زیارت عاشورا
وحید زارع - اقلیمـ رهایے

به نام زیبایش سلام
و اما ششمین روز محرم رفتم به مسجد الغدیر در جوار بوستان شهید گمنام که ساماندهی خوبی داشتند و سخنرانی خوب ، سینه زنی پر شور و قسمت مهم آن حضور ناگهانی یک شهید گمنام از جزیره ی ام الرصاص در مجلس بود که بعد از سی سال فراق برگشته و فریاد هل من ناصر ینصرنی مولایش را به یاد ما می آورد... او برگشته اما چه برگشتنی... وقتی رسیدی همه جا بودی خوش خدا پیچید...
هفتمین روز از محرم هم سپری شد و توفیق حضور در مراسم مسجد امام حسن مجتبی شهرک گلستان را یافتم ، مجلس پرشور و معنوی بود جای شما خالی برخی از دوستان قدیمی که برای عکاسی شهدا مرا صدا میکردند را هم زیارت کردیم و خاطراتمان مرور شد خصوصا خاطرات راهیان نور...
الهی بحق حسینت شهادت را نصیب ما بگردان. یا مهدی.



      

برای ورود به صفحه ویژه محرم روی سایت رهبری کلیک کنید.
شامل:بعثت خون،صوت،پوستر،فیلم،بیانات ،فتاوا و استفتائات،معرفی کتاب

ادب مداحی



      

لینک مطلب گل تقدیم شما



      

به نام زیبایش سلام
ابن روز و شبها که دچار بیماری ناشناخته ای که خستگی را فقط به ارمغان آورده شدم تن خسته و پاهای رنجور خویش را به زور عشق حسین به مجالس عزاداری میبرم ،
شب سوم محرم توفیق حضور در مجلس خیابان دانشگاه را داشتم و میهمان یکی از زائران حسین ع بودم شب جمعه بود و دعای کمیل و زیارت عاشورا خوانده شد...
شب چهارم را مسجد خاتم الانبیا شهرک گلستان بودم و امام جمعه ی شهرک هم حضور داشتند مراسم رسمی و خوبی بود...
شب پنجم محرم را سرگردان بین هیئت بوشهری های شهرک گلستان و مسجد الغدیر و تکیه ی ابتدای شهرک استقلال بودم بوشهری ها که زیاد آن شب چنگی به دل نزد... مسجد الغدیر هم که زود تمام شد و ماند برای شب ششم، پس رفتیم تکیه ی سینه زنان عشاق حسینی و ماندگار شدیم ، سبک آن بیشتر عوامانه است...



      

خوش به حال شهدا که پر کشیدن
خوش به حال شهدا بهشتو دیدن
خوش به حالشون که از دنیا بریدن
تو نمازاشون خدا خدا می کردن
شب حمله برا هم دعا می کردن
یه توسل به امام رضا می کردن
یاد شما دلامونو خدایی کرده
یاد شما ماهارو کربلایی کرده
شهدا شبای جمعه همه زائر حسینن
دیگه چی بهتر از اینه که مجاور حسینن

حسین وای
شهدا بعد شما کاری نکردم
پسر فاطمه رو یاری نکردم
برا رهبرم علمداری نکردم
حالا من موندم و این بار گناهم
حالا من همون که جامونده ی راهم
هنوزم تو حسرت یه نیم نگاهم
غرق غمم شبیه برگهای خزونم
خیسه چشام برا محشر دل نگرونم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای

حالا که واشده باز راه شهادت
حیفه من جا بمونم ازین سعادت
آرزوم شهادته حین زیارت
مثل اون شهیدا که با قلب بی تاب
مثل شیروانیان و مسلم خیزاب
کاش منم فدات بشم خواهر ارباب
خوب میدونی زغمت بی تاب و تبم من
جار میزنم که فدایی زینبم من
برا اون لحظه ی مرگم عمریه دلهره دارم
دوست دارم مثل شهیدا سرمو رو پات بزارم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای



      

برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبداللّه الحسین(ع) پیوستم، مبادا بگذاری که جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری که با اماممان بسته ایم استوار بمانیم و عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم. برادر، هرگز اجازه نده که اسلحه من بر زمین بیفتد. همه آینده دنیای امروز، به ما و آنچه که می کنیم وابسته است. خداوند بر ما جوانان منّت نهاده و وظیفه تحوّل کره زمین را به سوی آینده روشن قسط و عدل بر عهده ما نهاده است. و برادر، باز هم سفارش می کنم، مبادا اسلحه من بر زمین بیفتد.

خدایا چگونه تو را شکر گویم بر این که مرا در این چنین زمانه ای به جهان آورده ای؟ زمانه قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را می کشم، هرجا می نگرم چشمم به چهره های مصمّم جوانانی می افتد که از نور ولایت حیات گرفته اند و به هیچ چیز جز احیاء مکتب نمی اندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟

بر فراز آن تپه بلند دروازه قرآن را برافراشته اند. یک طرف سوره «اذا جاء نصراللّه والفتح» را نوشته اند و بر طرف دیگر آیه مبارکه «و جعلنا من بین ایدیهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشیناهم فهم لایبصرون». حاج علی در پناه قرآن ایستاده است و بچه ها را روانه خط می کند. می دانی که او همین تازگی چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینک می زند.

