آه و افسوس! این امام حسین علیه¬السلام است که در میان دشت، با تنی خسته و مجروح، بر پیکر خمیده¬ی تیغِ جهادِ خود تکیه زده، رساترین فریاد تاریخ را سر داده و صدایش در آسمان¬ها نیز جگرسوز و غم¬بار گشته که: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ ینْصُرُنی؟» نکند که مولا بی یاور شده؟! اگر چنین است، چه¬طور این خیل ملائک در آسمان، گوش دل به فرمان آن بزرگوار سپرده¬اند؟ یاور تو کیست جز خدا که بر گوش این نانجیبان، کلام حق می¬خوانی؟ مگر عبدالله بن¬حرّ نبود که یاری شما را رد کرد و تنها خواست اسبی برایتان به کمک بفرستد؟! حال آن که همگی محتاج و فقیرند و این شمایید دارندگان همه¬ی ذخائر دهر هستید و تو ای محبوب خدا! حجت و حبیب خدایی که اگر اشارتی از تو باشد، زمین سراسر از ملائکی می¬شود که جنگ در رکاب تو را آرزو و افتخاری بس عظیم¬ می¬پندارند. حال این ملائک که آرزومندند و این عبدالله بن¬حرّ که بر جان خود ترسیده. و آن نبود؛ مگر سعادت و رستگاری هر چند عاشورا تنها یک روز بود و هیچ روزی به مانند عاشورا و هیچ زمینی همتای کربلا نیست!