هفتاد دو ماه و ظهر عاشورا
شق القمر امام را دیدم
هفتاد دو و پشت آسمان خم شد
وقتی کمر امام را دیدم
هفتاد و دو زبح و یک خلیل الله
در عزم خلیل حق خلل هرگز
در سیر و سلوک فی سبیل الله
تعظیم به هیبت هبل هرگز
در هلهله ی بتان هر جایی
اینگونه که دید خود شکستن را
افروخت شراره ی ستم سوزی
آموخت ره زخویش رستن را
بنگر حرکات نور اعظم را
در ورطه ی تشنگی تلاطم کرد
هفتاد و دو کشتی نجات آورد
هفتاد و دو نوح وقف مردم کرد
هفتاد و دو کاروان و یک سالار
هفتاد و دو باهه (میدان) روبرو دارد
گاهی ز تنور و گاه بر نیزه
با امت خویش گفتگو دارد
آن اسوه ی پاک باز میگوید
آنان که ز راز مرگ آگاهند
در دشت جنون زپا نمی افتند
بر مرکب خون هماره(همواره) در راهند
هفتاد و دو صف فشرده چون پولاد
هفتاد و دو قبضه موم در یک مشت
هفتاد و دو سر سپرده ی مولا
تسلیم اشاره های یک انگشت
انگشت اشارتی که او دارد
فردا به مصاف میبرد ما را
گر شیوه ی نو پریدن آموزیم
تا قله ی قاف میبرد ما را
فردا که ز نیزه می دمد خورشید
فردا که خروس مرگ میخواند
ار خنجر و مرگ حجله میبندیم
ما را چو عروس مرگ میخواند
هفتاد و دو لحظه لحظه ی پرواز
هفتاد و دو کربلای پی در پی
هفتاد ودو لحظه ی سر افرازی
سرهای بریده خون چکان بر نی