من در این کلبه که محزون و وفادار تو باشم
اشک ریزان مرثیه ساز و هوادار تو باشم
من نه در روز که شبها همگی داغ تو دارم
من نه در ماه که در سال گرفتار تو باشم
من به امید تو آنروز که آیی به سر من
در هوای نفس عشق و بیمار تو باشم
من شدم منتظر لحظه ی دیدار تو ای عشق
که شب وصل تو جانا فداکار تو باشم
من امید دل دیوانه خود را به سحرگاه
خرم آن صبح که در مشرق و درمان تو باشم.
شاعر: وحید زارع
السلام علیک یا اباصالح المهدی
ادرکنی... المستغاث بک یا صاحب الزمان.