به نام زیبایش سلام
ساعت هفت است ؛ حدود پنج روزه دستم به کیبورد نرفته ست
جمعه است به گمانم ، چون ظهر بود که درگیر کار بودم که پدرم رفت نماز جمعه
حس میکنم چیزی گم کرده ام ، خواب دیده ام باز!
خواب مرگ ، خواب مجلسی که هرکس تجربه ای از مرگ داشت
یکنفر داشت از این حرف میزد که قبل از مرگ خبردار میشوی که داری میروی
حتی گفت: حاج خانم اون دم دم های آخرش صدایش کرده گفته: زود به زود بهم سر بزن
میگفت: من که میخندیدم و میگفتم تو حالا حالا ها زنده ای
ولی رفت، توی خواب داشتم زار زار گریه میکردم
بیدار شدم
رقت قلبی حاصل شده ، چه خوابی بود
عجب خواب واضحی! مثل فیلم بود
روح بیمار مرا به یاد خدا چه کار
روج درمانده را به مجلس واعظ مرگ چه کار
این نشانه ی خوبی است.. روحم پر و بال گرفته
دیگر بالاتر از ارتفاع پست کابوس پرواز میکند
دیگر اوج خواهد گرفت انشاءالله