خدایا من به یادت هستم و تو را میخوانم...راستی خدایا...
کاش تو آن درخت سبزی بودی که با گشودن پنجره و دیدن تو دلشاد می شدم...
اما نه در پاییز و زمستان درختان سبز نیستند.
پس شاید تو را از یاد ببرم
کاش تو آن آسمان آبی بودی که با دیدن تو به آرامش میرسیدم...
اما نه آسمان گاهی ابری و دلگیراست.پس نمی خواهم تو را دلگیر ببینم.
کاش تو آن خورشید بودی که با نور خود به روحم گرما و روشنایی می بخشیدی
اما نه کاش تو آن گل یاس سفیدی بودی که با بوییدنش لبخند بر لبانم می نشست...
اما نه گل یاسروزی پرپر می شود و تنها عطرش باقی می ماند.
پس بگذار آخرین آرزوهاییم را برایت بگویم کاش تو همان اتاق آسمانی من بودی که همیشه
در کنارت باشم و همیشه در تو محبوس باشم آنگاه هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه
عطر گل یاس تو در اتاقم خواهد پیچید...
خدای من از صمیم قلب دوستت دارم.