد فردید می دانند. در شعر اخیر نیز رد پای فردید و نیز سیدعباس معارف دیده می شود. ظلمت دانش غرب و ضدیت با یونان و تجدد و دموکراسی لیبرال در شعر علی معلم از نشانه های این ردپاست. پس اگر در روزهای اخیر یکی از شبکه های تلویزیون را گشودید و در دورنمای مجسمه آزادی صدای معلم را به همراه پاره ای عبارات تخصصی فلسفه و تاریخ شنیدید تعجب نکنید. استاد علی معلم دامغانی با لحن حماسی اش همسرایی می کند. منبع: روزنامه شرق، شنبه 18 بهمن 1382



      

شاعر، نویسنده و متفکر بزرگ معاصر به سال 1308 شمسی در خانواده ای اهل شعر در شهر "بروجرد" پای به عرصه وجود نهاد. پنج سال ابتدایی عمرش را در مشهد گذراند و بعد به بروجرد بازگشت.دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر سپری کرد . پدر مادرش "حاج دوخا محمد" متخلص به "رعنا" شاعری بسیار خوش قریحه و توانا بود و کسانی که دیوان "عارف قزوینی" را مطالعه نموده با غزل معروف وی، با مطلع:- دوش از زلف سیه یار گره وا میکرد رنگ انگشت خود از خون دل ما میکرد -که مورد استقبال "عارف" واقع گردیده آشنا هستند. نخستین شعرش را در سن ده سالگی در کلاس پنج ابتدایی گذراند. این شعر درباره? واقعه? عاشورا بود.معلمانش با این شعر وی را تشویق به سرودن شعر کردند. در 12 سالگی از بروجرد به تهران آمد و در سال هزار و سیصد و بیست در تهران در یکی از دبیرستان های شبانه به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1327 موفق شد در رشته ادبی دیپلم بگیرد . مطالعه شبانه روزی وی باعث گردید در مدت کوتاهی بر ادبیات فارسی، عرب و بطور کلی ادبیات جهان تسلط کامل پیدا نماید و بعنوان یکی از سخنرانان برنامه "مرزهای دانش" رادیو، که در آن زمان وزین ترین برنامه های رادیوئی بود در کنار اساتید بزرگی همچون "محیط طباطبائی" و "ضیأالدین سجادی" به سخنرانی بپردازد. این ادیب گرانقدر و شاعر بزرگ با آنکه در همه زمینه های شعری قدرت خویش را به نمایش می گذاشت، اما به "قصیده" بیشتر از سایر انواع شعر عشق می ورزید و به حق لقب بزرگترین قصیده سرای معاصر بعد از "ملک الشعرای بهار" را از آن خود ساخت. وی با تصحیح "دیوان سلمان ساوجی" در سن 22 سالگی انتشار نخستین مجموعه شعر خود با نام "از کاروان رفته" که گنجینه ارزشمندی از شعر مفاخر فارسی است، تحسین تمامی صاحبنظران را نسبت به خود برانگیخت. در سالهای بعد با خلق آثار "پالیزان" و "از امروز تا هرگز" قدرت نویسندگی وی را در حد "رامبو" و "بودلر" ارزیابی نموده و یکی از اساتید بزرگ ادبیات ایران دکتر خانلری یا دکتر زرین کوب در نقد کتاب "پالیزان" ضمن تمجید از محتوای این اثر اظهار داشت: "مهرداد اوستا با خلق این اثر (سبک جدیدی) را به سبکهای نگارش جهان افزوده است." استاد اوستا به تمامی دستگاهها و گوشه های موسقی ایرانی آشنائی دقیق داشت و درست نیم ساعت بعد از لحظه ای که در تالار وحدت (17 اردیبهشت ماه 70) چشم از جهان فروبست در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران کلاس "تاریخ موسقی" داشت. استاد اوستا بیش از 40 اثر تحقیقی و یا تألیفی در زمینه ادبیات و هنر از خود به یادگار گذاشته که بیش از 20 اثر آن در زمان حیات ایشان منتشر گردیده و بقیه آنها آماده چاپ می باشد که مهمترین این آثار "از کاروان رفته"، "حماسه آرش"، "شراب خانگی ترس محتسب خورده" و "راما" (در شعر)، "پالیزان" و "از امروز تا هرگز" (در نثر داستانی)، "تیرانا" (در نثر انتقادی)، "عقل و اشراق" (در فلسفه)، "اندیشه فلاسفه شرق و غرب"، "روش تحقیق در دستور زبان و شیوه نگارش فارسی"، "رساله ای در فلسفه، منطق، روانشناسی واخلاق"، "روش تحقیق درزیباشناسی" و "نقد و بررسی افسانه های ملل" (در چندین جلد)، "منطق کلام حافظ" و "منطق کلام فردوسی"، "منطق کلمات"، "منطق حماسی مهابرات"، "نقد وبررسی آثار سنائی"، "تصحیح کلیات شیخ سعیدی"، "تصحیح دیوان ابوسعید ابوالخیر"، "تحلیل نوروز نامه و رساله وجود عمر خیام نیشابوری"، "تحلیل فلسفی و علمی پیرامون اصول ادیان"، "لحن شناسی پیرامون آثار و افکار بزرگان سخن ایران"، "روش تحقیق در تاریخ هنر"، "تصحیح مجدد دیوان سلمان ساوجی"، "روش تحقیق در تحولات فکری و فلسفی در اروپا و آسیا"، "سیر مکاتب هنری در ایران"، "هدف هنر در شرق و هدف آن چدر اروپا"، "مکاتب هنری در شرق"، "مکاتب هنری در اروپا"، "مکاتب فلسفی در اروپا"، "مکاتب فلسفی درآسیا"، "هدف نهائی در شرق و غرب"، " کارنامه شعر معاصر"، "کارنامه نثر معاصر" و "تأثیر ادبیات ایران بر ادبیات جهان" (در تحقیق)، "اشک وسرنوشت" (تألیف) و "امام حماسه ای دیگر" (نثر و شعر) میباشند.در این سال همزمان با ورود به دانشکده ی معقول و منقول دانشگاه تهران به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان مسئول سامان دادن به کتابخانه های موجود و مقالات و کتب ادبی این وزارتخانه و نیزدبیر دبیرستان تهران به فعالیت پرداخت . در سال 1330 با کسب مدرک کارشناسی در رشته ی معقول و منقول به ادامه ی تحصیل رشته ی فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت . مهرداد اوستا در سالهای 1333و 1345 دوبار ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر و سه دختر بود . استاد اوستا ضمن تدریس در دانشگاه تهران سفرهای متعددی را به کشورهای مختلف انجام داد و آثار و اشعار ارزشمندی از خود بر جای نهاد . سرانجام در سال 1370 در سن 62 سالگی در اثر عارضه قلبی درگذشت و پیکر وی در قطعه مشاهیر ادب و هنر ایران در تهران به خاک سپرده شد . اوستا از شاعران و مدرسان برجسته زمان معاصر بود و وی را بزرگترین قصیده سرای معاصر نام نهاده اند . برخی کتابهای وی به دلایل سیاسی ممنوعیت انتشار یافتند و در دهه پنجاه مدتی ممنوع القلم بود . ادبیات فارسی ، فلسفه تاریخ هنر ، روش تحقیق هنری ، ادبیات جهان ، ادبیات دراماتیک زیبایی شناسی و تاریخ موسیقی از جمله دروس تدریس شده توسط وی در دانشگاههای مختلف است.و به تفکیک سالها به شرح زیر است:در سال 1327، تحصیلات عالی خود را در رشته? معقول و منقول الهیات دانشگاه تهران آغاز کرد و آن را تا گرفتن درجه? فوق لیسانس فلسفه ادامه داد. در سال 1332، نخستین اثر وی که تصحیح دیوان سلمان کودتای 28 مرداد 1332، مهرداد اوستا مردم را به مبارزه فرا میخواند در شهریور 32 به جرم مخالفت با رژیم شاه به زندان افتاد. وی اشعاری در مبارزه با رژیم شاه داشت که میتوان به شعر زیر که در سال 1335 سروده بود اشاره کرد: خانه‌ها ویران، پی آبادی کاخی چراست؟ / تا سزد خودکامه‌ای را دستگاه خودسری؟ سال 1333، سال آغاز تدریس وی در دانشگاه تهران، در همین سال نیز ازدواج کرد. سال 44، سفر به اروپا پس از پیروزی انقلاب، سمتهای وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ریاست دانشگاه تهران، ریاست مجتمع عالی هنر و... را عهده دار شد. سال 62،سفر به فرانسه برخی آثاروی عبارتند از : تصحیح دیوان سلمان ساوجی و چاپ - انتشارات زوار – 1332 رساله ای در فلسفه ، منطق ، روانشناسی و اخلاق - انتشارات زوار – 1333 عقل و اشراق - انتشارات زوار – 1334 رسایل خیام ( نوروزنامه – رساله ی وجود) با مقدمه و تحقیق در زندگی وی 1335 از کاروان رفته انجمن ادبی حافظ - ناشر زوار – 1339 پالیزبان 1342 حماسه آرش ( منظومه معروف شاعر ) چاپخانه خراسان –مشهد – 1344 از امروز تا هرگز ( مجموعه داستان های کوتاه ) انتشارات ابن سینا – 1349 دفتر شعر شراب خانگی ترس محتسب خورده – انتشارات زوار – 1351 تیرانا – انتشارات زوار – 1352 امام حماسه ای دیگر – انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی - 1360



