زیارت عاشورا
وحید زارع - اقلیمـ رهایے

هر که رو انداخت ، خاطرجمع زائر می شود
قبل زائر کوله بار راه ، حاضر می شود
.
هرچه تاجر هست در عالم ، گدای فاطمه ست
هر که در کویش گدایی کرد ، تاجر می شود
.
خوش به حال خانه ی خشتی نزدیک حرم
آخرش یک تکه از صحن مجاور می شود
.
دل سپردن ساده اما دل بریدن مشکل است
هر کسی یک بار آمد قم ، مهاجر می شود
.
شیخ می یابد مفاتیح الجنان را پشت در
شاطر عباس قمی در صحن شاعر می شود
.
از زبان شعر بالاتر در عالم هست ؟ نیست
در حرم حتی زبان شعر ، قاصر می شود
.
پای حکم مادح معصومه امضای رضاست
این چنین یک روضه خوان ساده ، ذاکر می شود
.
رو به قم هر بار در مشهد سلامی می دهم
خادم باب الرضا با من مسافر می شود
.
دست را بر سینه ات بگذار و چشمت را ببند
رو به رویت گنبد و گلدسته ظاهر می شود
.
ماه قم ! دست خیال ما و دامان شما
میزبان هستید و ما هستیم مهمان شما
.
غصه ی دنیا شده سوهان روح و در عوض
کام شیرین می کند عمری ست سوهان شما
.
عشق را در روز روشن عده ای گم کرده اند
من که آن را یافتم کنج شبستان شما
.
روسیاهم ! با چه رویی بین مردم جا شوم
در دل آیینه ی شفاف ایوان شما ؟
.
مرجع تقلید کل مرجع تقلیدهاست
زایری که دست بر سینه ست حیران شما
.
گرچه می گویند باید از کریمان کم نخواست
آن چه می خواهم کف دستی ست از نان شما
کریمه
بس که اینجا آمدم با دست خالی ، تازگی
جیب هایم را نمی گردد نگهبان شما
.
بس که هیچم ، روزی ام حج فقیران هم نشد
عید قربان می روم هر سال قربان شما
.
آب قم شور است شاید ما به ظاهر زایران
بارها حرمت شکستیم از نمکدان شما
.
داغ اگر در سینه ی من یک نفر باشد که نیست
باید از دریای لطفت بیشتر باشد ، که نیست
.
غیر درد دل نیاوردم به همراه خودم
سعی کردم کوله بارم مختصر باشد ، که نیست
کریمه اهل بیت
خادم دربان به دست خالی ام شک کرده است
ترسم از بار گناهم باخبر باشد ، که نیست
.
حتم دارم در ورودی راه می بندد به من
هر کس دیگر به جای تو اگر باشد که نیست
.
از ضریحت دست من کوتاه اگر باشد ، که هست
کاش روی شانه هایم بال و پر باشد ، که نیست
.
خوب در ایوان آیینه خودم را دیده ام
چشم من هم مثل مردم بلکه تر باشد که نیست
.
هیچ جا بهتر از اینجا نیست ، باید بشکند
دل اگر مثل نمازم در سفر باشد که نیست
.
هر که آمد حاجت ایل و تبارش را گرفت
این حرم جای کسی که بی هنر باشد که نیست
.
مادرم این مرتبه قول شفا از من گرفت
آه ... می ترسم دعایم بی اثر باشد ، که نیست
.
می روم بعد از زیارت طبق عادت جمکران
تا دعایم دیدن آن یک نفر باشد که ... هست
.
.
.
محمدحسین ملکیان



      

وظیفه‌ی نیروهای مؤمن و انقلابی در برابر وضعیت امروز جامعه‌ی ایران چیست؟ چه طرح و برنامه‌ای پیش روی این نیروها قرار دارد؟ چه کارها و اقداماتی باید انجام دهند؟ چگونه می‌توان شرایط موجود را به جای تهدید، تبدیل به یک فرصت استثنائی برای جبهه‌ی انقلاب کرد؟

یک کار این است که نیروهای انقلابی، دست روی دست بگذارند و نظاره‌گر وضع موجود باشند و بگویند «هیچ فایده‌ای ندارد، نشده، پیشرفت نکردیم و نمی‌توانیم بکنیم»(1397/03/07)،

یا مأیوس و ناامید شوند و بگویند « «آقا نمی‌شود، فایده ندارد، همه‌چیز به‌هم ریخته است.»(1397/03/07)

