ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش
ما شمعِ تو گردیم و تو پروانه ما باش

تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار
پیمان بشکن ، طالب پیمانه ما باش

از عشق مجازی نشود کامِ تو حاصل
از عشق بتان بگذر و دیوانه ما باش

بیگانه شو از دیده که نادیده بـبـینی
بیزار تو از دیده بیگانه ما باش

باز است درِ رحمت ما رحم به خود کن
در دام نیفتاده بیا دانه ما باش

این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟
بگذر تو ز آبادی و ویرانه ما باش

یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز
یک ماه بیا معتکف خانه ما باش

هر در که زدی دستِ رد آمد به جوابت
پس منتظر پاسخ جانانه ما باش

ژولیده مشو ریزه خورِ سفره اغیار
مهمانِ منی ، بر سر پیمانه ما باش