      

قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدتهاست که زادگاه و سرزمین مادرى اش به دور از «وضعیت خطر» و «آژیر قرمز» نفس مى کشد. با این همه گویى غبار آن سالهاى نه چندان همچنان بر چهره شاعر «خانه هاى خونین» و «عروسک خون آلود» تازه مانده که گاه به گاه به یاد آن ایام داغ ولى تازه مى کند. گر چه «این حرمهاى داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است.» از همین روست شاید که امین پور لحظه هاى کاغذى اش را مى سراید و مى گوید :

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى

رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى


قیصر امین پور، چنانچه از شعرهایش مى آید، جنوبى است و اهل «گتوند». منطقه اى در محدوده دزفول. به همین خاطر هست که جنگ را مى توان در اشعار روزگار جوانى اش به دیده ذهن دید و پریشان شد و بارید. او که در سال 1338 متولد شده، تا سال 1357 در همان منطقه به تحصیل پرداخت و در این سال بود که براى ادامه تحصیلات و ورود به دانشگاه تهران عزیمت کرد. امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهى جذب حوزه هنرى آن سالها مى شود و آشنایى اش با شاعران جوانى که در حوزه هنرى گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان کشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلک و مرامش و به اشتیاق شاعرانگى هایش رشته تحصیلى اش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر دهد. او در سال 1366 به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوک ملکى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریه سروش نوجوان را طراحى و منتشر کرد که تا چندى پیش هم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیرى ادامه داشت. از سال 1367 امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز کرد و دبیرى بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به کارهاى خود ضمیمه کرد که تاکنون ادامه دارد. امین پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نو آورى در شعر معاصر» که با راهنمایى دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى به سامان رسیده بود و موفق به اخذ مدرک دکتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایى به چاپ رسید. قیصر امین پور درباره این اثر مى گوید: « پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دکتر شفیعى کدکنى بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پایان نامه دکترى برگزیدم.»(1) او مى گوید: «دشوارى کار آنجا بود که چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و کار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى دهم، شعرى که دلم مى خواهد مى نویسم و هیچ کس هم در آن دخالت ندارد، فکر کردم در کار تحقیقى هم مى شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.»(2) او ادامه مى دهد:« به هر حال من، آدمى دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعى داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نو آورى را بررسى کنم و دوستان مطبوعات بر عکس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشکل کار من بود و موقعى این مسأله حل شد که تصمیم گرفتم یک چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یک جور فاصله گرایى.»(3) با این همه آنچه پس از بررسى این کتاب نصیب خواننده مى شود، این موضوع است که امین پور در این کتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد. چه ،کار این کتاب به جاى اینکه تاریخ ادبیات باشد، این است که سنت و نو آورى را با توجه به تفکیک تعاریف سنت به معناى دینى و ادبى، به شکل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه مى کند. او در این کتاب از نظریه پردازى پرهیز کرده و به بررسى مکاتب مختلف پرداخته است. اهمیت این کتاب به زعم کسانى چون ضیاء موحد در آن است که بعد از حافظ تماماً نقد شعر ما تقلید و چسبیدن به قالبهاى آهنین تا دوره مشروطه است و کتابهاى شعر ما از اول تا زمان حاضر تماماً تکرار و امر به تقلیدات و اینکه مبادا پایتان را از سنت بیرون بگذارید. موحد متذکر مى شود: اگر کسى عظمت نیما را با این کتاب نفهمد و متوجه نشود که جاى این آدم در تاریخ شعر ما کجاست، در جاى دیگرى نمى فهمد. من واقعاً بى طرفانه مى گویم که با این کتاب حق نیما ادا شده است.(4) گرچه این کتاب در سال 1372 آماده به چاپ بود اما به اقتضاى اینگونه پژوهشهاى دانشگاهى دامنه موضوع معین و محدود بود و تبدیل آن به کتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر بود. پس قیصر امین پور به امید ادامه پژوهش و کشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه هاى گونه گونش، در چاپ آن تا سال 1383 دریغ کرد. با این همه خودش مى گوید: دریغا که در این درنگ 5 ساله، از بسیارى کار و گرفتارى و بیمارى و دیگر پیشامدهاى ناگوار روزگار، حتى فرصت و فراغت بازنگرى در آن را نداشته ام چه رسد به بازنگارى. آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره هاى ادبى همواره مطرح بوده و هستند. چنانکه او درسال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت کند و دو کتابش با نام هاى «ظهر روز دهم» و «به قولى پرستو» در همان سالهاى نشریعنى در سال هاى 1365 و 1375 جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوان را از آن خود کرد. قیصر امین پور همچنین جایزه تندیس ماه طلایى را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورده است. درباره کتاب معروف او «سنت و نو آورى در شعر معاصر» برخى از اهالى شعر و ادب معتقدند که او درباره شاملو کمى بى عنایتى کرده و به حرفهاى اخوان بیشتر پرداخته که شاید مأخذ لازم را در اختیار نداشته و درباره بعضى ها هم مثل خانلرى و توللى، گزینش غیر لازم صورت گرفته است. با این همه بسیارى از کارشناسان مثل محمود فتوحى معتقدند که این کتاب امین پور در نوع خودش اولین پژوهش جدى دانشگاهى است که به مسأله سنت و تجدد پرداخته است. او درباره این کتاب مى گوید: «بررسى کتاب را مى توان از سه نظر تاریخ ادبى، مدرنیزم و توهم مدرنیزم و جامعه شناسى ساختگراى تکوینى مورد بررسى قرار داد و به نظر من از فصل نهم تا پانزدهم کتاب ماهیتاً نگرش تاریخ ادبى دارد؛ اما شاهد آن سنت تاریخ نویسى که خلأیى 80 ساله محسوب مى شود، نیستیم و در این کتاب تا حدى جبران شده است. در حقیقت بخش هاى مغفول تاریخ ادبیات مورد توجه قرار گرفته است؛ مثلاً تقى رفعت، محمد مقدم و تندرکیا مورد توجه هستند؛ اما مثلاً پروین اعتصامى در این کتاب نمى تواند جایگاهى داشته باشد.»(5) چنانچه پیش از این آمد امین پور محصول تلاش فکرى سالهاى 57 و نسل دوم انقلاب است. او که در سال 1357 زادگاهش را براى تحصیل در رشته دامپزشکى در دانشگاه تهران ترک کرده بود و پس از مدتى از این رشته انصراف داده بود و به رشته علوم اجتماعى نقل مکان کرده بود و باز هم این رشته را پس زد و در رشته موردعلاقه اش ادبیات سرانجام گرفته بود، در همان سالها در شکل گیرى حلقه هنرى و اندیشه اسلامى در حوزه هنرى با افرادى چون سید حسن حسینى، سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شکاک، حسین خسروجردى و ... همکارى داشت. گروهى که بنیانگذاران جوان حوزه هنرى نام گرفتند و بعد ترها چهره هایى چون سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملکیان، کاکایى و فاطمه راکعى و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت سال بعد یعنى در سال 1366 او به همراه بسیارى از هم دوره اى هایش، از حوزه هنرى خارج شد و 2 سال بعد به کمک دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازى کرد.امین پور در دهه هاى دوم و سوم زندگى اش شاعرى انقلابى و جنگ زده مى نماید و شعرهاى دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایدارى آن سالهاست. اوخودش در پاسخ به این سؤال که «قضاوت شما در مورد شعر دفاع مقدس از ابتدا تا کنون چیست؟» مى گوید: قضاوت به ویژه براى ادبیات و هنر دوره هاى خاص، بسیار دشوار است. منظور از دوره هاى خاص دوره هایى مانند مشروطیت، انقلاب، جنگ و دفاع مقدس است که انگار شعر و ادبیات در این دوره ها وظیفه، کار کرد و رسالت و در نتیجه گویى تعریف دیگرى پیدا مى کند. بنابراین اگر بخواهیم با همان معیارهاى آرمانى و همیشگى دوره هاى دیگر به سراغ این دوره ها برویم چه بسا که دست خالى بر گردیم و گمان کنیم که خبرى از هنر و ادبیات نبوده است. در حالى که در بررسى چنین دوره هایى بهتر است که به جاى نقد ایده آل به نقد رئال بیشتر بپردازیم. یعنى واقعگرایانه تر نگاه کنیم نه صرفاً آرمانى و ایده آل.امین پور که تجربه تدریس و مقطع راهنمایى را در فاصله سال هاى 60 تا 62 در کارنامه خود دارد، از سال 67 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت، اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 بر مى گردد که همچنان ادامه دارد.فعالیت هاى قیصر امین پور سال گذشته از فعالیت هاى مطبوعاتى اش فاصله گرفت و از مهرماه سال گذشته نیز به همراه کامران فانى، حسن انورى، محمد على موحد، یدالله ثمره، سلیم نیسارى و هوشنگ مرادى کرمانى، به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسى در آمد. قیصر امین پور و اشعارش هر چه که باشند، نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلى که از آرمان گرایى رفته رفته به واقع گرایى رخ پوشانده و همین واقع گرایى موجب نوشدن افکار و آراى آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد که اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در کتابخانه هاى خود لااقل یکى از دیوان هاى او را در کتابخانه خود به غنیمت برده اند. بهتر است مهرگان امروز را با یکى از اشعار امین پور به پایان و از خواندنش لذت ببریم:

سراپا اگر زرد وپژمرده ایم

ولى دل به پاییز نسپرده ایم

چوگلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

دلى سربلند و سرى سربه زیر

از این دست عمرى به سر برده ایم



      