یک کار دیگر اما این است با عزم راسخ و روحیه‌ی امیدوارانه، برای ساخت "آینده‌ی مطلوب"، کار و تلاش و فعالیت مضاعف کنند. «ما یک اتوبان را به‌صورت یک بن‌بست تصویر نکنیم. جلوی ما اتوبان است و می‌توانیم حرکت کنیم؛ بخصوص با امکاناتی که کشور دارد... نیروهای جوان... نقش لوکوموتیو را [دارند] که وقتی‌ حرکت کردند، به‌طور طبیعی به دنبال خودشان قطار را حرکت می‌دهند»(1397/03/07)


در روزهایی که آمریکا خلاف همه‌ی آداب و قواعد حقوقی بین‌المللی از برجام خارج شده و ایده‌ی اصلی غرب‌گرایان برای حل مشکلات کشور نیز با بن‌بست مواجه شده، نیروهای مؤمن و انقلابی باید فضای افکار عمومی را برای مطالبه‌ی «آرمان‌های انقلاب اسلامی» آماده و مهیا کنند. اگر «لشگر نیروهای مؤمن و انقلابی»، به جای انزوا و ناامیدی، وارد میدان شده و مطالبه‌ی آرمان‌ها و تکرار آن را بر سر دست بگیرند، آنگاه است که می‌توان از شرایط موجود، فرصتی استثنائی برای انقلاب اسلامی به‌وجود آورد. این همان مطالبه‌ای است که رهبر انقلاب در دیدار امسال خود با دانشجویان، صراحتا آن را اعلام کردند: «ما امروز در جامعه‌مان نیاز مبرم داریم به اینکه آرمان‌ها را مدام تکرار کنیم، مدام بگوییم، مدام روی آن کار کنیم، مدام مطالبه کنیم... مطالبه‌گری آرمان‌ها از آن چیزهایی است که از آن نباید دست برداشت. اگر چنانچه این حجم عظیم و وسیع تهاجم به افکار عمومی از سوی ضدّ انقلاب با این مطالبه‌گری‌ها مواجه نشود، قطعاً ویرانگری خواهد کرد. یادآوری آرمان‌ها، مطرح کردن آرمان‌ها، خواستن آرمان‌ها‌، طلبکاری نسبت به تحقّق این آرمان‌ها یک سدّی است در مقابل تخریب افکار عمومی و فضاهای نخبگانی و فضاهای مدیریتی... اینجا یک لشکری از جوان‌های مؤمن و انقلابی لازم است که وارد میدان بشوند، مطالبه کنند آرمان‌ها را و خودشان کمک کنند به تحقّق این آرمان‌ها.»(1397/03/07)



      

مرحوم آیت‌الله حق‌شناس می‌گفت‌: نماز صحیح به دردت می‌خورد! اگر غیبت کنید، عمل بد کنید، نظر به نامحرم کنید، شما اطاعت از نماز نکرده‌اید... اطاعت خود نماز آن است که نهی آن را که از فحشا و منکر است به کار ببندید.

توجه فضایل و رذایل اخلاقی انسان را در موقعیتی قرار می‌دهد که در مسیر الی الله قرار گیرد تا در سایه آن لذت حضور خداوند را در تمام لحظات زندگی‌اش احساس کند، یکی از مسیرهایی که باعث می‌شود اخلاق در دل و جان آدمی نفوذ پیدا کند، نشستن در پای درس اساتید اخلاق است.

آنچه پیش‌رو دارید سلسله مباحث اخلاقی مرحوم آیت‌الله عبدالکریم حق‌شناس است که با موضوع «ارزش و جایگاه نماز» در مسجد امین‌الدوله ایراد ‌شده است:

*فضیلت علم و علم آموزی

نبی اکرم(ص) می‌فرماید: «اغد عالماً او متعلّماً او مستمعاً او محبّاً لهم» چند تا شد؟ یا عالم باش، یا متعلم، یا مستمع، یا دوستدار آن‌ها، «ولا تکن الخامس فتهلک»؛ یا باید دانشمند باشی، راه را بدانی برادر من! یا معلم باشی، یا محبّ اهل علم؛ مثل شما، که دو سه حیثیت اینها در شما جمع است؛ هم متعلم هستید و هم مستمع، یعنی دارید روایات را می‌شنوید و علوم اهل بیت را تعلیم می‌گیرید و هم اهل علم را دوست دارید.

