با صد قسم و آیه و هرجور خلاصه

زد شور سلیمان به سر مور خلاصه

میخواهمت و خواستنم را به تو گفتم

با عرض سلام وادب از دور خلاصه

پرهیز کند در حرمت نیز اجل هم

از جمله ی مامورم و معذور خلاصه

فهمیده قمر نیز که تو شمس الشموسی

زانو زده در محضر تو نور خلاصه

پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو

تا باز شود هر گره کور خلاصه

مانند دل من دل دریاچه ی قم هم

از دوری مشهد زده هی شور خلاصه

صابرخراسانی


دلم مشهدت را میخواد اما...
من سرم گرم گناه است...
آقا.. این بود قرار ما؟
دوری و دوستی؟
دستمو بگیر..