سال 1391 بود ، شغل داشتم
زندگی خوبی داشتم
حلال خوردن دغدغه ی اصلی من بود
یعنی میتوانستم به نماز و روزه و خدا فکر کنم
الان معاد از یادم رفته ؛ موهای شقیقه ام سفید شده
روزهای رمضانی که صرف عبادت میشد گذشت
الان این روزها شغلم رو از دست داده ام...
روزه گرفتن شده شغل ما...
نه اینکه بی فکر باشم و نگشته باشم دنبالش...
اما اینروزها زندگی برایم سخت شده
یک حرف دارم ؛
آقای رئیس جمهور!
به همین سحر ماه رمضان...
من با 27 سال سن پیر شدم ؛ خسته شدم
چقدر بدو بدو کنم و التماس اینو و اون تا بتونم ماهی هشتصد تومن درآمد داشته باشم!
که اقساطم عقب نیافتد
ته دلم به رهبری خوشه فقط!
مسئولان عزیز خسته نباشید! جوری گند زدید
که آقای خامنه ای میاد با منه جوونه بیکار ابراز همدردی میکنه:

خجلت و شرمندگی نظام از بیکاری یک جوان،
از خجلت و شرمندگی جوان بیکار در خانواده خود، بیشتر است،
بنابراین باید برای حل این مشکل، اقدامات جدی انجام شود.

آقایان مسئول!
حقوقتان هرچقدر هست نوش جانتان
فقط گاهی از روی دین اسلام!
از روی ترحم!
از روی رسم آدمیت
سری به مناطق فقیر نشین شهرتان بزنید!
منی که دستی به کیبورد و نوشتن دارم فقیر نیستم!

من بدهکارم ، بیکارم ؛ اما یادت نره امثال من نیازمند ترحم شما نیستیم!
وظیفه ی شما آدم بودنه! شما در جمهوری اسلامی زندگی میکنید..
خجالت بکشید ... که حتی کفار هم در کشورشان فکری برای فقرا کرده اند...
دلم برای یتیمان و فقیران میسوزد...
وضع ما این است ، وای به روزگار فقرا.. الهی العفو.