خوب، شاید بعضی از آقایان اهل علم، روی مصالحی که در نظر است، این روایت را نخوانند، ولی پروردگار عزیز بنایش به آمرزش است، حالا در قیامت سئوال می‌کنند که آیا تو عالم بودی؟ نه! متعلم چطور؟ نه! مستمع چطور؟ نه! دوستدار اهل علم چطور؟ نه! در یک سفره‌ای با عالم هم خوراک بوده‌ای؟ نه! همه‌اش نه نه! منفی! ولیکن اسمت - در صورتی که جمشید خان نباشد ها! - به عالمی می‌خورد؟ بله؛ اسم من مثلاً عبدالله است؛ حسن، تقی، خیلی خوب! ببریدش بهشت. رحمت واسعه الهی تا این حد است؛

*دلیل جالب بر حقانیت اسلام

خدا رحمت کند آن خانم اصفهانی که یک ورقه اجتهادش از نجف بود، یکی هم از حضرت آیت‌الله آقا سیدعلی نجف‌آبادی - آن خانم، مجتهده بود؛ اما شماها هنوز اول راهید! «ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم»، ایشان قم آمد، از ایشان پرسیدند: دلیل بر حقانیت اسلام چیست؟ ایشان به نقل از استادشان حضرت آیت‌الله آقا سیدعلی نجف‌آبادی رحمة‌الله فرمود: دلیل بر حقانیت اسلام این است که همه‌ ما کلنگ داریم و به سهم خودمان گوشه‌ای از بنای اسلام را خراب می‌کنیم - همان بنایی که باید آقایان اهل علم نگاه بدارند - اما هنوز این بنا پا بر جا و محکم است؛ از لندن که برای حفظ اسلام نمی‌آیند، داداش جان! آن‌ها همین‌الساعه برنامه درست کرده‌اند و سمینار گرفته‌اند که چه نقشه‌هایی را اجرا کنند برای اینکه تأثیر اسلام را خنثی کنند.

این را نقل کردند و من خیلی شادمان شدم؛ البته بنده رادیوهای آن‌ها را گوش نمی‌دهم، اما بعضی اوقات پروردگار حق را بر اساس دشمنان دین القا می‌کند و حجت هم بر آن‌ها تمام می‌شود، کسی که نژادش انگلیسی است، یک چنین حرف حقی بود، خوب! بر خودش دیگر حجت است، نقل کردند او گفته: با اینکه تمام جراید، تمام رسانه‌ها و تمام تبلیغات دنیا بر علیه جمهوری اسلامی اقدام کرده‌اند؛ اما یک نفر که حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی باشد یک نفره ثابت کرد در دنیا که اسلام زنده است. در مقابل همه این تبلیغات که حق‌کشی می‌کنند، یک نفر در دنیا ثابت کرد که اسلام هنوز نمرده و زنده است، خوب فضل چیزی است که خصم شهادت بر آن بدهد، چرا انسان بی‌انصافی بکند؟

همه کلنگ داریم، ولیکن این بنای اسلام روی حقانیت خودش سر پا مانده! خیلی مهم است، عجیب جوابی ایشان داد، مثلاً من حالا اسلام را یاری می‌کنم! چه یاری؟ چه یاری داداش جان؟ هفته‌ای دو شب صحبت کردن که باری را بار نمی‌کند! حالا شما تصور می‌کنید هفته‌ای دو شب آمدیم، بار از روی دوش ما برداشته شد؟

صبح کن در حالی‌که: عالم یا متعلم یا مستمع باشی که الحمدالله دو سه تا حیثیت در شما جمع است؛ هم متعلمید و هم مستمع، یعنی هم گوش می‌دهید، هم یاد می‌گیرید بابا جان من! «أو محبّاً لهم ولاتکن الخامس فتهلک» یا دوستدار، اگر پنجمی باشی هلاک شدی.

*اهمیت بیان معارف و احادیث

شخصی عرض کرد: یا رسول‌الله! یک نفر نماز می‌خواند و مثلاً عبا را سر می‌کشد می‌رود و یک نفر دیگر وقتی که نمازش تمام می‌شود می‌نشیند و برای ما مسئله می‌گوید و حدیث می‌خواند و موعظه می‌کند.

حضرت(ص) فرمود: نسبت دومی به اولی مثل نسبت ما به شما است، ببین داداش! این شغل، شغل انبیاست، شهید رحمة‌الله در آداب‌المتعلمین می‌فرماید: آن عالم عاملی که اسلام را در میان مردم پیاده می‌کند، آن شخص نسبت به مقام نبیین یک درجه فاصله دارد؛ اینقدر درجه‌اش بالاست بابا جان من! در قیامت، اول انبیا شفاعت می‌کنند، بعد علما، بعد شهدا؛ این هم برای توجه دادن به موقعیت شما.

