دعای عظم البلا وحید زارع - اقلیمـ رهایے

 قال رَسُولُ اللّهِ - صلی الله علیه وآله - : اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر
أحَدُکُمْ مَنْ یُخالِطُ.
«بحارالأنوار، ج 71، ص 192، ح 12»
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش
می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه کسی دوست و همنشین می باشید.



      

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم
نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم

 هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم

پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم
تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد
خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم
ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را
کنون ازاین عبادتها واین اذکار می ترسم
من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک
به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم
بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم
خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم
عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم
نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

 



      

قال رَسُولُ اللّهِ - صلی الله علیه وآله - : اَوْصانی رَبّی بِتِسْع: اَوْصانی
بِالاْخْلاصِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْعَدْلِ فِی الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِی الْفَقْرِ
وَ الْغِنی، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنی، وَ أعطِیَ مَنْ حَرَمَنی، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنی، وَ اَنْ یَکُونَ
صُمْتی فِکْراً، وَ مَنْطِقی ذِکْراً، وَ نَظَری عِبْراً.
«أعیان الشّیعة، ج 1، ص 300»
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
پروردگار متعال، مرا به 9 چیز سفارش نمود:
اخلاص در آشکار و پنهان،
دادگری در خوشنودی و خشم،
میانه روی در نیاز و توانمندی،
بخشیدن کسی که در حقّ من ستم روا داشته است،
کمک به کسی که مرا محروم گردانده،
دیدار خویشاوندانی که با من قطع رابطه نموده اند،
خاموشی سخنم،
یادآوری خداوند
و نگاهم عبرت و پند باشد.



      

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب



      

درد فراق و دیده ی گریان دگر بس است
آقا بیا که دوری و هجران دگر بس است
ما از فراق روی تو خون گریه می کنیم
مولا بیا که حال پریشان دگر بس است
بگذشت عمر و بی سر وسامان و گمرهیم
ما را فریب و حیله ی شیطان دگر بس است
ما را احاطه کرده حادثه ها ایها الامام
آقا بیا، که سختی طوفان دگر بس است
ما را برای یاری تو آفریده اند
تنها میان دشت و بیابان دگر بس است
معنا شود کتاب خدا با حضور تو
الفاظ بی معانی قران دگر بس است
درد فراق روی تو سخت است شیعه را
آه و فغان و درد فراوان دگر بس است
دنیا بهشت ماست ولی با حضور تو
آقای من جهان چو زندان دگر بس است
مصر وجود ما به وجود تو با صفاست
مصر بدون یوسف کنعان دگر بس است



      

شهیدی که تیرماه 1370 در اصفهان به‌دنیا آمد و مردادماه 1396 در سوریه به دست داعش اسیر و پس از دو روز شهید گردید.

از لشکر زرهی 8 نجف اشرف ؛ با درجه ستوانی

نیروهای امریکایی مواضع نیروهای حشدالشعبی را بمباران کردند ،

بنابراین نیروهای ستوان حججی پشتیبان خود را از دست داده و او اسیر میشود...

فیلم اسارت او

فیلم شهادت و فیلم وداعش با همسر و خانواده

در فضای مجازی موجود است

از گوگل سرچ کنید و ببینید.

در باغ شهادت باز باز است.



      

کسی که کارهایش را با یک انگیزه حداقلی و سطحی انجام دهد و نتواند برای فعالیت روزمره خودش انرژی کافی داشته باشد، حتماً یک جای کارش ایراد دارد؛ یا نگاهش به آن کار ایراد دارد یا اساساً نگاهش به زندگی ایراد دارد. ما باید این مشکل را برای خودمان حل کنیم تا بتوانیم واقعاً «با انرژی زندگی کنیم»

آدم چه موقع می‌تواند در زندگی‌اش به سروری برسد که همه کارهایش را با انرژی بالا انجام دهد؟ آیا مطلوب بودنِ «نوع کار» می‌تواند این سرور را به انسان بدهد؟ مثلاً اگر آدم یک شغلی را خیلی دوست داشته باشد و یک‌دفعه‌ای به آن برسد، طبیعتاً این کار را با یک انگیزه قوی انجام می‌دهد. اما مگر این شغل چقدر می‌تواند به آدم نشاط بدهد؟!

