تا کی به انتظار تو بنشینم
وقت است تا قیام تو برخیزم
آه ای فروغ دیده مظلومان
باید به احترام توبرخیزم
وقتی جهان به ذکر تو سرمست است
در هرکجا به نام توبرخیزم
من خانه زاد حیدر کرارم
در ظل مصددام تو برخیزم
هرجا که تیغ فتنه شرر بارد
چون تیغ بی نیام تو برخیزم
عدل است اگر به صور تو سر بر کنم
یا خاک بی حضور تو بر سر کنم
ای قبله قبیله حق جلوه کن
تا ترک قاف و قافله یک سر کنم
ای آفتاب چشمه ای از چشم تو
یک شب نباد بی نظرت سر کنم
انصاف نیست چشمه خورشید را
با چشم روشن تو برابر کنم
از رخ نقاب در افکن که من
خورشید را به پای تو پر پر کنم
تیغی مرا سپار که از برق آن
این شوره زار تیره منور کنم
در خون سپاه خسم بد اندیش را
از نیل تا فرات شناور کنم