آیت‌الله آقا شیخ عیسی رضوان‌الله‌علیه که منبر می‌رفتند، یک ساعت مسئله و احکام، یک ساعت اخلاق، یک ساعت توحید می‌فرمودند؛ ولی ما در عوض هر یک ساعت، هفت هشت دقیقه از شما اجازه برای صحبت گرفتیم! ببینید چقدر ذوقیات فرق کرده است.

*ارزش نماز و ذکر الهی

خوب! «وَاَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ وَالمُنکَرِ وَلَذِکرُاللهِ اَکْبَرُ» اگر چه این آیه را مفسرین معنا کرده‌اند؛ اما بعضی از تفسیرهایشان رضایت‌بخش نیست، حضرات صوفیه خذلهم‌الله می‌گویند: مثلاً اگر ما دور هم بنشینیم و ذکر یا هو یا علی بگوییم، این ذکر افضل از نماز است! خود خدا فرموده نماز از فحشا و منکر نهی می‌کند، ولذکرالله أکبر، اما تفسیر درست این است که یکی از اثرات نماز این است که شما را از فحشا و منکر باز می‌دارد؛ اثر دیگر نماز که بزرگتر است چیست؟

این است که شما را به یاد خدا می‌اندازد، آخر، هر بخش نماز، شما را به یاد خدا می‌آورد؛ قرائت حمد و سوره، رکوع، سجود، اذکار و ادعیه این همان خاصیت است؛ یعنی علاوه بر اینکه جنبه رفع مانع (= دور شدن از فحشا و منکر) دارد، ایجاد مقتضی (= یاد خدا) به نحو احسن می‌کند؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا» خب ببینید آقا آن وقت در اینجا می‌فرماید: «مَن اَحَبَّ اَن یَعلَمَ اَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل؟ فَلیَنظُرُ: هَل مَنِعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ؟ فَبِقَدرِ ما مَنَعَتهُ قُبَلَت مِنهُ» ببیند چقدر نمازش نهی از فحشا و منکر می‌کند؟

*نماز میزان انسان است

این حدیث هم برای آن‌هایی است که درست وارد نماز می‌شوند که حضرت فرمودند: «الصلوة میزان»، میزان زحمات شما را در نماز ارائه می‌کنند، امام صادق است که می‌فرماید: یکی یک رکعت نماز را با حضور قلب می‌خواند در رکعت دوم ذهن و قلبش شلوغ می‌شود، این به قدر یک رکعت زحمت کشیده است، یکی دو رکعت، یکی سه رکعت و یکی چهار رکعت و بعضی‌ها هم هستند که نمازشان هیچ توجه ندارند و روایات دارد که این چنین نمازی مانند خرقه و کهنه در هم پیچیده می‌شود و به روی صاحبش زده می‌شود، خدا نکند که ما جز آن‌ها نباشیم، لااقل از کسانی باشیم که إن‌شاءالله یک رکعت لااقل نمازمان با توجه باشد.

به پیغمبر(ص) از جوانی او گفتند: آقا یا رسول‌الله این جوان گناهکار است و خیلی کارها می‌کند، ولی در عین حال، نمازش را هم می‌خواند، قشنگ هم می‌خواند! حضرت فرمود: «دعه إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ یَوْماً»، یک روز نماز بالاخره زورش می‌رسد و او را از این گناه باز می‌دارد، طولی نکشید که به محضر پیامبر(ص) عرض کردند: آنچه فرمودید، اتفاق افتاد و این شخص جز عباد و زهاد شد؛ همین که گرفتار خطا بود، همین که گناه می‌کرد، همین که فلان کار را می‌کرد، توبه کرد و از عباد و زهاد شد.

*نماز ستون دین است

باز یکی دیگر بخوانم: «الله الله فی‌الصلاة فانها عمود دینکم»، نماز ستون دین است، اگر عمود و ستون خیمه بشکند، پایین می‌آید و اعمال دیگر نتیجه ندارد، نماز: اول «ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ» است، اولین چیزی است که از اعمال بنده محاسبه می‌شود؛ «فان قُبِلَت قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ واذا رُدَّت رُدَّ علیه سائر عَمَلِهِ»، اگر قبول شود، سایر اعمالش نیز قبول می‌شود و اگر رد شود، سایر اعمال رد می‌شود، اول که نکیرین بیایند داداش جان! ابتدا که ملائکه می‌آیند می‌گویند بررسی کنید نمازشان چطور است؟

این بود که امام رضا(ع) فرمودند: بعد از شناخت پروردگار عزیز جل‌ّ و عزّ عملی بالاتر از این نماز نمی‌شناسم، حالا هی نمازت را از اول وقت عقب بینداز؛ وقتی هم که می‌آیی قرائتت را می‌خوانی، بعد از چهل سال: الحمدالله قرائت می‌کنی!