بله؛ انگیزه‌های شادی‌آفرینِ دنیایی هم انرژی‌زا هستند و نشاط می‌دهند اما چند تا مشکل دارند: 1- موقت هستند؛ ولی ما دنبال نشاط دائم هستیم 2- همان‌قدر که بودنش به آدم شادی می‌دهد، نبودش به آدم ضربه می‌زند! یعنی خلأ آن به روح انسان زخم می‌زند و تولید غم می‌کند 3- انرژی و نشاطی که می‌دهد کم است!

اینکه بتوانیم همه زندگی‌مان را سرشار از نشاط و انرژی کنیم و کارهای‌مان را با قدرت بسیار زیاد انجام دهیم، زیاد وابسته نیست به نوع کاری که انجام می‌دهیم یا به منفعتی که از این کار نصیب‌مان می‌شود، بلکه «به نگاه و نیت ما در انجام این کار» وابسته است و اینکه این کار را برای چه کسی انجام می‌دهیم؟

یک گل‌فروش همیشه گل را دسته‌بندی می‌کند و به مردم می‌فروشد و یک منفعتی هم به‌دست می‌آورد. اما اگر این گل‌فروش یک‌روز خودش عاشق شود و بخواهد یک دسته گلی برای محبوب خودش بسته‌بندی کند، این کار را با یک حسّ و انگیزه مضاعف انجام می‌دهد و در انجام این کار، نشاط فوق‌العاده‌ای دارد. واقعاً انگیزه و شورِ او با حالت قبل، متفاوت است با اینکه این‌بار، منفعت مادی هم ندارد.

خدا برای اینکه تو بتوانی با انرژی زندگی کنی، از زندگی‌ات لذت ببری و همه کارهایت را با انرژی زیاد انجام دهی، می‌فرماید: همه کارهای زندگی‌ات را برای من انجام بده؛ من از تو می‌خرم!» حتی مسواک زدن را هم به‌خاطر خدا انجام بده تا ده برابر انرژی پیدا کنی! پیامبر(ص) به ابوذر فرمود: حتی برای خوابیدن و غذا خوردن خودت هم نیتِ «قربةً الی الله» داشته باش(لِیَکُنْ لَکَ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ نِیَّةٌ حَتَّى‏ فِی الْأَکْلِ وَ النَّوْم‏؛ مجموعه ورام/2/58) در این صورت موقعِ غذا خوردن هم یک حال خوشی پیدا می‌کنی؛ مثل موقع افطار!

چه‌کار کنیم که همه زندگی‌مان لذت‌بخش و سرشار از نشاط بشود؟ یک راه بیشتر ندارد؛ اینکه همه کارهایت را به‌خاطر خدا انجام بدهی. راهش این نیست که مدام منتظر باشی تا یک شیرینی و لذتی در زندگی‌ات پیدا شود که نشاط پیدا کنی؛ کاری کن که از همین زندگیِ عادی‌ات هم خیلی نشاط پیدا کنی!

یک لیوان آب به‌دست کسی دادن، چقدر لذت دارد؟ ظاهراً لذتی ندارد، ولی اگر همین‌کار ساده را به‌خاطر خدا انجام بدهی، لذت خواهی برد. نگذار زندگی‌ات بی‌مزه بگذرد؛ حتی یک لیوان آب را هم بخاطر او جابجا کن! نیت کن، بگو: «برای چه کسی داری این کار را انجام می‌دهی؟»