ابـتهـاج، هـوشنگ

شاعر
سال و محل تولد: 1306 - رشت
زندگینامه: هـوشنگ ابـتهـاج در سال 1306 در شهـر رشت زاده شد. دوره آموزش دبـستانی را در هـمین شهـر و آموزش دبـیرستانی را در تهـران به پایان رساند. وی مدتهـا به عـنوان مدیر کـل شرکت دولتی "سیمان تهـران" به کار اشتـغـال داشت. چـند سالی نیز از سال 1350 تا 1356 برنامه "گـل های تازه" و "گـلچـین هـفـته" رادیو ایران را سرپـرستی می کرد. ابتهـاج در دوران دبـیرستان به سرودن شعـر پـرداخت و در هـمان سالهـا اولین دفـتر شعـر خود را به نام "نخـستـین نغـمه ها" منـتـشر کرد. وی با سرودن شعـرهای عاشـقانه آغاز کرد اما با کتاب "شبگـیر" خود که حاصل سال های پـر تب و تاب پـیش از 1332 است، به شعـر اجتماعی روی آورد. در شعـر سایه، دو گـرایش عـمده به چـشم می خورد: گـرایش عاشقانه و گـرایش اجـتماعـی، و شاید نیازی به گـفتن نباشد که در گـرایش اول، بسیار نیرومندتر و موفـق تر است. وی که خود از زهـروان نوگـرایی در شعـر ایران بود، پس از چـندی عـمدتا به غـزلسرایی به شیوه قـدیم پـرداخت و اکـنون او را بـیشتر با غـزلهایش می شناسند تا شعـرهای نو شیوه اش.

آثار: دفـترهای شعـر: نخـستـین نغـمه ها - 1325 سراب - 1320 سیاه مشق - 1332 شبگـیر - 1332 زمین، برگـزیده ی شعـر - 1334 چـند برگ از یلدا - 1334 یادگـار خون سرو - 1360 آینه در آینه، برگـزیدهً شعـر



      

زندگینامه : قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و تهران به تدریس اشتغال دارد. در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد. اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. امین‏پور که با تفکر دینى و انقلابى همراه با انقلاب بوده با توقع کارکردى انقلابى از شعر در قالب کلاسیک، عمدتاً به رباعى و دوبیتى توجه نشان داده و در فصل‏بندى کتاب عناوینى چون "فصلى با مردان خدا" و :فصلى با شهادت و شهیدان خدایى" و "گزیده رباعى‏ها و دوبیتى‏هاى انقلاب" را ثبت و ضبط مى‏کند که در فاصله سال‏ هاى 57 تا 62 سروده بود. در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. » "آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است. ویژگی سخن قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.
در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند :

چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟

قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپاره – غزل – دو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی

ویژگی های شعری

الف: مضمون بکر
هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)

ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است.

مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن

ب: اندیشه های نو
یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.

قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.

در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

ج: زبان امروزی
امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

د: گوناگونی موضوعات

موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

هـ: وزن
یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.


نمونه شعر
خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح

لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست

قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363)

راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
آثار
1-
تنفس صبح
2-
در کوچه آفتاب
3-
مثل چشمه ، مثل رود
4-
ظهر روز دهم
5-
آینه‏ های ناگهان
6-
گل‏ها همه آفتابگردانند
7-
گزینه اشعار « مروارید »
8-
بی بال پریدن
9-
طوفان در پرانتز
10-
به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-
سنت و نو آوری در شعر معاصر

و اما به تفکیک سال:
-
قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ، 1338 گتوند خوزستان

-
ترک تحصیل از رشته دامپزشکى دانشگاه تهران 1357

-
ترک تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363

-
اخذ دکتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دکتر شفیعى کدکنى 1376

-
تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367

-
تدریس در دانشگاه تهران 1370 تاکنون

-
دبیر شعر هفته نامه سروش 71-60

-
سردبیر ماهنامه ادبى - هنرى سروش نوجوان 83- 67

-
عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى

-
برخى از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى) تنفس صبح، در کوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند و...

-
برنده تندیس مرغ آمین 1368

-
برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر کودک و نوجوان 20 سال انقلاب)

اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانکه روزگارى براى من و هم نسلانم سروده بود:
مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست

باید براى جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ



      

فروغ فرخزاد
در دی ماه 1313 ه.ش در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعدها همگان را غرق در حیرت کرد . مردم آن روز با شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقیق و استعداد های شعری خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را. پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد . اولین شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهایش بی آنکه شعار بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادی یکی بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفی ناگهانی و غیر منتظره جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود " می ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگیست" .

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید!
او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
"
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"

نویستده این دو شاعر: فرنازخ

فروغ فرخزاد 15 دی ماه 1313 در خانواده ای متوسط بدنیا آمد . پدرش شخصیتی دو سویه داشت . یک افسر ارتش مستبد که در کودتای رضاخان نقش داشت و یک عاشق شعر که در می بست و با اشعار حافظ و سعدی راز و نیاز می کرد . فروغ از نوجوانی شعر می سرود و نقاشی می کرد . برای فرار از فضای بسته محیط خانوادگی بسیار زود با پرویز شاپور ازدواج کرد و بسیار زود نیز از او جدا شد . ثمره ای ازدواج « کامیار» نام گرفت .

در سال 1331 نخستین مجموعه شعر خود ا با نام «اسیر» و در سال 1335 دومین آن ا با نام «دیوار» منتشر کرد . در بیست و دو سالگی سومین مجموعه شعر را با نام «عصیان» نی بدست چاپ سپدد . خود وی بعدها این هر سه را به ارزش و حاصل احساسات سطحی یک دختر جوان دانست .

در سال 1337 فروغ به چنان آگاهی نسبت به ارزش های فکری خود می رسد که در می یابد می تواند در شعر به راهی جدا از دیگران برود . در همین سال سینما توجه او را جلب می کند و در کار ساختن بسیاری از فیلمهای مستند با « ابراهیم گلستان » همکاری می کند . در سال 1338 برای آموختن فن سینما به انگلستان می رود و برداشت درخشان سینمائی او هنگامی جلوه می کند که فیلم «‌خانه سیاه است »‌را از زندگی جذامیان در جذامخانه تبریز می سازد . در سال 1342 در نمایشنامه «‌شش شخصیت در جستجوی نویسنده » بازی چشمگیری دارد و در زمستان همان سال خبر می رسد که فیلم «‌خانه سیاه است » جایزه اول فستیوال « اوبرهاوزن »‌را برده است و منتقدین اروپائی به شایستگی از او تجلیل می کنند . و باز در همان سال که سال اوج نبوغ اوست با یک مجموعه تازه « تولدی دیگر » در شعر او و در شعر امروز ایران آغاز می شود .