نماز صحیح به دردت می‌خورد! همین نماز آن دزد را نجاتش داد؛ همین نماز او را جز عباد و زهاد کرد و بعد به مناسبت «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ» در مجمع‌ البیان از رسول‌الله(ص) نقل می‌فرماید: «لا صلوة لمن لم یطع الصلاة و طاعه الصلاة أن ینتهی عن الفحشاء و المنکر»، اگر غیبت بکنید، عمل بد بکنید، نظر به نامحرم بکنید، شما اطاعت از نماز نکرده‌اید، «لا صلاة» یعنی نمازش نماز نیست؛ اطاعت خود نماز آن است که نهی آن را که از فحشا و منکر است به کار ببندید. پروردگار می‌داند که شما نماز و ذکر او را چطور در خارج به جا می‌آورید و إن‌شاءالله همه شما را بر وفق کردار و عمل خودتان پاداش خواهد داد، خوب!

آب ار چه همه زلال خیزد/ از خوردن پرملال خیزد

هر چقدر که من و شما تشنه باشیم و آب گوارا باشد، اما باید به اندازه بخوریم، درباره موقعیت خودمان هم عرض کردم که باید یا معلم باشیم یا متعلم باشیم یا مستمع باشیم یا محب اهل علم باشیم؛ پنجمی نباشیم که در هلاکت واقع بشویم. این موقعیت خودمان را هم دانستیم؛ نماز را هم فهمیدیم، آن آیه را هم توجه کردیم.



      

بذار همه ببینن کنار منی بین همه آدما تو یار منی

bezar hame bebinan kenar mani beyn hame adama to yar mani

تو دوایی و پرستار منی ...

to davayi o parastar mani

دو ثانیه دوری تو که خیلیه علاقه ای که به تو دارم دلیه

do saniye to ke khiliye alaghe e ke be to daram deliye

بذار همه بدونن که مال منی مشکلیه ...

bezar hame bedonan ke mal mani moshkeliye

تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه

ta to bashi delam ro be ye hal khob o matlobe to modam ro be rom bashi khobe

حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداش

hala halaha kenaram bash bego hata to bazam bash mibinam to ro hol misham jonam be fadash

من عاشقم به جون تو نمیتونم بدون تو مرام عاشقی فقط نشسته در درون تو

man ashegham be jon to nemotonam bedon to maram asheghi faghat neshaste dar daron man

تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من ...

to mah bi gharar man bia zamin kenar man betab bar man

میدونی علاقه ی ما دو طرفس میدونی نباشی هوا یه جوری خفس

midoni alagheye ma dotarafas mmidoni nabashi hava ye jori khafas

که میخوام نباشم دیگه تو دنیا ...

ke mikham nabasham dige to donya

میدونی که خواستن ما اتفاقی نیست به چشای دورمون که اعتمادی نیست

midoni ke khastan ma etefaghi nist be cheshaye doremon ke etemadi nist

که رقم بزنن یا به هم بزنن ...

ke ragham bezanan ya ba ham bezanan

تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه

ta to bashi delam ro be ye hal khob o matlobe to modam ro be rom bashi khobe

حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداش

hala halaha kenaram bash bego hata to bazam bash mibinam to ro hol misham jonam be fadash

من عاشقم به جون تو نمیتونم بدون تو مرام عاشقی فقط نشسته در درون تو

man ashegham be jon to nemotonam bedon to maram asheghi faghat neshaste dar daron man

تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من ...

to mah bi gharar man bia zamin kenar man betab bar man

ترانه آهنگ تو یار منی از محسن ابراهیم زاده

که رقم بزنن یا به هم بزنن ...

ke ragham bezanan ya ba ham bezanan

تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه

ta to bashi delam ro be ye hal khob o matlobe to modam ro be rom bashi khobe

حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداش

hala halaha kenaram bash bego hata to bazam bash mibinam to ro hol misham jonam be fadash

من عاشقم به جون تو نمیتونم بدون تو مرام عاشقی فقط نشسته در درون تو

man ashegham be jon to nemotonam bedon to maram asheghi faghat neshaste dar daron man

تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من ...

to mah bi gharar man bia zamin kenar man betab bar man



      

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید خبری نیست . . .