فرض کن اگر در خانه حضرت امام(ره) یا آقای بهجت(ره) بودی و ایشان می‌گفت: «پسرم یک لیوان آب به من بده!» آن‌وقت چه حسّ خوبی از این کار پیدا می‌کردی! مهم این است که تو برای چه کسی، در محضر چه کسی یا به سفارش چه کسی داری این کار را انجام می‌دهی؟ چرا ما تنها زندگی می‌کنیم؛ وقتی که در محضر «خدای این اولیاء خدا» و در محضر خدای أمیرالمؤمنین‌(ع) هستیم؟! ابهت محضر خدا باید ما را بگیرد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «اگر خانمی یک لیوان(یک جرعه) آب به شوهرش بدهد، ثوابش بالاتر از یک‌سال عبادتی است که روزهایش روزه بگیرید و شبها نماز بخواند»(امْرَأَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا...؛ وسائل الشیعه/20/172) پیامبر(ص) می‌فرماید: اگر یک مردی پیش خانمش بنشیند و گپ بزند، ارزش این کار از اعتکاف در مسجدالنبی بالاتر است(جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیَالِهِ...؛ مجموعه ورّام/2/122) همه اینها در صورتی است که این کارها را به‌خاطر خدا انجام دهیم.

اگر می‌خواهی در تمام جزئیات زندگی‌ات، کارهایت را با نشاط و لذت انجام دهی، تنها راهش این است که کارهایت را «فقط به‌خاطر خدا انجام بدهی» راه دیگری ندارد! چون هیچ‌وقت تمام جزئیات زندگی ما نمی‌توانند تک تک نشاط‌ آفرین، پرجاذبه و لذت‌بخش باشند!

چرا ما زیاد از زندگی‌مان لذت نمی‌بریم؟ چون بلد نیستیم خیلی از کارهایمان را به‌خاطر خدا انجام دهیم. اینکه ما عاشق خدا نیستیم، مسئله دیگری است، با اینکه عشق به خدا وجود ما را در بر نگرفته، ولی اگر عقل خودمان را به کار بگیریم و شروع کنیم تک‌تک کارهای‌مان را به‌خاطر خدا انجام دهیم، یک‌دفعه‌ای می‌بینیم که «مدتی است داریم بانشاط‌تر زندگی می‌کنیم!»

اگر زندگی‌ات را به این سمت ببری که همه کارهایت با یک انگیزه «قربةً الی الله» همراه باشد، آن‌وقت زندگی‌ات واقعاً متفاوت و بانشاط خواهد شد. البته این نیاز به تمرین دارد، چون آدم مدام یادش می‌رود. مشکل این است که ما برای این چیزها تمرین نکرده‌ایم، چون نمی‌دانیم که این واقعاً لذت‌بخش است. آدم تا باور نکند که یک کاری لذت‌بخش است به سمتش نمی‌رود؛ هرچند بداند کارِ خوبی است.

آدم تا خودش را رها می‌کند، شروع می‌کند به زندگی کردنِ برّه‌وار! امام صادق(ع) می‌فرماید: برای هر حرکت خودت، نیت قربةً الی الله داشته باش و گرنه جزء غافلان خواهی بودی، و غافلان کسانی هستند که در قرآن می‌فرماید: آنها مانند چهارپایان هستند، بلکه بدتر! (فَلَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ‏ النِّیَّةِ فِی کُلِّ حَرَکَةٍ...؛ مصباح‌الشریعه/54)

البته سخت است که آدم همه کارهایش را به‌خاطر خدا انجام دهد؛ خصوصاً برای ما که عاشق خدا نیستیم و باید همه کارها را به‌خاطر «احترام خدا» انجام دهیم، و خیلی اوقات در جریان طبیعی زندگی، اصلاً یادمان می‌رود کارهای‌مان را به‌خاطر خدا انجام دهیم، ما به این وضع زندگی عادت کرده‌ایم و ترک این عادت هم سخت است؛ اما شدنی است.

یک راهکار-برای اینکه بتوانی هر کاری را به‌خاطر خدا انجام دهی- این است که اعتراض کنی و بگویی: «اصلاً من چرا باید این کارها را انجام دهم؟ چرا من باید بروم کار کنم، زحمت بکشم و پول دربیاورم؟ خدایا! چرا زندگی مرا این‌طور درست کردی؟ مگر مرا برای بیگاری آفریده‌ای؟! تو خودت میل به لذت و نشاط را در من گذاشته‌ای، حالا چرا باید این‌قدر رنج بکشم؟» تو حق داری این اعتراض‌ها را مطرح کنی، و اصلاً این نشانهه فهم و درک آدم است.