در سال 1343 به آلمان و ایتالیا و فرانسه سفر می کند . سال بعد در دومین فستیوال سینمای مؤلف در « پزارو » شرکت می کند تعهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می کنند و ناشران اروپائی مشتاق نشر آثارش هستند اما در دوشنبه 24 بهمن ماه همان سال آخرین برگ از دفتر زندگی کوتاه و پربارش ورق می خورد .



      

زندگینامه

 

 

وی در سال 1333 در زنجان متولد شد. تا پایان دورة ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و بعد از آن در تهران به ادامه تحصیل پرداخت. ایشان دارای لیسانس مترجمی زبان، فوق لیسانس و دکترای زبان‌شناسی هستند.
از جمله فعالیتهای ایشان می‌توان به معاون پژوهشی دانشگاه الزهرا و رئیس گروههای ادبیات انگلیسی دانشگاه الزهرا و معاون آموزشی و پژوهشی دانشکده الهیات و ادبیات دانشگاه الزهرا و معاون پژوهشی دانشگاه الزهرا نماینده مجلس ششم و نایب رئیس کمیسیون فرهنگی، رئیس کمیته امور زنان و امور خانواده و رئیس فراکسیون زنان، مدیرعامل انجمن شاعران ایران و رئیس هیئت مدیره دفتر شعر جوان، عضو هیئت امنای کتابخانه‌های عمومی، عضو هیئت امنای سینمای کشور فارابی، عضو هیئت امنای پژوهشگاه فرهنگی، اجتماعی وزارت فرهنگ و آموزش عالی اشاره کرد.

آثار شعر

«
سفر سوختن»، «آواز گل سنگ»، «مادرانه‌ها» برگزیدة شعر ادبیات معاصر 81

ترجمه:

«
دربارة شعر» و «منطق در زبان‌شناسی» تألیف:

«
آوا و معنا در شعر نیما  

فاطمه راکعی


 
وی در سال 1333 در شهر زنجان به دنیا أمد. او دارای مدرک دکترای زبانشناسی. فوق لیسانس زبانشناسی و لیسانس مترجمی زبان انگلیسی است

 وی استاد دانشگاه و نماینده تهران در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی است و همچنین مدیر عامل انجمن شاعران ایران و رئیس هیئت مدیره دفتر شعر جوان است.
مجموعه آثار:
اشعار:

1- "
سفر سوختن" 1369انتشارات اطلاعات

2- "
أواز گل سنگ"1373 و 1376 چاپ دوم انتشارات اطلاعات

3- "
گزیده اشعار"1381 انتشارات نیستان

4- "
مادرانه ها"1382 موسسه اطلاعات

تألیف ها و ترجمه ها:


1-
درباره شعر ترجمه کتاب sound and sense تالیف لارنس پرین1373 و 1376 چاپ دوم انتشارات اطلاعات


2-
منطق زبانـشنـاسی تـرجمه کتـاب آماده چاپ Logic in lingaistics تالیف آلوود و دیگران


3-
آماده چاپ کتاب لفظ و معنا در شعر نیما

مقاله ها:

1-
مقاله کلاسیک نظریه برنامه نویسی زبانی ترجمه مقاله the of language planning تالیف و الترتالی
2-
مقاله بازخوانی یک شعر از نیما یوشیج با رویکردی هر منوتیک . مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران . دوره 40 . زمستان 1378
3-
نقد مجموعه شعر معاصر تاجیکیان ( پیمان )

مقالات فرهنگی و دیدگاههای . اجتماعی و سیاسی وی در جراید معتبر کشور به چاپ رسیده یا در سمینارها و کنگره های مختلف در داخل و خارج از کشور ارائه شده است . فهرست کامل مقالات و آثار پژوهشی وی در تذکره خلوت انس آمده است .وی همچنین مسئولیت و دبیری و عضویت در هیئت های علمی ده ها کنگره ادبی . فرهنگی و اجتماعی در سطح کشور و بین المللی را عهده دار بوده است.



      