      

چشمای تو وقتی زل میزنی به من داد میزنه

Cheshmaye to vaghti zol mizani be man dad mizane

میدونم هر کاری کنم عاشقمه آره عاشقمه

Midonam har kari konam asheghame are asheghame

دستای من سرده فقط یه دست گرم توش کمه

Dastaye man sarde faghat ye daste garm tosh kame

کاشکی میشد یه روزی عاشق شن همه آره عاشق شن همه

Kashki mishod ye roozi ashegh shan hame are ashegh shan hame

اگه تو عاشق منی بزار زمین هرچی درد و غصه ست

Age to asheghe mani bezar zamin har chi dardo ghosast

حرف که میزنی همرو بگو بگو دل من که گنده ست

Harf ke mizani hamaro bego bego dele man ke gondast

وقتی با منی این کره زمین نمیچرخه واسمونو

Vaghti ba mani in kore zamin nemicharkhe vasemono

عاشق همیم عشقمی کنارت تو آسمونام

Asheghe hamim eshghami kenaret too asemonam

اگه تو عاشق منی بزار زمین هرچی درد و غصه ست

Age to asheghe mani bezar zamin har chi dardo ghosast

حرف که میزنی همرو بگو بگو دل من که گنده ست

Harf ke mizani hamaro bego bego dele man ke gondast

وقتی با منی این کره زمین نمیچرخه واسمونو

Vaghti ba mani in kore zamin nemicharkhe vasemono

عاشق همیم عشقمی کنارت تو آسمونام

Asheghe hamim eshghami kenaret too asemonam

ترانه آهنگ قول بده از فرزاد فرزین

بزار راحت هرچی آرزو هست بسازه کنارم دلت

Bezar rahat har chi arezoo hast besaze kenaram delet

انگیزه میده وقتی میخندی به من لبخند خوشگلت

Angize mide vaghti mikhandi be man labkhande khoshgelet

بهترین لحظه هارو با تو میسازمو یه کوه پشتته

Behtarin lahze ha ro ba to misazamo ye koh poshtete

دستامو محکمتر بچسب پیله شو بهم قول بده

Dastamo mohkam tar bechasb pile sho behem ghol bede

اگه تو عاشق منی بزار زمین هرچی درد و غصه ست

Age to asheghe mani bezar zamin har chi dardo ghosast

حرف که میزنی همرو بگو بگو دل من که گنده ست

Harf ke mizani hamaro bego bego dele man ke gondast

وقتی با منی این کره زمین نمیچرخه واسمونو

Vaghti ba mani in kore zamin nemicharkhe vasemono

عاشق همیم عشقمی کنارت تو آسمونام

Asheghe hamim eshghami kenaret too asemonam

اگه تو عاشق منی بزار زمین هرچی درد و غصه ست

Age to asheghe mani bezar zamin har chi dardo ghosast

حرف که میزنی همرو بگو بگو دل من که گنده ست

Harf ke mizani hamaro bego bego dele man ke gondast

وقتی با منی این کره زمین نمیچرخه واسمونو

Vaghti ba mani in kore zamin nemicharkhe vasemono

عاشق همیم عشقمی کنارت تو آسمونام

Asheghe hamim eshghami kenaret too asemonam



      

محمدرضا پهلوی کمی پس از انتصاب به ولیعهدی و جدایی از مادرش، مبتلا به حصبه شد. طی هجده ماه بعد، سیاه سرفه، دیفتری و مالاریا نیز به سراغش آمدند. زونیس نویسنده کتاب «شکست شاهانه» معتقد است: «هر یک از این بیماریها ولیعهد را تا آستانه‌ مرگ پیش برد و باعث هراس و نگرانی خانواده‌ سلطنتی و وحشت خودش شد. در مدت ابتلا به بیماری حصبه، ولیعهد هفته‌ها با مرگ دست به گریبان بود. بعدها شاه ادعا کرد که بهبود غیرمنتظره‌ او در اثر مداخله‌ نیروهای ناشناخته‌ آسمانی بود!»1

شاه در کتاب «ماموریت برای وطنم» به مواردی از این توهّمات شاهانه اشاره کرده است. از جمله آنکه پس از تاجگذاری رضاشاه، دچار بیماری حصبه می‌شود. آنگونه که شاه خود روایت می‌کند، بیماری آنچنان بر بدن او مستولی گشت که چند هفته با مرگ دست به گریبان شده بود. او فرایند درمان خود را اینگونه به عوالم روحانی گره می‌زند: «در یکی از شبهای بحرانی کسالتم مولای متقیان علی ‌علیه‌السلام را به خواب دیدم که در حالی که شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در کنار من نشسته بود، در دست مبارکش جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت».2