خدا در پاسخ می‌فرماید: آفرین! اصلاً تو برای اینجا آفریده نشده‌ای! این سختی‌هایی که به تو داده‌ام، حکمت و فلسفه‌ای دارد. تو این کارهای سخت را به‌خاطر من انجام بده؛ در این صورت، برای تمام دفعاتی که رنج تحمل کردی و برای هر فعالیتی که تو را به آن مجبور کرده‌ام پاداش می‌دهم؛ و این پاداش‌ها را از همین دنیا هم شروع می‌کنم.

واقعاً اگر آدم کسی را داشته باشد که همه کارهای زندگی‌اش را به‌خاطر او انجام بدهد، زندگی‌اش چقدر لذت‌بخش می‌شود! اصلاً شما احتمال می‌دهید چنین آدمی عصبانی و ناراحت بشود؟ چون یک کسی هست که دارد با او زندگی می‌کند، کار می‌کند، و معامله می‌کند و هر لحظه او را نگاه می‌کند.

بعضی‌ها ترفندهای قشنگی دارند؛ مثلاً می‌گویند: خدایا! امروز من هرچه ثواب جمع کردم، به امام صادق(ع) هدیه می‌کنم... یا به مادر حضرت ولی‌ّعصر(ع) هدیه می‌کنم... یا به فلان شهید، هدیه می‌کنم... یک‌دفعه‌ای می‌بینی که در این روز، اصلاً عوض می‌شوی؛ حسّ و حالت تغییر می‌کند.

برای اینکه نشاط دائم داشته باشی همه کارهایت را به‌خاطر خدا انجام بده؛ از همان اول صبح که زندگی‌ات شروع می‌کنی، با یک دعا، خودت را در آن روز، مهمان خدا کن، آن‌وقت ببین چه انرژی‌ای پیدا می‌کنی!

اول به‌خاطر «احترام خدا» یک مدتی این کارها را انجام می‌دهی، اما بعد کم‌کم عاشق خدا می‌شوی! وقتی عاشق خدا شدی، یک زندگیِ عالی خواهی داشت که از هر لحظه‌اش لذت‌ها می‌بری! اگر کارهایت را به‌خاطر خدا انجام ندهی، جزء غافلین خواهی بود و اگر به‌خاطر خدا انجام دهی، جزء ذاکرین می‌شوی؛ یعنی افرادی که اهل ذکر خدا هستند. پناهیان دات آی آر



      

چه دیدم خواب شب که امروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب که او را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بجستم

ببر جان مرا تا در پناهت

دو دستک می زنم کز جان بسستم

چه عالم‌هاست در هر تار مویت

بیفشان زلف کز عالم گسستم

که در هفتم زمین با تو بلندم

که در هفتم فلک بی‌روت پستم



      

به نام زیبایش سلام
این روزها خیلی درگیر نصب تجهیزات ...
اصلا ولش کن.. بگذار اصل مطلب را بگویم
آقا ، خسته نباشید
جانم بفرمایید
من یا یکی از دوستان شما در مورد عصرها که بیکار هستم کردم
...
از همین جا شروع شد
داستان زندگیش
 ازدواج مجدد پدر و رفتن پدرش ...
خرج زندگی را دو برادری بر دوش میکشند
برادرش بیکار شده و خودش هم نگهبان تا ظهر
و حقوقش هم باورتان نمیشود اگر بگویم 700 تومان که 350 را شرکت برای بیمه از او کسر میکند...
دلم میخواست کمکی کنم... اما
ان الله مع الصابرین
شماره ی شرکت را دادم و گفتم تماس بگیر انشاالله جور شود...
اینهم داستان امروز ما..
راستی باورت میشود حقوق یکنفر در مملکت ما 350 تومن باشد؟



      

استقلال



      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]