سید علی صالحی
1334/1/1 - تولد - روستای مَرغاب، ایذه بختیاری، خوزستان. فرزند سوم خانواده‌ای چهارده‌نفره. پدر: کشاورز، شاعر و شاهنامه‌خوان. مادر: خانه‌دار 1340 - شیوع بیماری حصبه در ولایت، مرگ‌ومیر کودکان، درگذشت برادر کوچکتر (عبدالله) بر اثر بیماری حصبه کوچ دائمی خانواده به مسجد سلیمان و نجات علی از بیماری حصبه. 1341 - ورود به دبستان سعدی در مسجد سلیمان 1343 - تاسیس روزنامه دیواری "ناقوس" در دبستان (ماهانه) و درج اولین زمزمه‌های کودکانه در همین روزنامه. تصادف شدید با اتومبیل، قطع امید پزشکان از بازگشت صالحی به زندگی. صالحی از سال اول دبستان، کار و نان‌آوری را در کنار تحصیلات تجربه می‌کند: شاگرد پادو، آب‌یخ فروشی، تدریس خصوصی همکلاسی‌های خود، خرازی فروشی، شاگرد بنایی و فعلگی. 1347 - ورود به دوره‌ی اول دبیرستان - دبیرستان 25 شهریور مسجدسلیمان ادامه‌ی کار تهیه و تنظیم روزنامه‌ی دیواری "ناقوس" در دبیرستان تا دو سال، اما سرانجام به علت درج شعرهای معارض با شرایط، روزنامه دیواری تعطیل می‌شود. 1350 - معرفی شعر صالحی در رادیوهای استان خوزستان (آبادان و اهواز) و حمایت مهدی اخوان ثالث از شعر صالحی. چاپ اشعار ایشان در مجله‌ی بومی شرکت نفت، به اهتمام ابوالقاسم حالت. ادامه‌ی مشاغل گوناگون و سخت در یاری رساندن مالی به خانواده. 1351 - شرکت در اولین شب شعر مسجد سلیمان در کنار شاعران پیشکوست و دبیران شاعر اهل جنوب و استقبال مردم از شعر صالحی. پاره‌ای از شعر "شبان" که سال 1350 سروده شد و سال 1351 در شب شعر خوانده شد: شب، شرجی، نان و ستاره و نفت، حتما شبانی که شبان آمد شبان هم رفت. ورود صالحی به دوره‌ی دوم دبیرستان و انتخاب رشته‌ی ریاضیات. 1352 - احضار صالحی به دفتر دبیرستان که توسط دو غریبه بازجویی می‌شود و سرانجام از او می‌خواهند که در شعر و انشاهایی که سر کلاس می‌خواند، دست از انتقاد و معارضه با شرایط بردارد. صالحی مدتی سکوت می‌کند. 1353 - احضار مجدد و تنبیه و تهدید از سوی مقامات وقت. صالحی ترک تحصیل می‌کند. بازی در نمایشنامه‌ی "چشم در برابر چشم" اثر غلامحسین ساعدی. این نمایش تنها دو شب در شهر اجرا و سپس گروه را از ادامه‌ی کار بازمی‌دارند. استقبال جراید پایتخت از شعر صالحی. 1354 - به درخواست رئیس دبیرستان و خواهش خانواده، صالحی بر سر کلاس درس بازمی‌گردد و دیپلم ریاضی را می‌گیرد. سال 1353 تا 1354 صالحی همراه تنی چند از شاعران پیش‌کسوت و هم‌نسل خود جریان "موج ناب" را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند و برای شعر صالحی ویژه‌نامه‌هایی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر می‌کنند. (دیدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نیستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران) اواخر 1354 اعزام به خدمت نظام وظیفه. سه ماه در پادگان لشکرک تهران که به علت نافرمانی، دو ماه آن را صالحی در زندان گذراند. سه ماه خدمت در پادگان صُفه اصفهان که قریب به چهار هفته‌ی آن را صالحی در زندان گذراند. او در یکی از مصاحبه‌هایش گفته است: "قادر نبودم زور و جور و تحمیل بی‌دلیل رنج را تحمل کنم". دو ماه و هجده روز خدمت در قوشچی رضاییه، که در واقع درجه‌ی گروهبان سومی او را حذف کرده و به قوشچی رضاییه تبعیدش کرده بودند. سرانجام پس از سی روز در قوشچی، صالحی به دلیل ضعف بینایی و رفتارهای غیر قابل کنترل (به زعم فرماندهان) معافیت پزشکی می‌گیرد و سال 1355 به مسجد سلیمان باز می‌گردد. در تمام این مدت اشعارش به صورت مستمر در جراید مرکز به چاپ می‌رسیده است. 1355 - تلاش در راه تحکیم موج ناب در شعر. انتخاب مشاغلی مثل معلمی (تدریس خصوصی)، تدریس ریاضیات در سطح دبیرستان و کتاب‌فروشی. استخدام موقت در شرکت ساختمانی خارج از شهر به عنوان سرنگهبان، مسئول خرید و حسابدار. اعتراض صالحی به سران شرکت اروپایی پرزیسیون به دلیل به تعویق افتادن حقوق کارگران و دعوت نگهبانان به اعتصاب. احضار صالحی، محاکمه و کسر سه ماه حقوق. 1356 - دی ماه این سال نام صالحی همراه با هوشنگ گلشیری در داستان‌نویسی و پرویز فنی‌زاده در بازیگری، به عنوان برنده‌ی جایزه‌ی فروغ فرخزاد در شعر اعلام می‌شود. صالحی سه روز به تهران می‌آید، تقاضای استخدام در مطبوعات از سوی سردبیران را رد می‌کند و به مسجد سلیمان بازمی‌گردد. اما در کمال تعجب به او گفته می‌شود که: "تو اخراجی!" صالحی از شرکت ساختمانی اخراج می‌شود و به تدریس خصوصی فیزیک، شیمی و ریاضیات در سطح دبیرستان می‌پردازد. 