برادر، من احساس می کنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره زمان و مکان خارج می شود و در محیط عنایت محض قدم می گذارد. من رفتم برادر، باز هم می گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری!

روز اول، صبح زود، در کنار پایه های بتونی آن پل نیم ساخته، بچه ها با دوشکا و کلاشینکف و آرپی جی به مصاف دشمنی شتافته اند که در پس خروارها آهن پناه گرفته است؛ اما با این همه، جبهه مقاومت دشمن درهم شکسته و دیگر یارای ایستادگی ندارد. حکایت ما و دشمن، حکایت مشت و درفش است و ما دریافته ایم که همه قدرت ها در مُشتی نهفته که به راه خدا گره خورده است. اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه کند، هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد.

فرمانده خط با این که شب را نخفته است، هنوز شکر خدا از آنچنان قدرتی برخوردار است که تو گویی هنوز هم روزهای متمادی می تواند بدون لحظه ای خواب، قطره ای آب و لقمه ای غذا سر پا بماند. آیا تو از دیدن فرمانده های جوان لشکر اسلام به یاد اسامة بن زید نمی افتی و آن لحظه های جاودان تاریخ صدر اسلام در خاطرت زنده نمی گردد؟

گاه گاه بچه ها از لحظه فراغت او سود می جویند و قوطی کمپوتی به دستش می دهند که از پای نیفتد. مبدأ این شور و اشتیاق و قدرت را در کجا باید جستجو کرد؟ رمز عملیات را به یاد بیاور: یا ابوالفضل العباس ادرکنی! یا اباالفضل العباس ادرکنی!

صبح روز اول عملیات، بچه هایی که همه شب را درگیر بوده اند هنوز لحظه ای فراغت نیافته اند. این همه قدرت و پایداری انسان را به شگفت می اندازد و همین استقامت است که آنان را لایق امدادهای غیبی خداوند می گرداند. آنان با آگاهی کامل می دانند پای در چه راهی نهاده اند و برای جلب نصرت الهی چه باید بکنند.

آزادی مهران، قدم کوچکی بیش نیست؛ آینده تاریخ از آنِ ماست.

صبح روز دوم عملیات، در یکی دیگر از محورها، نیروهای تازه نفس در زیر آتش سنگین دشمن می روند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت خمپاره ای به گوش می رسد و در کنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و خاک به هوا می رود. بگذار خمپاره ها این سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیه مبارکه را بخوان و بگذر: «قل هل تربّصون بنا الاّ احدی الحسنیین؟»

روز سوم بر فراز تپه های قلاویزان، در بحبوحه آن مصاف سنگین، وقتی از تشنگی دهانت خشک شده است، ناگهان سقای دشت کربلاست که با آب گوارا سر می رسد. جان فدای لب تشنه ات یا حسین!



      

جوان



      

به نام زیبایش سلام
هر سال محرم که میشود دلم میخواهد برای دل خودم این طرف و آنطرف بروم..
اما لعنت به شیطان رو سیاه ، همیشه در محرم کار پیدا میشود و شهرستان رفتن و...
امسال شب اول را رفتم هیئتی در شهرک آپادانا کنار بیرون بر دست چین ، بد نبود اما سن شرکت کنندگان پایین بود و به دلم ننشست ، این شد که برای شب دوم تصمیم گرفتم به جای دیگری برم یعنی مسجد بقیه الله شهرک گلستان با میزبانی کانون مصباح الهدایه ، مداحی بسیار زیبا و دلنشینی توسط یکی از مداحان قدیمی شهرک گلستان که پیشتر ایشان را زیارت کرده بودم انجام شد و الحمدلله گذشت. مجلس خوبی بود ، توصیه میکنم سری بزنید.
سال 61 هجری تا 1440 ... دقیقا 1379 سال از واقعه ی کربلا گذشته ولی هنوزم که هنوز است نام حسین دل خیلی را میبرد... کاش بفهمیم همه ی این آماده شدن ها برای مهدیست نه صرفا عزای امام سوم...یا حسین ، شفاعت این نوکر ای پادشه با تو. والسلام



      

وقتی افراد بیشعور باشند و بی تفاوت
وقتی دکتر هم بشوند یک دکتر بیشعور و بی تفاوت میشوند
وقتی کسی خائن باشد فرضا آخوند هم بشود یک خائن است در لباس آخوندی!
وقتی یک احمق نماینده ی مجلس بشود یک نماینده ی احمق خواهد بود
و تلخ تر از همه وقتی یک ملتی کاسب بشوند و اهل مطالعه نباشند
همه چیز را از دید کاسبی ببینند غیرت و شرف و آبروی خود را هم معامله خواهند کرد
دلالان غیرت را اینروزها در همه جا میتوان یافت
دلال آبرو ؛ دلال شرف و عزت ملی ؛ دلال هسته ای
و ملتی که دردها را می بیند و خو میکند به درد خود
این ملت هرچیزی امکان دارد به سرش بیاید

خدا هم در قرآن میگوید:
«انّ اللَّه لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا مابأنفسهم»

سوره مبارکه الرعد آیه11



      
   1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]