از دیگر مواردی که شاه مدعی است مورد توجه ائمه اطهار و فرزندان ائمه قرار گرفته، به جریان سفر او به امامزاده داود باز می‌گردد. او می‌گوید که در یکی از این سفرها در حالی که او و خانواده‌اش سوار بر اسب مسیر پر پیچ و خم امامزاده را می‌پیمودند، ناگهان پای اسبی که او بر آن سوار بود لغزید و او با سر به روی سنگی سخت و ناهموار پرتاب شد، اما هیچ آسیبی ندید: «همراهان من از اینکه هیچگونه صدمه‌ای ندیده بودم، فوق‌العاده تعجب می‌کردند. ناچار برای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت».3

او حتی در کتاب «پاسخ به تاریخ» پا را از این فراتر می‌گذارد و مدعی می‌شود که با امام زمان دیدار کرده است:                               

در کودکی واقعه‌ای که توجه مرا به عالم معنی بیش از پیش جلب نمود، روزی روی داد که با مربی خود در کاخ سلطنتی سعدآباد در کوچه‌ای که با سنگ مفروش بود قدم می‌زدم. در آن هنگام ناگهان مردی را با چهره ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله‌ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی‌بن مریم می‌سازند، نمایان بود. در آن حین به من الهام شد که با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم رو به‌ رو هستم. مواجهه من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نینجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. در آن موقع مشتاقانه از مربی خود سؤال کردم: او را دیدی؟ مربی متحیرانه جواب داد: «چه کسی را دیدم؟ اینجا که کسی نیست! اما من این قدر به اصالت و حقیقت آنچه که دیده بودم اطمینان داشتم که جواب مربی سالخورده من کوچک‌ترین تأثیری در اعتقاد من نداشت. 4

سوء قصد و نجات یافتن

شاه نظر کرده بودن خود را فقط مختص به دوران کودکی ندانسته و معتقد است که همین مسئله باعث شده بود که در دوران بزرگ‌سالی نیز ترورهایی که برای کشتن او برنامه‌ریزی شده بود نافرجام بماند. محمدرضا در این باره می‌گوید: « آن روز که آ‌‌‌نها مرا از نزدیک هدف گلوله قرار دادند، این غریزه‌ام بود که نجاتم داد. چون وقتی که آن شخص با تفنگ خود به طرف من نشانه رفت، من به طور غریزی به یک نوع چرخش دورانی به دور خود مبادرت کردم و در یک لحظه قبل از آنکه او قلب مرا هدف قرار دهد، خود را به کناری کشیدم و گلوله به شانه‌ام اصابت کرد. یک معجزه... فقط کار یک معجزه بود که مرا نجات داد... بر اثر یک معجزه که توسط خداوند و پیغمبران اراده شده بود نجات یافتم»5

جالب اینکه شاه از مکاشفه‌های متعدد خود با ائمه‌ معصوم نیز سخن به میان آورده است! او حتی در موفقیت کودتای ضدمردمی 28 مرداد، از حفاظت الهی سخن به میان آورد! و همین‌طور به‌تدریج به ‌شکل جسورانه‌تری به بیان حمایت الهی از خود می‌پرداخت:«...من در تمام آنچه کرده‌ام و آنچه خواهم کرد، خود را عاملی برای اجرای مشیات الهی بیش نمی‌بینم».6

منابع
1-ماروین زونیس، شکست شاهانه: ملاحظاتی درباره‌ی سقوط شاه، ترجمه‌ اسماعیل زند و بتول سعیدی، تهران، نشر نور، 1371، ص 11.
2- محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، ص 87.
3- محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، تهران، انتشارات شهرآب،1371،ص96.
4- همان، ص 97.
5-اوریانا فلاچی، مصاحبه با تاریخ‌سازان جهان، تهران، انتشارات اساطیر، ص 87.
6- ه‍م‍ای‍ش‌ ب‍ررس‍ی‌ ع‍ل‍ل‌ ف‍روپ‍اش‍ی‌ س‍ل‍طن‍ت‌ پ‍ه‍ل‍وی‌، بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384، ص68.



