به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است به خداى بزرگ سوگند که دروغ مى ‏گوید، چه مى‏ شود او را که امیدوارى در کردارش پیدا نیست پس هر کس به خدا امیدوار باشد باید، امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدوارى جز امید به خداى تعالى ناخالص است، و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است. گروهى در کارهاى بزرگ به خدا امید بسته و در کارهاى کوچک به بندگان خدا روى مى‏ آورند، پس حق بنده را ادا مى ‏کنند و حق خدا را بر زمین مى ‏گذارند، چرا در حق خداى متعال کوتاهى مى‏ شود و کمتر از حق بندگان رعایت مى‏ گردد آیا مى‏ ترسى در امیدى که به خدا دارى دروغگو باشى یا او را در خور امید بستن نمى ‏پندارى امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمى ‏کند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده‏ اى انجام نشدنى مى‏ شمارد، و اینگونه است کسى که دنیا در دیده‏ اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگرى نپردازد و بنده دنیا گردد.