1357 - صالحی از گروه "موج ناب" فاصله می‌گیرد. او در این باره گفته است: "حس می‌کردم همه‌ی ما شاعران موج ناب داریم شبیه هم می‌شویم. درک و دریافتم درست بود. دیگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقیت من نبود. یکی دوبار با دوستان شاعرم درباره‌ی نقض تقطیع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفید بحث کردم و گفتم این شیوه‌ی زیرهم نویسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحه‌ی سپید کاغذ درست نیست!" 1358 - یازدهم اردی‌بهشت این سال صالحی تصمیم می‌گیرد تا برای اقامت دایمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر این باور بود که ماندن در مسجد سلیمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محرومیت (حتی در خلاقیت) ندارد. بی‌آن که کسی یا آشنایی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک دیپلم و مدرک معافیت از نظام وظیفه، راهی تهران می‌شود. بعد از تحمل سختی‌های بسیار، پاییز 1358 در کنکور رشته‌ی ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود، و همزمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود. 1359 - در جریان انقلاب فرهنگی، زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد. شهریور 1359 صالحی با دشواری توانست مجددا به تهران بازگشته و به کار روزنامه‌نگاری و شعر خود بپردازد. اما با تعطیلی روزنامه‌ها، او نیز بیکار می‌شود. 1360 - برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی می‌آورد: کتاب‌فروشی کنار خیابان، دکه‌ی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودک‌های تهران به عنوان قصه‌گوی کودکان، مربی شنا و نجات غریق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی. 1361 و 1362 - در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بیماری، سکوت و گریز از مجامع فرهنگی می‌شود. اما با حمایت دوستان بی‌دریغ‌اش، به زندگی طبیعی خود بازمی‌گردد. 1363 - نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، و پیشنهاد "تقطیع هموار و مدرن" و ایجاد واکنش‌های مختلف از سوی شاعران در برابر این پیشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق می‌شود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپید ببینیم. قریب به دو دهه است که کلیه آثار و کتب تازه در شعر و یا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطیع می‌شوند. (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرایطی" و دیگر مصاحبه‌های صالحی در اوایل دهه‌ی هفتاد.) صالحی در همین سال ازدواج می‌کند. همسر او که تحصیل‌کرده‌ی آمریکاست، صاحب و مدیر مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمایت همسرم،‌ شاید حتی شعر را هم کنار می‌گذاشتم. 1364 - بنیان‌گذاری "جنبش شعر گفتار" - زبان ساده و فاهمه‌ی صالحی - و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پیشرو پارسی، و پیشنهاد راهی تازه و فراگیر در "شعر زبان" (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرایطی") که با آغاز دهه‌ی هفتاد به جریانی همگانی بدل و بویژه مورد استقبال نسل‌های پویاتر قرار گرفت. بعد از این سنت‌شکنی بود که جریان‌های جوان دیگری از دل "جنبش شعر گفتار" به در آمد. صالحی با این جنبش به یکی از موثرترین شاعران زنده تبدیل شده و با کاستِ "نامه‌ها" حقانیت این راه را تثبیت کرد. علی صالحی معتقد است که: "ریشه‌ی شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقا یک شاعر کامل در "شعر گفتار" است. من تنها برای این حرکت "عنوانی دُرُست" یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مولف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین!" 1364 تا 1373 - تلاش و پویش در راه تحکیم و توسعه‌ی "جنبش شعر گفتار". 1369 تا 1379 - دبیر سرویس ادبی و صفحه شعر مجله "دنیای سخن". 1373 تا 1380 - شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بین‌المللی در کانادا، سوئد و آمریکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای میزبان. سرآغاز ترجمه‌ی شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگلیسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پیوند و دوستی با "شیرکو بی‌کَس" شاعر نامدار کردستان عراق و دیگر شاعرانی مثل لطیف هملت، رفیق صابر، عبدالله پَشیو، و ... 1378 - بازگشت و فعالیت مجدد در کانون نویسندگان ایران 1380 - انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران که تا هم‌اکنون (1382) این وظیفه را ادامه می‌دهد. او بارها در همین زمینه از سوی مراجع قضایی و دادگاهها احضار و مورد بازجویی قرار گرفته است. 1382 - صالحی به عنوان سردبیر، یک شماره مجله "معیار ادبی" را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم می‌شود.



