و من در بیداری خواب دیدم
خواب گم کردن یک ابهام
و بعد از یافتن آن
اواخر خوابم میفهمیدم که پیدایش کردم
اما گویی بی تفاوت شده ام
و من با آن ابهام ماندم
حیاتی مسالمت آمیز
صلح آمیز
زندگی با یک ابهام بزرگ
یک گمگشتگی دائم!
یک فراموشی
و.. اما نه شب آرزو ها را
یادم هست
زندگی لحظه ی آرزو کردن اتفاقات محال است
با لبخندی بر لب!
جوری که مطمئنی از محال بودن آرزوی خوشبختی
و دلت به باغ خوش باشد
به درخت، به بهار
به شکوفه ها
سهم هرکسی چیزی است
سهم من هم این است
ورود به 28سالگی
نه! خیلی زود است برای پیر شدن.
از خواب پریدم...
آه، به دادم برس که امید از همه بریده ام
آهای بیداری، آهای زندگی
من تمام ریشه هایم بی برگ و بار شده!
مگر بهار نشده؟
بهار من کجاست؟
نیامده؟