      

نزدیک افطار است، سفره پهن می شود، کم و زیاد در آن چیده می شود، صدای ربنا می آید، همه ی خانواده دور هم می نشینند، شاید شبهای دیگر کسی از سفره جا بماند اما این شبها همه سعی می کنند سر سفره افطار حاضر باشند، همه با هم روزه را افطار می کنند، اما او کجاست؟ با که نشسته است؟ آیا سفره ای برایش پهن است؟ آیا کسی را دارد که بر سر سفره ی افطار منتظرش باشد؟ چه غریب است او. چرا او اینقدر غریب است؟ چرا تنهاست؟ چرا هزار سال تنهایی بر او تحمیل شده است؟ آیا اگر شیعیانش شیعه بودند غربتش پیش از اینها به انتها نرسیده بود؟ تقصیر من است تنهاییش، شرمسارم.

مهمانی دعوتیم. همه دور هم نشسته ایم. صداها در هم پیچیده است. همه گرم گفتگویند. صدای اذان که می آید. همه التماس دعا می گویند. همه با دعایی با بسم الهی روزه خود را می گشایند. صداها، خنده ها، گفتگوها در هم پیچیده است. بر عکس زمانهای دیگر این شلوغی، این سر و صدا چقدر دلنشینند. اما او کجاست؟ یادش که می افتم، یادم مسلم می افتم غریب و تنها در کوچه های کوفه سرگردان بود. نکند او هم تنها سرگردان کوچه ها باشد. باز همه مسلم را می شناختند، اما کسی او را نمی شناسد. شاید از کنار کسی که می گذرد حتی نگاهی هم متوجه او نشود. کسی دعوتش نکند. نکند در کوچه های شهر تنها بماند. تقصیر من است سرگردانیش، شرمسارم.

شبهای قدر است هر آشنایی که می بینیم می گوییم ما را هم از دعای این شبها فراموش نکن. التماس دعا داریم، حاجت داریم، مشکل داریم. غمی، اندوهی، گرفتاری و... همه محتاج دعاییم. شنیده ایم دیگری در حقمان دعا کند مقبولتر است، به هم سفارش می کنیم برای ما هم دعا کنید. اما او را چه کسی می شناسد؟ او به چه کسی بگوید برای دعایم کن؟ او به چه کسی بگوید مرا هم فراموش نکن؟ او به که بگوید غریبم، برای غریب تنهایی دعا کنید؟ تقصیر من است غریبیش، شرمسارم. منبع:غریب روزگار ما



      

سیدحسن حسینی شاهرودی عضو هیات‌رئیسه کمیسیون اقتصادی مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، با اشاره به ضرورت عبرت‌گیری از سرنوشت برجام و خروج آمریکا گفت: تاخیری که در اجرای تعهدات از سوی آمریکا و یاران اروپایی‌‌اش در برجام صورت گرفت، ایران را خیلی عقب نگه داشت. 

وی با ذکر اینکه انتظار جهت اجرای تعهدات برجامی آمریکا و اروپا کشور را از بسیاری از اقدامات ضروری جهت بهبود اوضاع اقتصادی کشور غافل داشت، اظهار داشت: دولت ابتدا باید به یک انسجام می‌رسیدند تا اگر برجام به نتیجه نرسید زیانی متوجه کشور نباشد اما همه امروز این زیان را حس می‌کنند. 

حسینی شاهرودی با تاکید بر لزوم دقت و مراقبت در مذاکرات جاری با اروپا درباره برجام پس از خروج آمریکا گفت: البته اعتقاد من بر این است که به واسطه زیان انباشته‌ای که در این سال‌ها از برجام داشتیم  ‌نهایت بهره را از غربی‌ها باید ببریم و هرچه می‌توانیم بکوشیم که استفاده حداکثری را از تتمه برجام داشته باشیم،‌ اما باید مراقب بود که زمان را از دست ندهیم و ما را مشمول مرور زمان نکنند. 

وی افزود: بیش از 2 سال که معطل توافق برجام شدیم و پس از آن هم بیش از 2 سال عقب افتادیم و نتوانستیم ساز و کار مناسب را برای اقتصاد کشور به ویژه عملیاتی سازی اقتصاد مقاومتی در پیش بگیریم. 

نماینده مردم شاهرود در مجلس شورای اسلامی گفت: نگاه دولت باید این باشد که اصلاً برجامی نبوده و نخواهد بود و کمافی‌السابق تحریم‌ها به جای خود باقی است از این رو باید سازوکار جنگی جهت تحقق اقتصاد مقاومتی در پیش گیرد.



      



      
<      1   2   3   4   5   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]