      

مهدی اخوان ثالث

گلبانک ز شوق گل شاداب توان داشت /من نوحه سرای گل افسرده خویشم /شادم که دگر دل نگراید سوی شادی/ تا داد غمش ره، بر سرا پرده خویشم/ پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل /خون موج زد از بخت بد آورده خویشم /گویند که: «امید و چه نومید!» /ندانند من مرثیه خوان وطن مرده خویشم ( م- امید)

رندگینامه
مهدی اخوان ثالث متخلص به امید در سال 1307 شمسی در خانواده ای «خراسانی شده» در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستانها و دبیرستانهای مشهد به پایان برد، و از هنرستان صنعتی همین شهر فارغ التحصیل شده پس از فراغ از تحصیل و دو سال اقامت در زادگاه خود به سال 1327 شمسی راه تهران در پیش گرفت و به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و «خاک دامنگیر ری» بیش از دو سه بار به او مجال اقامت کوتاه در زادگاهش را نداد. او ذوق و مایه شعری را از مادرش به ارث برد و گاهگاه اشعاری به شیوه شاعران متقدم و بخصوص شاعران خراسانی می سرود. امید پس از اندک زمانی در سرودن قصیده به سبک متین خراسانی و مثنوی و غزل شهرتی پیدا کرد و از سال 1326 تا سال 1330 شمسی که نخستین مجموعه شعرش «ارغنون» منتشر شد قدرت و چیره دستی وی در انواع شعر کلاسیک آشکار گردید. «ارغنون» که نمونه اشعار عاشقانه و مسائل اجتماعی بود در حقیقت: کارنامه سالهای اولیه اقامت وی در حوزه ادبی تهران بشمار رفت.

با انتشار مجموعه دوم اشعارش: «زمستان» در سال 1334 قدرت شاعری امید بیش از پیش بر همگنان روشن شد. در این مجموعه گرایش امید به شیوه «پیشنهادی نیما» ونوآوری آشکارتر می شود. ما در این مجموعه شعر با شاعری روبرو می شویم که در عین آشنایی عمیق با شعر گذشته ایران مخصوصاً اشعار خراسانی با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه نوسرائی و «نیمائی» گرایش پیدا کرده و در عین حال پیوند خود را با شعر قدیم از غزل و مثنوی همچنان استوار نگهداشته است. در مجموعه «آخر شاهنامه» که در سال 1337 شمسی منتشر شده است و مجموعه «ازین اوستا» که در سال 1344 شمسی نشر یافته باید نمونه های کمال یافته و هموار شده شعر امید در آنها جستجو کرد.

اخوان همچنین علاقه و اشتیاق زیادی به موسیقی داشت و در واقع در زندگی هنریش شعر و موسیقی با هم پیوندی ناگسستنی داشتند؛ به طوری که شعرهایش چنان با عروض شعر فارسی آمیخته و موسیقی کلامش آنچنان تاثیرگذار است که نمی توان آنها را از شعرش جدا کرد و این نشان می دهد که اخوان با موسیقی سنتی آشنایی بسیار داشته است.
از دوره کودکی به موسیقی چنان علاقه داشته که میل آموختن این هنر یک دم رهایش نمی کند تا اینکه عاقبت نواختن تار را می آموزد و این نیاز تا پایان عمرش با او باقی میماند. گرچه در ابتدا پدرش که مردی مذهبی است و با نواختن تار او مخالف است اما پسر، پدر را متقاعد می کند که موسیقی هنر است و پدر رضایت داده؛ حتی برای او معلم موسیقی می گیرد. گر چه در ابتدا برای احترام پدر، مدت کوتاهی از موسیقی دوری کرد اما سرانجام خواسته درونیش از او وادار کرد که دوباره به این هنری روی آورد.

اخوان از همان دوره ابتدایی و دبیرستان نسبت به هنر و ادبیات آنچنان علاقه مند بود که همیشه عمق مطالب را جستجو می کرد و سعی می کرد تا هنر و ادب این مرز و بوم را به طور عمیق بشناسد. اشعار شاعران را می خواند و درباره برخی از آنها سوالات بسیاری برایش پیش می آمد و این به خاطر ذوق شعری ای بود که در وجودش شعله می افروخت و گاه مانع از این می شد که او شعری را به طور تمام و کمال بپذیرد و این باعث می شد که ساعتها مشغول بررسی یک یا چند بیت از آن شعر باشد .
اما شعرهایی که باعث بزرگی و نام آوری اخوان شد بی شک قصاید و غزلیات زمان جوانی اش نبود، بلکه پس از آشنا شدن با نیما یوشیج و شناختن او، مسیر شاعری اخوان عوض شد و به نوسرایی روی آورد و در این طرز جدید بود که توانست شعر نیمایی را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شود. او با بهره گیری از شعر شاعران کهن، اشعار خود را با زبانی ساده در قالب شعر نو ریخت و موضوعات انسانی و جهانی را در آنها بیان کرد.

بعد از سال 1357 کتابهای درخت پیر و جنگل، آورده اند که فردوسی، بدعتها و بدایع نیما یوشیج، دوزخ اما سرد، در حیاط کوچک پاییز در زندان، زندگی می گوید اما بازدید زیست و ترا کهن مرز و بوم دوست دارم، انتشار یافتند.

