بعضی آدم ها بدترین احتمال برای مسایل و اتفاقات زندگی را در نظر میگیرند. به طور مثال قرار است تا ساعت ده صبح به او خبر دهند آیا در شرکتی که فرم پر کرده و مصاحبه شده استخدام شده است یا نه. اما او از شب قبل تا ساعت ده صبح فردا چنان احتمالات منفی را کنار هم می‌چیند که دیگر نه رمقی برایش باقی می‌ماند و نه اعصابی که به دیگر امور زندگیش برسد چرا که با این افکار خودش را از هر موفقیتی خلع کرده است:
"از قیافه خانم مدیر معلوم بود از من خوشش نیومد، نکنه همکارای حسودی داشته باشم و نگذارن من کار کنم، نکنه به خاطر دوری راه هر روز توی ترافیک گیر کنم و دیر برسم اونا هم من رو اخراج کنن حالا تازه اگر استخدام بشم که بعید میدونم".
و این بد‌بینی و قطعیت از اینکه بدترین اتفاقات در کمین آنهاست تا زندگی را به کامشان تلخ و زهر کند باعث می‌شود همیشه از زندگی، کار، جامعه و حتی خودشان نا‌راضی باشند.
امیدوارم مطالب روان شناسی به درد دوستان خورده باشد!
هر از گاهی یک نظری کامنتی چیزی هم بگذارید بد نیست! مطلب خوب بود؟