در سال 1358 مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) به کار مشغول شد، اما این کار مدت زیادی طول نکشید. بعد از این تقریباً خانه نشین بود و زندگی اش به سختی می گذشت. در این زمان اخوان بیشتر در انزوا زندگی می کرد و حتی کارهای هنری اش نیز کم شده تا جایی که هیچ شعر فوق العاده ای هم نسرود. تنها در سال پایانی عمرش از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان به این کشور دعوت شد. او در این سفر به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت و در همه جا توسط ایرانیان مقیم این کشورها مورد استقبال بی نظیر قرار گرفت. در این سفر همسر وفادارش و نیز دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی و گروهی دیگر از دوستانش با او بودند. او همچنین در این سفر با دوستان قدیمش یعنی ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و دیگر دوستان دیدار کرد و روزها و ساعتهای خوشی را با آنها گذراند.

اخوان در 29 تیر ماه 1369 به ایران بازگشت اما بلافاصله در بستر بیماری افتاد و هنوز چند روزی از مرگ دکتر پرویز ناتل خانلری نگذشته بود که او نیز در بیمارستان مهر بستری شد و سرانجام ساعت 10:30 شب یکشنبه، 4 شهریور سال 1369 شمسی در گذشت. جسد او به توس انتقال پیدا کرد و در باغ شهر توس در کنار مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد.

ویژگی سخن
امید بعد از «نیما» که در حقیقت رسالت نهضت شعر فارسی معاصر را در نو سرائی بر عهده داشت از جمله شاعرانیست که توانست هنر «نیما» را بی واسطه عمیقاً درک کند و در عین حال اصالت و ابتکار خود را حفظ نماید.

زبان شعر امید بسیار غنی و نیرومند است، احاطه وسیع او به مواریث ادبی گذشته فارسی، این مجال را برایش فراهم کرده است که اندیشه هایش را هر چه بلیغتر و مؤثرتر در شعرش بگنجاند. در زبان شعر امید، زبان شعر قدیم خراسان، مخصوصاً زبان استاد طوس فردوسی تجلی می کند و در کنار کلمات سنگین و گاه مهجور گذشته، ترکیبات و تعبیرات کاملاً تازه که خاص خود اوست زبان شعرش را برای بیان و القای هر نوع اندیشه هموار می کند. در شعرهای نقلی و قصیده ای بمناسبت و در موقع لزوم، از زبان محاوره استفاده می کند و در همه حال زبان شعرش بسیار صمیمی و در عین حال سخت فاخر و بلند است. زبان شعر اخوان «سمبلیک» است، اما روشنی اندیشه و دقت در انتخاب «سمبل ها» شعرش را برای اهل معنی توضیح می دهد!

فرم شعر امید همان اوزان عروضی «نیمایی» است که گسترش معقول و لازم شعر کلاسیک است. با این تفاوت که امید پیشنهاد «نیما» را درباره وزن شعر، کاملاً تکامل و تحقق بخشیده است و قواعد و دقایق فنی آنرا تنظیم و تکمیل کرده و خود در اشعارش آن اصول و قواعد را بکار می بندد. بر خلاف «نیما» که در وزن گاه مسامحاتی دارد، امید در سلسه مقالاتی تحت عنوان «نوعی وزن در شعر معاصر فارسی» به تفصیل و تشریح این مبحث بسیار مهم پرداخته و مشکلی شناسایی وزن شعر نو را حل کرده است.

محتوی شعر امید، صرف نظر از تأملات گاه و بیگاه عاشقانه و تازگیها و نوعی عرفان، بیشتر درباره مسائل اجتماعی وزندگی، اندیشه هائی را در بر دارد؛ به عبارت دیگر شعر وی روایت رویداده ها و برداشت حادثه هائی است که شاعر آنها را به چشم دیده و خود نیز در آن ماجراها سری پر شور و آزاده داشته است. شعر امید بیشتر اوقات مشتمل بر اندیشه های اجتماعی است، اگر چه ممکن است همه داوریهایش مورد اتفاق واقع بینان نباشد ولی این نکته را به یقین می توان از شعرش دریافت که شاعر در برابر حوادث و جریانات سیاسی کشورش بی تفاوت نیست، بلکه حساسیت خاصی در پاره ای موارد دارد که در حد خود مغتنم است.

امید علاوه بر چهار مجموعه شعرش که در بالا یاد کردیم، بطور کلی در شعر فارسی صاحبنظر است. مقالات مختلف تحقیقی و عمیق او در معرفی جنبه های تازه ای از شعر قدیم عموماً و شناسایی رسالت و هنر «نیما» خصوصاً دارای ارزش فوق العاده و منحصر به خود اوست. در زمینه شناخت و شناسایی هنر «نیما» و شعر امروز کتاب منتشر نشده امید به نام «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» در درجه اول اهمیت است. چند فصل از این کتاب به تدریج در مجلات ادبی کشور منتشر شده است. علاوه بر این فصول، مقالاتی در تحقیق و نقد شعر دارد که هر یک در حد خود بسیار آموزنده و ابتکار آمیز است.
موفقیت امید در بیان دقیقترین احساسهای درونی و آرمانهای اجتماعی که از روح آزادمنش وی مایه می گیرد و آوردن استعارت و تمثیلات اصیل ایرانی در شعر، به بهترین صورت و استوارترین لفظ، موجب شده است که در ردیف بهترین شعرای معاصر و از پیروان شعر زمان خویش نامبردار و شناخته شود.

نمونه اثر
هدیه
مریز باده عشقم به خاک ره نچشیده ----- بنوش از آنکه مرا دست آب نا طلبیده
برابر تو چه حاجت مرا به ذکر محبت ----- که اشک گوید و رخسار زرد و رنگ پریده
مریض عشقم وگیرد زبانم، ای شکرین لب ----- ببخش اگر سخن سر کنم بریده بریده
پسند خاطرم از آن شدی که در همه عالم ----- بخوبی تو کسی را، ندیده ام، نه شنیده
اگر چه ترکی و بیگانه با محبت و الفت ----- «چه آشنا نگهی داری، ای غزال رمیده»
مباد آنکه شود پای پیچ عمر تو آهم----- که در فراق تو پیچم به خود چومار گزیده
بیا که گرد کدورت زچهره تو بشویم ----- به روشنائی اشکی چنین به چهره دویده
بیا که هدیه خوبی کنم نثار قدومت ----- دلی شکسته و عمری به خاطر تو تپیده
بیا جوانی خود را به کام دل گذرانیم ----- که عمر چون سپری شد، پرنده ایست پریده
امید، بنده ترکی غزلسراست که گوید: ----- «نوشتم این غزل نغز با سواد دویده



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]